تبليغاتX
کردهای قزوین
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  |
 
به علت سیاستهای ضد خلقی جمهوری اسلامی ایران متاسفانه وبلاگم فیلتر شده است.تا اطلاع ثانوی کار وبلاگ نویسی را متوقف می کنم.

فاطمه

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه نوزدهم دی 1387  |
 یک نامه درد ناک
سلام
من کرد هستم. تبعیدی. ولی متاسفانه خیلی کم از گذشته های دورم اطلاع دارم
پدربزرگ بنده و یک سری از نیاکانش در روستایی در گیلان سکونت داشتند. بعد از ورود به این منطقه، یک سری به یک جنگلی(قبلا) در قسمت شمالی گیلان مهاجرت می کنند. بر طبق گفته های پدربزرگم، ایشون(پدربزرگ پدربزرگ پدربزرگم) اینجا رو آباد می کنه و روستایی جدید رو پایه گذاری می کنه. الان این روستا یکی از دورافتاده ترین روستاه هایی که تقریبا هیچ کرد دیگری از اون اطلاع نداره.
پدر و مادر بنده در این روستا بزرگ شدند و الان هم بنده گاهی به این روستا سفر می کنم. تمام اهالی روستا به زبان کردی صحبت می کنن و به شدت به رسم و رسوماتشون پایبند هستند. شب هایی رو هم در طول هفته در محلی دور هم گرد می آیند. تا یه مدت من فکر می کردم که یک سری از رسومات خانوادگیمان(مانند نامگذاری فرزندان) از گیلک هاست، ولی بعدا در اینترنت و با خواندن سایتی دیدم که این از رسومات خودمان است و من از آن بی خبرم.
متاسفانه بنده به علت مسائل و مشکلاتی که روزگار بر سرمان آوار کرد از زبان کردی و رسوماتش دور ماندم. زبان کردی رو در حد فهمیدن سخنان اقوامم در حد 80% می دانم. زبان ما کردی لکی است.
می خواهم این را بگویم که ما را از نیاکانمان به شدت دور کردند. هرچند کردهای ساکن روستایمان هر ساله با هماهنگی به کرمانشاه سر می روند... ولی روزگار را چه می شود کرد؟
اگر بگویم مصائب روزگار بر سر 1/100 از کردهای تبعیدی(ما) فائق آید، زبان و آینمان در آینده نابود خواهد شد. این را دوست ندارم. می خواهم حداقل از گذشته ی خودم اطلاع کافی داشته باشم و یا زبان لکی را بیاموزم
|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه چهاردهم دی 1387  |
  لهجه‌های زبان کوردی در کردستان و مناطق کوردنشین
زبان متعلق به یک فرد، طبقه، سازمان، و یا هیچ دولت حاکمی نیست که آن را مورد بی‌مهری قرار دهد و یا آن را به شیوه‌های مختلف چه علنی و یا پنهان، هضم و یا نابود کند، بلکه زبان یک حق پایه‌ای و اساسی انسان است که مطابق اصول بین‌المللی حقوق بشری هیچ کس حق دست‌درازی، تجاوز و از بین‌بردن آن را ندارد.

زبان ابزاری است که بوسیلهء آن مردم اطلاعات روزمره، مکالمات و امور زندگانی خود را با هم تبادل می‌کنند. ابزاری است که از هنگام تولد تا مرگ همانند خوردن، نوشیدن و دیگر مسایل حیاتی فردی و اجتماعی، جزء واقعیات زندگی عموم است. زبان در واقع قلب انسان است و بواسطهء آن احساسات درونی به عشق برونی در طبق اخلاص و بیان قرار می‌گیرد.

زبان از امور پایه‌ای فرهنگ، هویت، پژوهش و آگاهی دهندهء یک ملیت است که خود سبب بروزکردن، پیشرفت و مدرن نمودن آن ملیت همگام با دیگر جوامع مدرن می‌باشد. زبان متعلق به یک فرد، طبقه، سازمان، و یا هیچ دولت حاکمی نیست که آن را مورد بی‌مهری قرار دهد و یا آن را به شیوه‌های مختلف چه علنی و یا پنهان، هضم و یا نابود کند (ژنوساید فرهنگی)، بلکه زبان یک وجود پایه‌ای و اساسی است که مطابق اصول بین‌المللی حقوق بشری هیچ کس حق دست‌درازی، تجاوز و از بین‌بردن آن را ندارد.

با گذشت زمان نه تنها زبانها از بین نمی‌روند بلکه غنی، پیشرفته، مدرن و زینت می‌یابند. اگر زبان فارسی در ایران رشد کرده است بواسطهء این است که هزینه‌های هنگفتی چه مادی و چه معنوی در جهت پیشرفت آن شده است، و ما کوردها نیز می‌خواهیم که زبان مادری‌مان در کنار زبان فارسی (زبان رسمی کشور) در کردستان و دیگر مناطق کوردنشین ایران منجمله خراسان رشد یابد.

زنان و مادران نقش بسیار مهمی در زنده نگهداشتن زبان دارند، بدین معنی که می‌بایستی زبان را از هنگام تولد به فرزندان خود انتقال دهند. نقش پدران نیز بسیار مهم است از این حیث که آنان بایستی بدانند؛ چون ملیت کورد فعلأ بواسطه حاکمین غاصب هیچگونه حقی در سرنوشت و حاکمیت ملی خود ندارد (که البته این موقتی است)، و بهمین خاطر جلوی پیشرفت زبان آنان مسدود شده است، لذا پدران بایستی در درون خانواده خود به زبان کوردی صحبت کرده و خانوادهء خود را تشویق به صحبت‌کردن به زبان ابا اجدادی خود کند، و با این مهم نقشه‌های شوم دشمنان ملیت کورد را بی‌اعتبار کنند. این خود یک حرکت مدنی مسالمت‌آمیز علیه برخورد کور و ضد انسانی حاکمین هویت‌زدا و تمامیت‌خواه است.

صحبت کردن دانش‌آموزان، دانشجویان، روشنفکران و تیپهای تحصیلکرده به زبان مادری‌شان خود نشانه‌ای از ارتقاء سطح آگاهی آنان به هویت خویش بوده که موجب بالندگی و ارج جهانی است، بهمین خاطر سازمان ملل متحد سال 2008 را سال زبان مادری نام نهاد. امروزه نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا تحصیلکرده‌ها و روشنفکران به هویت، اصالت و فرهنگ نیاکان خود احترام می‌گذارند و همزبانان خود را به تکلم به زبان مادری‌شان تشویق می‌کنند.

بطور کلی زبانهای تکلمی و نوشتاری در دنیا از دیدگاه مرفولوژی و شیوهء ادبیاتی به سه دسته تقسیم می‌شوند.

1- زبانهای تک سیلابی مثل زبانهای چینی و تبتی.

2-
زبانهای الحاقی یا اضافه کردنی که در آن با افزودن پسوندها کلمات مختلف درست می‌شوند، مثل زبانهای ترکی، مغولی، فنلاندی و مجاری.

3-
زبانهای تصریفی که دارای ادبیات صرف و نحوی هستند، بدین معنی که در آن افعال دارای ریشه بوده و متغیر می‌شوند. مثل زبانهای کوردی، فارسی، عبری، عربی، هندی، یونانی، لاتینی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و دیگر زبانهای اروپایی.

زبان فارسی دارای لهجه‌های مختلفی است که این لهجه‌ها معمولأ بر اساس محل جغرافیایی تقسیم بندی شده‌اند، مثل لهجه‌های تهرانی، مشهدی، یزدی، اصفهانی، سیوندی، بندری، دری و غیرو. با توجه به صرف هزینه‌های هنگفتی که روی زبان فارسی در مدارس، موسسات آموزشی و تحقیقاتی و نوشتاری، رسانه‌های صوتی و تصویری که در حد وزاتخانه‌‌ای در طول یک قرن گذشته شده و می‌شود، لذا لهجه‌های مختلف فارسی به مرور زمان در واقع خیلی بهم نزدیک شده‌اند و تقریبأ امروزه کلیهء متکلمین این لهجه‌ها به سهولت میتوانند همدیگر را بفهمند.

در واقع این روند نزدیک کردن لهجه‌های موجود در یک زبان تقریبأ برای تمامی زبانهای رایج دنیا مطرح بوده است، مثلأ لهجه‌های مختلف زبان آلمانی نیز چنین مسیری را طی کرده‌اند تا بعنوان یک زبان واحد نوشتاری و تکلمی آلمانی امروزی در آمده است.

زبان کوردی نیز همانند دیگر زبانها دارای لهجه‌های گوناگونی است. لهجه‌های کوردی را نیز گاهأ بر اساس محل و گاهأ بر اساس ایل نامگذاری کرده‌اند؛ مثلأ لهجهء شکاک (ایل شکاک در ارومیه)، لهجهء بهدینانی( منطقه بهدینان در شمال غربی کردستان عراق)، لهجهء سورانی (منطقهء سوران و رواندوز)، لهجهء کلهری (ایل کلهر در کرمانشاه)، لهجهء هورامی (منطقهء هورامانات) و غیرو، که البته این تقسیم‌بندی بطور کلی درست به نظر نمی‌آید.

همانند دیگر زبانها، در واقع مفهوم شدن لهجه‌های کوردی برای تمامی کوردها نیز چه از دیدگاه تکلمی و چه در راستای نوشتاری خود نیاز به زمان و مستلزم صرف هزینه‌های مادی و معنوی زیادی است تا بتواند این لهجه‌ها را بهم نزدیکتر کرده و بعنوان یک زبان واحد نوشتاری و تکلمی در کردستان و دیگر مناطق کوردنشین بدل شود، و از طریق سازمان ملل متحد در سطح جهان بعنوان یک زبان واحد و رایج مطرح گردد.
 
بطور کلی زبان کوردی دارای پنج لهجه است.

1- کورمانجی
    Kormancî

2- سورانی         Soranî

3- گورانی (هورامی)    Goranî (Hewramî

4- زازاکی (دملی)      Zazakî (Dimilî

5- لکی     Lekî



1- لهجهء کورمانجی
      Kormancî     

لهجهء کورمانجی زبان کوردی که تقریبأ شاید حدود بیش از 75% کوردها با این لهجه تکلم می‌کنند در کشورهای ترکیه، سوریه، شمال غربی ایران (استان ارومیه)، شمال شرقی ایران (شمال خراسان)، شمال و شمال غربی کردستان عراق، کشور ارمنستان (اطراف ایروان)، کشور گرجستان، کشور آذربایجان، مناطقی از استان مازندران، مناطقی از استان گیلان، اطراف ورامین و فیروزکوه، و همچنین تهران و کرج تکلم می‌شود.

در خراسان شهرهای قوچان، شیروان، اسفراین، بجنورد، کلات، لایین، باجگیران، آشخانه، چناران، فاروج، سملقان، درگز و درونگر، رادکان، و تقریبأ حدود 15% مردم ساکن مشهد به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در استان ارومیه شهرهای ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، سیه‌چشمه، صومای‌برادوست، چالدران، و بازرگان به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در استان مازندران: بخش راغمرز در اطراف ساری، منطقه گلباد- محله در اطراف گلوگاه، اطراف کردکوی، کلاردشت، نور، اطراف علی‌آباد کتول.

در استان گیلان: شهرهای رودبار، دیلمان، منجیل، لوشان، رحمت‌آباد، سیاهکل، حومه شهر ماسال.

در استان قزوین: بخش قاقزان در اطراف قزوین، الموت، میانکوه، طارم.

در کشور ترکیه تقریبأ حدود 95% کوردهای آن به لهجهء کرمانجی صحبت می‌کنند. کلیهء استانهای جنوب شرقی ترکیه که از جمله شهرهای آن شامل: دیاربکر، آدی‌یامان، مرعش، ملتیا (مه‌له‌تیا)، اورفا (روها)، قرس (قه‌رس)، آگری، ارزروم، مووش، بتلیس، سیرت، سنجر، هکاری، شرناخ، جزیره بوهتان، قونیا، انتاپ (ئه‌نتاپ)، وان، باتمان، ارزنجان، سیواس، مردین، قیسری، الازق (ئه‌لازق) و همچنین رقم بسیار بالایی از کوردهای ساکن شهر استانبول به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور سوریه شهرهای قامیشلو، حسکه (حه‌سه‌که)، حلب (حه‌له‌ب)، کوبانی، افرین (ئه‌فرین)، جزیره، دریک (ده‌ریک)، ترپا ‌سپی، آمودا و همچنین کوردهای ساکن شهر دمشق به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور لبنان کوردهای شهر بیروت و حومه به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کردستان عراق شهرهای موصل، آکره، شیخان، دوهوک، زاخو، آمدیا، شنگار و قسمت غربی استان اربیل به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور آذربایجان شهرهای کل‌باژار (که‌ل باژار - Kelbajar)، شوشه (Shusha) ، زنگلی (Zengilan)، لاچین (Lachin)، قبادلی (Kubatli) و خانلیق (Khanliq) که در امتداد نوار غربی کشور می‌باشند (کردستان سرخ قبلی)، به لهجهء کرمانجی تکلم می‌کنند. کوردهای این دیار در سال 1937 با خشونت استالین مواجه شدند، تعدادی از آنان قتل‌عام (که اصطلاحأ ژنوساید سفید کوردها نامیده شده است، Kurds' white genocide) و تعدادی نیز به منطقهء سیبری تبعید شدند.

در کشور ترکمنستان شهر فیروزه و همچنین مناطق جنوبی شهر عشق‌آباد و تعداد زیادی از ساکنین خود شهر عشق‌آباد به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند. همچنین کوردهای ساکن مناطق جوک‌تپه (Ciok-Tepe )، کاخکا (Kakhka)، قره قلعه (Kara-Kala) و تجن (Tejen) نیز با لهجهء کورمانجی صحبت می‌کنند.

در کشور قزاقستان نیز مناطق غربی شهر آلماآتی (Almaty) ، شهر زامبول [Jamboul (zambyl] و شهر شیمکنت [Tchimkent (symkent]  به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند. این کوردها در سال 1937 میلادی مورد غضب و خشونت استبدادی نظام سوسیالیستی استالین قرار گرفته و از آذربایجان و ارمنستان، و گرجستان (در زمان جنگ جهانی دوم) به قزاقستان فرستاده شدند. در قسمت جنوبی شهر زامبول یعنی در آنطرف مرز در داخل خاک قیرقیزستان کوردهای شهر اوچه (Oche ) نیز به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور روسیه ( منطقهء سیبری) ساکنین شهر نووسیبیسکی و حومه به لهجهء کورمانجی صحبت می‌کنند.

در کشور ارمنستان حدود یک- سوم کوردهای این کشور ساکن ایروان(Erivan)، و بقیه در مناطق آلاگوز (Alaguez)، آرارات(Ararat)، ماسیس(Masis ) و تالیین(Talinn) ساکن هستند که به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند. این کوردها در سال 1920 از کردستان ترکیه به این دیار کوچ اجباری شدند.

2- لهجهء سورانی   Soranî      
     
لهجهء سورانی در کردستان ایران و عراق تکلم می‌شود. از جمله شهرهایی که در ایران با لهجهء سورانی صحبت می‌کنند شامل: سنندج، مهاباد، کامیاران، قروه، نقده، بوکان، اشنویه، سردشت، پیرانشهر، بیجار، بانه، سقز، دیواندره، جوانرود، روانسر، مریوان،  و سروآباد می‌باشند. در استان گیلان کوردهای منطقهء طوالش با لهجهء سورانی تکلم می‌کنند. در تهران و کرج نیز تعداد زیادی به لهجهء سورانی تکلم می‌کنند.

شهرهایی که در کردستان عراق با لهجه‌ء سورانی صحبت می‌کنند شامل: سلیمانیه، رواندوز، مخمور، حلبچه، کرکوک، اربیل ( اربیل / هه‌ولر بعنوان پایتخت کردستان عراق دارای متکلمین کورمانجی نیز می‌باشد).

3- گورانی (هورامی)       Goranî (Hewramî

لهجهء گورانی و یا هورامی در کردستان ایران و عراق تکلم می‌شود. بعضی‌ها اینها را دو لهجهء جداگانه اطلاق می‌کنند اما از آنجائیکه بسیار به هم شبیه هستند در واقع می‌شود که تحت یک لهجه آورد. شهرهایی که در ایران با این لهجه صحبت می‌کنند شامل: پاوه، نوسود، نودشه و اورامان می‌باشند. شهرهایی که در کردستان عراق با این لهجه صحبت می‌کنند شامل: برده‌رش، شهر زور می‌باشند.

4- زازاکی (دملی)      Zazakî (Dimilî  

لهجهء زازاکی در کردستان ترکیه تکلم می‌شود. شهرهایی که با این لهجه صحبت می‌کنند شامل: سیواس، درسم (ده‌رسئ‌م)، بینگول، مووش، و قسمتی از حومهء ارزنجان.

5- لکی       Lekî

این لهجه در کردستان ایران تکلم می‌شود. لهجهء لکی و دیگر لهجه‌های این دیار مثل لهجهء کرمانشاهی، لهجهء کلهری، لهجهء فعلی (feylî) که گاهأ لهجهء فعلی را پهله نیز می‌گویند، بسیار به‌هم شبیه هستند. شهرهایی که با این لهجه‌ (یا لهجه‌ها) صحبت می‌کنند شامل: کرمانشاه، هرسین، صحنه، کنگاور، سرپل‌ذهاب، کرند، شاه‌آباد، ایلام، قصرشیرین، گیلانغرب، خسروی، دهلران، تویسرکان و اسدآباد. در کردستان عراق نیز شهرهای جلولا، کلار، مندلی، خانقین و دیاله می‌باشند. 
 
از بین لهجه‌های کوردی دو لهجهء کورمانجی و سورانی بهم نزدیکند، و دو لهجهء هورامی و زازاکی نیز تقریبأ بهم نزدیک می‌باشند. امروزه لهجهء سورانی با حروف الفبایی فرم عربی نوشته می‌شود و لهجه‌ء کورمانجی با حروف الفبایی فرم لاتینی نوشته می‌شود. امید است که در آینده همهء لهجه‌های کوردی بتوانند نوشتار خود را بوسیلهء حروف الفبایی با فرم مشترکی ترسیم کنند، این مهم فقط با کوشش کارشناسان ذیربط و همت مسئولین امر می‌تواند عملی شود.

به نظر می‌آید که مزیتهای استفاده و همچنین بکارگیری فرم لاتینی الفبای کوردی بطور کلی در آینده به نفع ملت کورد باشد. برای مناطقی که از حروف الفبایی عربی استفاده می‌کنند، بایستی در ابتداء بطور داوطلبانه دروسی با حروف لاتینی را در کنار دروس آنان آموزش داده، آنگاه کم کم و به مرور زمان طرح جایگزینی انجام و در نهایت زبان کوردی با حروف لاتینی پایه‌ریزی و بصورت مسالمت‌آمیز عمومیت خواهد یافت.
 
با یکی کردن فرم الفبایی زبان کوردی، در واقع نقشهء احتمالی درازمدت قدرتهای سیاسی جهانی، [بالاخص قدرتهای پیر اروپا ( تفرقه بینداز و چپاول کن) و همچنین مخالفین در منطقه] برای آیندهء ملت کورد نقش بر آب خواهد شد. مسئولان و روشنفکران ملی کورد بایستی شیوه‌ای را در پیش بگیرند که اصولأ اشتقاق، واگرایی و آزردگی ملت کورد را تبدیل به اشتیاق، همگرایی و آزادگی ملت کورد نمایند.  

لهجهء محاوره‌ای کوردی که در منطقه‌ء بهدینان و آمدیا رایج است، در واقع با توجه به اینکه در مرکز جغرافیایی هر چهار پارچهء کردستان بوده و محل تلاقی دو لهجه عمدهء کوردی یعنی سورانی و کورمانجی است، لذا در واقع این لهجه (که مخلوطی از سورانی و کورمانجی است) شاید برای حدود بیش از 85% کوردها تقریبأ قابل فهم و تکلم باشد. به نظر می‌رسد که لهجه کوردی منطقهء بهدینان و آمدیا مناسب‌ترین لهجهء کوردی باشد که بعنوان زبان رسمی ملت کورد رویش سرمایه‌گذاری شود و آن را از طریق رسانه‌های صوتی و تصویری و نوشتاری، آموزش و پرورش، و همچنین مراکز آموزش عالی و تحقیقاتی و غیرو عمومیت و گسترش داد.



                     مبداء و مسیر کوچ اجباری کوردها به مقصد خراسان



منبع:سایت انجمن فرهنگی کردهای خراسان
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دوازدهم دی 1387  |
 قیام سردارعیوض خان جلالی؛ سند عزت، مظهر سربلندی و نشان افتخار کوردهای خراسان
سردارعیوض خان رهبر شجاع و عالیقدر کورد که بخاطرعزت فرهنگ و هویت ملت کورد درخراسان، در سال 1890 به پاس بازپس گیری شهر کوردنشین فیروزه به قیام برخاست، روح ناآرامی که کالبدش را به تپش درآورد و راهی ستیغ قله‌های افتخار ساخت.

فرهنگ زلال کوردی ، چشمه ای جوشان است که ازکوهسار کهن عزت و سربلندی ملت کورد جاری است. ایران پهناور خانهء بزرگ همه اقوام و ملیتهای ساکن آن است. ساکنان این آب وخاک که سردرآفتاب دارند و دیده دردور دست‌ها تا بیگانه را در این خانه راه  و جایی نباشد و چه زیبا تاکنون ایستاده اند، افسوس که حاکمین غاصب و تمامیت‌خواه، آنان را از حقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، مدنی، اقتصادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش محروم داشته‌اند.

کوردهای خراسان که بعد از کوچ اجباری به این دیار، بعنوان مرزبانان شمال شرقی ایران زمین معروف شده‌اند، گاه زمزمهء ملایم جویبارعشق و شور و شکوه بوده‌اند، و گاه دربرابر دشمن (داخلی و خارجی) به توفان و تندرصاعقه بدل شده‌اند، هر پلید اندیش متجاوزگری؛ چه به سرزمین و چه به فرهنگ، زبان، آداب و رسوم کوردی را به زانو کشیده‌اند. کردهای شمال خراسان، درفش کاویانی (منسوب به کاوه آهنگر که سر سلسلهء ایل بزرگ کاوانلوئی می‌باشد) وعزت ملیت کورد را بر دوش کشیده اند و به همراه سایر ملیت‌های ایران، زیباترین حماسه‌ها را آفریده اند. کوردهای خراسان زیر یوغ حاکمین به اصطلاح اسلامی کنونی که با سوء استفادهء دینی در هضم و از بین بردن فرهنگ و زبان کوردی در این دیار، تمام عیار وارد کارزار شده‌اند، نخواهند رفت.

در شمال خراسان، در پس هرکوهی، برستیغ هرقله ای، درهم نفسی با هر سرو کوهی ، مرد مبارزی و شیرزنی غریبانه خفته است  و سرخی خونش، راه روشن بیداری و حافظ هویت کوردی است. کوردهای خراسان، بشکوه فرزندان این دیارکه صدایشان را متأسفانه جزدره‌های زادگاهشان کس نشنیده است، سرافراز تاریخ خود هستند، اما تاریخ نشان می‌دهد که حاکمین قدرنشناس ایران شرمندهء شرافت و رشادت این فرزندان گمنام بوده و هستند. حرکتهای سازمان‌یافتهء هضم فرهنگی و از بین بردن زبان کوردی، هویت زدایی و عدم رسیدگی به مطالبات حق‌طلبانه کوردهای خراسان مایهء ننگ حاکمان فرهنگ‌زدا، زن‌ستیز و ضد مردمی است، و تاوان آن را پس خواهند داد.

با نگاهی خلاصه‌وار و گذرا به تاریخ ایران زمین، نیکنامی مردمان ایران و کوردهای خراسان،  و بدنامی حاکمان غاصب به یادگار مانده در دل تاریخ را مرور می‌کنیم.

در زمان فتحعلی شاه  (1797 – 1834 میلادی) ایران در جنگی از روسیه شکست سنگینی خورد و در سال 1813 میلادی طبق قرارداد گلستان، جدایی منطقه گرجستان و نواحی بسیاری از شمال قفقاز را به روسها واگذار کرد.

در سال 1820 میلادی جنگ دیگری با روسیه عواقب فاجعه آمیزی برای ایران داشت. و در سال 1828 میلادی ایران مجبور شد قرارداد ترکمنچای را امضاء کند که طبق آن مناطق ارمنستان و آذربایجان از ایران جدا شد.

دخالت خارجی و تجاوزات ارضی به ایران در دوران ناصرالدین شاه (1848 – 1896 میلادی) و پسرش مظفرالدین شاه (1896 – 1906) شدت گرفت. در سال 1890 میلادی شهر کوردنشین فیروزه در شمال خراسان بدون هیچگونه قراردادی و با زورمداری آشکار از ایران جدا شد.

در پی اعتراضات و تظاهرات گسترده مردم، در سال 1905 میلادی مظفرالدین شاه مجبور شد که تشکیل یک مجلس منتخب مردم را قبول کند. قانون اساسی جدید قدرت سلطنت را محدود کرده (سلطنت مشروط به اجرای قانون اساسی یا همان پادشاهی مشروطه که در آن پادشاه یک سمبل نمادین بود) و حکومت پارلمانی و قدرت نهاد قانونگزار (مجلس) را تأیید می‌کرد.

در سال 1908 میلادی کودتایی بر علیه حکومت شکل گرفت و ساختمان اولین مجلس ایران توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به توپ بسته شد و در هم فرو ریخت. شاهزاده احمد شاه به شرط احترام به قانون اساسی (پادشاهی مشروطه) به عنوان نایب‌السلطنه سوگند خورد.

در طی جنگ جهانی اول (1914 – 1918 میلادی) ارتش انگلیس و شوروی از طریق خاک ایران حملاتی را به عثمانی‌ها (ترکیه امروزی) انجام دادند. در سال 1921 میلادی رضاخان از قشون خود برای یک کودتا بر علیه دولت استفاده کرد و بدینوسیله احمدشاه قاجار بعنوان آخرین پادشاه سلسلهء قاجار برکنار شد و رضاخان پهلوی بعنوان شاه منصوب شد و سلسلهء سلطنتی پهلوی آغاز گشت.

همانطور که در بالا ذکر شد شهر کوردنشین فیروزه (محل استقرار و سکونت کوردهای ایل جلالی) در نوار مرزی شمال خراسان (در 20 کیلومتری جنوب غربی شهرعشق‌آباد، پایتخت ترکمنستان) در سال 1890 میلادی به توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وقت از ایران جدا شد. بیش ازیک قرن است ترانه‌ای به رسم رشادت و مقاومت برلب کردهای خراسان گل کرده است. ازدرون چشمهء دل‌ها جوشیدن گرفته است. با نمناکی دیدگان برغربت گونه‌ها فروغلتیده است و گاه به بغضی گلوگیر بدل شده و آسمان دل را سخت بارانده است. ترانه ای که درآن آرمان وحسرتی بلند خفته است. ترانهء رهبر شجاع و عالیقدر کورد آن زمان، سردارعیوض خان، ترانهء روح ناآرامی که کالبد مردی را به تپش درآورد و راهی ستیغ قله‌هایش ساخت تا عزت فرهنگ و هویت ملت کورد دراین دیار را پاس دارد. ترانه سردارعیوض ریشه درتاریخ دارد. تاریخی که اندوه بلند این مبارز و همرهان وهمراهان او را نه برسینه کاغذ که به پهندشت دل تودهء مردمی و روح صمیمی آنان مرورمی کند.

ترانه سردارعیوض به زمان واگذاری شهر زیبای مرزی کوردنشین فیروزه در شمال خراسان به روسها بازمی گردد. آن زمان که ناصرالدین شاه در نهایت بی‌کفایتی حدود 120 سال پیش (1890 میلادی) این شهر را بدون هیچگونه واکنشی و قراردادی در واقع بطور غیر مستقیم و با ذلت به زورمداری آنها واگذار کرد، و هم اکنون نیز که سال 2008 میلادی می‌باشد تمامی ساکنین این شهر کورد هستند که در20 کیلومتری جنوب غربی عشق‌آباد پایتخت کشور ترکمنستان می‌باشند. با این خیانت آشکار، ناصرالدین شاه  می‌خواست که از یک طرف میان کوردهای این دیار اختلاف ایجاد کند، و از طرف دیگر خوش خدمتی به بیگانگان (وطن فروشی) را روش کرده و بر علیهء مطالبات بحق مردم خود اجرا و آنان را سرکوب کند.

این بخشش خیانت‌بار شاه به بیگانگان، بر کوردها بالاخص کردهای جلالی این دیار، چون کوهی ازدرد سنگینی می کرد. آنها این عهد ناجوانمردانه را نپذیرفتند. آنها نتوانستند پشت به سرزمین شان، به خاطره هایشان، پشت به بهشت بریغما رفتهء شهر کوردنشین فیروزه کنند. آنها تاب نیاوردند بیگانه ای را درخانه خویش ببینند. تاب نیاوردند نامحرمی پای درخانه‌ای گذارد که هنوزصدای لالایی مادر با زبان شیرین کوردی در آن می پیچد، هنوز زلال زندگی در آن جاری بود. مگر می‌شد خانه را به بیگانه سپرد؟ این بی‌شرمی پادشاه قاجار را مگر می‌شد تاب آورد؟  اینجا بود که فرزندان آتش  پرسوز و گداز کاوه آهنگر به عشق نوروز کاویانی، دوباره غرور کوه را درگرمی خونشان حس کردند، برخاستند آن هم با چه شکوه و با چه عظمتی. هم با متجاوزین خارجی و هم با دشمنان داخلی تا پای جان جنگیدند.

کوردهای ایل جلالی با وجود مشکلات فراوان هنوز هم بعد از 400 سال توانسته‌اند فرهنگ، زبان و آداب و رسوم خود را بویژه در کشور ترکمنستان ( در منطقهء جنوب عشق‌آباد و شهر فیروزه ) حفظ کنند. امروز بیش از 90% از کردهای جلالی این دیار در کشور ترکمنستان اسکان دارند. روسها شهرهای عشق‌آباد و فیروزه را در سالهای 1299 و 1311 هجری- قمری از ایران جدا کردند، که در این هنگام وقایع مرزی فیروزه و جانبازیهای کوردهای جلالی‌ رخ داد.

نبرد نابرابر مردان و زنان ایل، نبرد دلدادگان وطن (با رهبری سردار عیوض‌خان کورد) با بیگانگان غارتگر (به رهبری محمددردی خان قزاق) و مردان بی‌شرف حکومت مرکزی، با حمایت طبیعت و کوههای سر به فلک کشیدهء آن دیار تا 12 سال به طول انجامید. روس‌ها حیران حماسهء فرزندان گمنام کورد در این دیار بودند، درست مثل رقص کردی پیش می رفتند و پا پس می کشیدند. دشمن را به زانو درآورده بودند، بی‌باکانه شیرمادر را حلال کرده و جنگیدند، ایستادند، نه با یک دشمن بلکه هم با روس‌ها و هم با خائنان داخلی همدست ناصرالدین شاه سخت در ستیز بودند.

بی‌دردان آرام گرفته درپایتخت همچون همیشه، این بی‌هنران وطن به تاراج داده، چشم برغیرت فرزندان ایران بسته بودند بی آنکه بدانند قامت کدام صبور در دل این دره‌ها، و دور از امکانات شهری درمقابل انبوه درختان ارس فرو می‌شکند، بی آنکه بدانند «تحفه گل» کیست و به خونخواهی کدام عزیز برخاسته است. تحفه‌گل زن سردار عیوض‌خان مستقر در شهر فیروزه نیز شانه به شانه مردان کورد ایل جلالی با عزمی جزم دشمن را به حیرت و زبونی کشانده بود، و با تلاش برای بازپس گیری شهر فیروزه در صدد حلال کردن خون به ناحق ریختهء همسر خود بود.

بدین‌سان کوردهای خراسان این فرزندان فداکار ایران با متجاوزین روس‌ها جنگیدند و نام نازنین کورد را بر پیشانی تاریخ، بزرگ نوشتند، اما روسیاهی وطن‌فروشان حاکمیت مرکزی در دل تاریخ طنین انداز است. امروز ترانهء سردارعیوض‌خان، منشوربلند ایستادگی ملیتی سرافراز در برابر بیگانگان و ستون‌پنجم داخلی است. هنوزخون گرم سردارعیوض انبوه دوستان کورد را به برپای ایستادن فرامی‌خواند وازآن خون سرخ، هزارن چشمهء رشادت جوشیده است، که خود مایهء مباهات فرهنگ کوردی است. فرهنگ و زبان کوردی هرگز نخواهد مرد.

هنوزفیروزه درحسرت سردارعیوض، تحفه‌گل وهمه گمنامان فداکاری است که با همهء وجود عشق به کوردیت و وطن را فریاد کردند، هنوزصدایی در درون دره‌های فیروزه می‌پیچد، سفیر باد را می شود شنید که مرثیه خوان اوست. شیهه اسبی بی‌سوار، موی برتنت راست می کند. درختان ارس با احترام به رشادت این توفان برپای ایستاده، ایستاده اند. او رفته است «نامراد و پر آرمان»، او آرزو بردلی رفته است و از آن همه حماسه و ایثار و از آن همه فداکاری و نستوهی تنها ترانه اش به یادگارمانده است. آری آری سردار عیوض راحت بخواب که جوانان کورد این دیار زبان و فرهنگ کوردی را همچون شما پاس داشته و تا ابد تداوم خواهند داد، و شهر کوردنشین فیروزه به حسن خون پاکت، روزی برخواهد گشت. بیش از یک قرن است که لب ها با اندوه می خوانند:

سه‌رداران  سیار بوون  دانه وه‌ر  چێ‌یان
هه‌ردو زه‌نگوویئن  سه‌ردێر بێ‌زدیان
گولێک  لێ‌که‌ت  ژه  ناڤ پێل ، یک ژه  بیچێ‌یان
گو پسمامێ ئاراز ده‌شه‌وتم  ژه  تێ‌یان
نامێراد  و پر ئه‌رمان  سه‌ردار ئه‌وه‌زخان

ترجمه :

سردارها سواربر اسب شدند و راهی کوهستان شدند
ناگهان هردو رکاب اسب سردار(عیوض‌خان جلالی) کنده شد
گلوله‌ای میان کتف سردار و یکی به انگشتان او خورد
گفت: پسرعمویم  آراز، ازتشنگی سوختم
نامراد و پرآرمان، سردارعیوض خان

برای شنیدن ترانهء سردار عیوض‌خان که توسط دانش آمو‌زان کورد قوچان اجرا شده است، اینجا را کلیک کنید:   آساک3 (سردار عیوض خان)



سردار عیوض‌خان از کوردهای خراسان بهمراه همرزمانش، 1890 میلادی. 


منبع:سایت انجمن فرهنگی کردهای خراسان

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دوازدهم دی 1387  |
 زبان کُردی را پاس بداریم

  پای نهادن در جستارهای وابسته به زبان کردی از سوی یک تن بدان می‌ماند که دریانوردی تنها با یک کرجی بخواهد پهنهء بی‌کران اقیانوس را بگذراند. بررسی و پژوهش جستارهای زبان شناسی، لهجه شناسی و نزدیک کردن لهجه‌ها به یکدیگر برای ایجاد زبانی استاندارد، واژه‌شناسی، ریشه‌یابی واژه‌ها و ریزه‌کاریهای دستور زبان کار یک تن نیست. مسئولان، روشنفکران، پژوهندگان، استادان، زبان شناسان، دانشمندان و کارشناسان دلسوز ملی کورد می‌بایستی عملأ و تمام عیار و بیدرنگ وارد صحنهء فرهنگ هویتی خود شوند.

 در جستارهای دانشی و پژوهشی بویژه در زمینهء زبان کوردی، باورهای گوناگون پژوهندگان و دلباختگان زبان پاک و زیبای کوردی مسبب گرم‌شدن و به رونق افتادن وگسترده‌شدن گفتارها و جستارها و غنی‌شدن و ژرفا بخشیدن به این مهم می‌شود، که در واقع ستون استوار فرهنگی ما و شناسنامهء ملت کورد در میان خانواده‌های ملت‌های گیتی است.

 قلم زدن در ارتباط با زبان کوردی باعث گسترده‌شدن گفتگوها در این راستا، و برانگیزاندن جستارهای تازه و در خور نگرشی می‌شود که زبان کوردی و هویت کوردی بواسطه آن از میان گرد و خاک تاریخ راه راستین خود را پیدا می‌کند، و این گفتار و نوشتار به فرزندان و آیندگان ملت کورد سازمان و سامان می‌دهد و گذشته‌های تاریک را برای جوانان کورد روشن، زلال و شفاف می‌کند.

زبان کوردی یکی از کهن‌ترین، شیرین‌ترین و غنی‌ترین زبانهای دنیاست. زبان کوردی جزء زبانهایی است که حاوی استثناءهای کمتری است زیرا هر چیزی که در کوردی نوشته می‌شود همانجور هم خوانده می‌شود.

 در درازای سده‌ها و هزاره‌ها، پدران و مادران و نیاکان ما روز به روز بر گسترهء سخنگویی و محاوره به زبان کوردی افزودند و این مهم سینه به سینه در مسیر سنگلاخی تاریخ ملت کورد هم اینک به ما رسیده است که جانمایهء مستند کوردیت است.  بر ماست که همچون دیگر ملتهای گیتی، خط نوشتاری و مصاحبت گفتاری استانداردی داشته باشیم تا ملت خود را گل‌آذین و زینت دهیم، و آن را سربلند و سرافراز کنیم.

 با گذشت صدها سال هنوز هم زبان کوردی در برابر فشار واژه‌های بیگانه پایداری کرده است و تقریبأ پاک و دست نخورده مانده است، لذا شیوهء نگهداشت و گسترش زبان کوردی از عمده‌ترین و شاخص‌ترین وظیفه‌های مردم کورد است. اگر چه ممکن است در بعضی مناطق غباری هم بر زبان مادری‌مان تحمیل شده باشد اما پر واضح است که سیمرغ زبان کوردی از میان خاکسترهای واماندهء زورگویان دوباره سر برخواهد گشود و موجب سرفرازی، بالندگی و وزین‌شدن ارزش ادبی فراوان آن خواهد شد.

 ارزش یک زبان در شناخت روشن و درست معنی واژه‌ها و کلمات، ساده بودن، نرم بودن و گویا بودن هر واژه و هر ساخت است، که خود مفهوم بودن و شیوایی در گفتار پیوندی میان دو یا چند تن با یکدیگر را به ارمغان می‌آورد.

 در طول چند قرن گذشته (بالاخص از زمان انشقاق ملت کورد، این رویداد فاجعه‌آمیز انسانی و مصیبت ویرانگر و سهمگین فرهنگی علیه ملت کورد)، زبان کوردی بطور زورمندانه زیر تیرباران واژه‌های بیگانه رفته است. بسیاری از بزرگان و تحصیلکردگان ما برای خودنمایی در گفتارها و شاید نوشتارهای خود از واژه‌های ناهنجاری غیر از کوردی استفاده می‌کنند، و مردم نیز برای دانشمندنمایی و اینکه ما هم نوشته‌های بزرگان را خوانده‌ایم آن واژه‌ها را بی‌آنکه حتی گاهأ معنی واقعی آنها را بدانند به گفته‌ها و شاید در نوشته‌های خود می‌آورند. زبان کوردی تپانچه‌های فراوانی خورده است اما زانو به زمین نزده است، ممکن است در بعضی مناطق بیمار و ناتوان شده باشد اما از پای در نیامده است، زخم برداشته است اما در بستر نیفتاده است و هنوز هم سرپا است. باری چند قرن گذشته بدترین دوران زبان کوردی بوده است.آری امروزه زبان کوردی با اینکه از دیدگاه ادبی، زبان بسیار غنی و نیرومندی است ولی ممکن است که بیمار باشد. خیلی‌ها دارند می‌کوشند تا فرهنگ چند هزار سالهء ما را هضم و نابود کنند، در این سو و آن سو بسیاری می‌کوشند تا زبان دیگری را جانشین زبان کوردی کنند ولی خوشبختانه با تلاش بی‌امان، بی‌وقفه و مقاومت بی‌دریغ ملی کورد چندان کامیاب نشده‌اند.

 پیچیده‌نویسی و یا درهم ریختگی زبان محاوره‌ای کوردی روند ناتوانی و آلودگی زبان کوردی است.  ما بایستی شیوه‌ای را اتخاذ کنیم تا لهجه‌های زبان کوردی را به هم نزدیکتر کنیم، و از واژه‌های اصیل کوردی به شیوه‌ای پسندیده در ساده‌نویسی بصورت روشن و رسا استفاده شود تا بالاخص در مدارس و مطبوعات (صوتی، تصویری و نوشتاری) قابل تفهیم برای همگان باشد، اینجاست که نابسامانی، درهم ریختگی و آلودگی زبان کوردی را مرحم و پادمان جسته‌ایم.

 به نظر می‌آید که امروزه درست کردن " فرهنگستان زبان و ادب کوردی " کاملأ ضروری است تا سیمرغ زبان کوردی از میان خاکسترها سر برافرازد و پر بگشاید و نشان دهد که زبان کوردی نه تنها مردنی نیست بلکه یکی از زبانهای بسیار نیرومند امروزی زمان ما است. زبان کوردی یکی از پردامنه‌ترین، ژرف‌ترین، ساده‌ترین، زیباترین و شیرین‌ترین زبانهای جهان است که در درازای سده‌ها و هزاره‌ها از نیاکان‌مان به  ما ارزانی یافته است.

 درست است که دارندهء راستین زبان هر ملت یکایک مردم آن ملت هستند، ولی بهرحال باید سازمانی و ارگانی با هموندی گروهی از پژوهندگان، دانشمندان، زبان‌شناسان و فرهیختگان همان ملت بر پا و بنیاد گذارده شود تا آنان با نگرشی کارشناسانه به ساختار، پیشینه، لهجه‌ها و ریشهء واژه‌ها و همچنین با بینش علمی و کنکاش و ژرف‌نگریهای فراوان به کیفیت استانداردی زبان تعلقی و ملی خود بیفزایند. پارلمان کردستان می‌بایستی قانونی را برای بنیانگذاری " فرهنگستان زبان و ادب کوردی " به تصویب برساند. فرهنگستان زبان و ادب کوردی که بعنوان بزرگترین سازمان فرهنگی، دل در گرو فرهنگ پویای کوردی خواهد داشت، می‌بایستی برای یک جهش فرهنگی توان و نیروی اجرایی داشته باشد تا رستاخیز بزرگ فرهنگی ملت کورد رخ دهد.

 فرهنگستان زبان و ادب کوردی یک نیاز ملی و فرهنگی است تا هر فرود فرهنگی را جهشی بخشد و در نهایت به فرازی تبدیل کند که خود جانمایه افتخارآمیز یک ملت است. جهشی که با آن شکوفه‌های نوی از شاخه‌های درخت پیر و کهنسال کوردی که با تبر بیگانه‌پردازی بریده شده است، سر برون کشند و آن را سامان دهد.

 اگرچه ممکن است بنیانگذاری فرهنگستان زبان و ادب کوردی در ابتداء مخالفانی هم داشته باشد و یا گاهأ چوب لای چرخهای آن بگذارند، اما این سازمان یک تکانی به زبان کوردی خواهد داد و مردم ( این دارندگان و نگهبانان راستین زبان کوردی) را بیدار و هشیار می‌کند تا به زبان مادری خود بیشتر دل ببندند.

 فرهنگستان زبان و ادب کوردی که یک سازمان پژوهشی و برنامه‌ریز برای زبان کوردی در حد کلان می‌باشد دارای پنج کمیته خواهد بود.

 

1- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی خط نوشتاری.

2- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی لهجه‌های مختلف کوردی برای دستیابی به زبانی استاندارد و رسمی.

3- کمیته برنامه‌ریزی واژه‌ها، پالایش، ویرایش، گزینش و ساده نویسی در کتابهای درسی و مطبوعات.

4- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی برای گسترش کیفی و کمی فرهنگ لغت کوردی ( و به زبانهای مختلف).

5- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی برای تقویت، نگهداشت و حفظ و گسترش زبان کوردی.

 وقتیکه شورای عالی فرهنگستان پس از بررسی دقیق، پیشنهادات کمیته‌ها و گروههای گوناگون فرهنگستان را پذیرفت، آنگاه بایستی این پیشنهادات از طریق وزارت فرهنگ و هنر مسیر قانونی را طی کرده و به اجرا در آید. مطبوعات صوتی، تصویری و نوشتاری و همچنین کتابهای درسی نیز پوشش یابند، که این مهم زبان گفتاری، ادبیات و دستور زبان کوردی را از سستی و کاستی، و در نهایت فرزندان ما را از سردرگمی بدر خواهد آورد.

 شاخه‌ای از فرهنگستان زبان و ادب کوردی می‌بایستی در سازمانهای گمرکی مستقر و هر کالای تازه‌ای که از بیرون وارد می‌شود در همانجا نام کوردی برایش برگزیند و سپس پروانهء گذر به آن کالا یا کالاها داده شود، و بازرگانی که آن کالاها را به کردستان آورده است نیز ناگزیر باشد کالای یاد شده را با نامی که فرهنگستان برای آن گزیده، بنامد و با تبلیغ به آگاهی مردم برساند و بفروشد.

 گر این برنامه در کردستان انجام شود، تنها حدود 10 سال به درازا خواهد کشید تا زبان کوردی همانند دیگر زبانهای رایج دنیا قامتی راست کند.

 از دیدگاه جامعه‌شناسی و زبان‌شناسی درصد بیسوادان در میان ملتی که دارای خط نقطه‌دار است بسیار بالاست، و در کشورهایی که نقطه در خط‌‌ شان نیست و یا کم است مردمش بسیار زودتر با سواد می‌شوند. خط با حروف عربی در واقع یک خط تصویری است یعنی هر یک از کلمات یا واژه‌ها دارای ریخت و تصویر خود است و نوآموز دبستانی و دانش‌آموز دبیرستانی می‌باید دهها هزار ریخت و شکل واژه را ازبر بداند.

اما در خط لاتین، حروف هر یک ریخت و شکل ویژهء خود را دارند که در نوشتار دگرگون نمی‌شوند، و با در کنار یکدیگر گذاردن آنها واژه پدید می‌آید. به آنهایی که از دگرگون شدن خط (یکسان شدن خط) می‌ترسند باید گفت که خط جزء فرهنگ ملت‌ها نیست. ترکها خط خود را دگرگون کردند ولی کوچکترین دگرگونی در فرهنگ و آیین‌شان پدید نیامد.

 ما کوردها نیز اگر چنین کنیم در اندک زمانی همهء نوشته‌ها و بازمانده‌های کهن با خط تازه نوشته خواهد شد و هیچ گوهری از گنجینهء ادب کوردی کم و یا گم نخواهد شد. بر مسئولان و روشنفکران ملی کورد است که آینده‌نگر باشند، با داشتن خط لاتین در واقع شاید کمک شایان توجهی به آیندهء ملت کورد شود از این حیث که کردستان در آینده به‌ سهولت می‌‌تواند به اتحادیه اروپا بپیوندد و یا اینکه زمینه‌ای برای عضویت در‌ پیمان ناتو داشته باشد.

 زبان کوردی براستی دریایی است بی‌کرانه، زیرا گذشته از میلیونها واژه‌‌ایکه در زبان روزانهء ما کوردها روا است، و گذشته از گنجینهء بی‌مرز و اندازهء نوشته‌های نو و کهن کوردی، انگیزه پیوندی بودن زبان ما و نقش پیشوندها و پسوندها در پیوند با ریشهء واژه‌ها و مصدرها، زبان کوردی را بدان پایه توانا کرده است که می‌تواند پیوسته و پیوسته واژه‌های نو بسازد و زبان کوردی را به یک زبان پویا، گویا و رسای جهانی تبدیل کند.

 زبان در واقع ستون استوار ملی و ناموس فرهنگی ماست. زبان کوردی راز جاودانگی ملت کورد است و این یعنی مردمی زنده در میان خانواده مردم جهان هستیم. اگر زبان کوردی بمیرد این یعنی هیچوقت کشوری بنام کوردستان در پهنهء گیتی نخواهیم داشت، اگر زبان کوردی (در هر بخش از سرزمین کوردها) سست‌مزاج و درهم‌ریخته باشد این یعنی سستی انسجام در سرزمین کردستان. برای ما کوردها که بیش از چند هزاره پیشینهء تاریخی داریم زبان کوردی همانند همسر و فرزندان‌مان ارجمند است.

زبانی که در این درازای چشمگیر در برابر توفان‌ها، تندبادها و تند آبهای بنیاد برانداز ایستاده و همه را از سر گذرانده و هنوز هم پویا، زنده و استوار برپا ایستاده است. زبانی که تاخت و تاز نامردان را پشیزی نشمرده و همه را خوار، ذلیل و ناتوان از خود رانده است. اکنون اگر مشتی بیگانه‌پرداز این زبان را، این ناموس ما را، این همه چیز ما را، و این ستون استوار فرهنگ ما را زیر دستبرد و دست‌یازی و دستکاری خود بگذارند و یال و کوپالش را ببرند، و آرایه‌های ناهنجار بدان بیفزایند و بصورت آشکار و پنهان آن را هضم کنند، و ما خونسرد و بی‌نگرش از کنار این دستیازی‌ها و دستکاریها بگذریم، و نه تنها هیچ واکنشی نشان ندهیم، که دستیازی و دستکاریشان را نیز بکار ببریم، آنگاه نسلهای آینده و جهانیان به ما چه خواهند گفت؟ آیا آیندگان‌مان همان واژهء نامرد را به ما نخواهند چسباند؟ زیرا از ناموس فرهنگی آنان در برابر این دستبردها و دستکاریها آنگونه که شایسته بوده نگهبانی نکرده‌ایم.

 هموندان و روشنفکران عزیز کورد، زبان کوردی را برای ما کوردها تنها به چشم یک زبان نباید نگریست، در این زبان راز جاودانگی ما نهفته است. ظلمها، ستمها، کوچ اجباری، کشتار دسته‌جمعی و زنده به گور کردنها، در درازای زمان جوی خونهایی که دشمنان در سرزمین ملت کورد روا کرده‌اند، آتش و شیمیایی بارانها، و تلاش برای نسل کشی ملت کورد، بر کمتر مردمی در جهان روا شده است. پس چرا ما از میان نرفتیم؟ و چرا ما نابود نشدیم؟ هموندان عزیز کورد راز این ماندگاری را در زبان کوردی بجویید. نکته این است؛ دشمنان می‌خواهند زبان ما را نابود کنند.

 " آلفونس دوده " نویسنده نامدار فرانسه می‌گوید: اگر مردمی شکست بخورند ولی زبان خود را نگهدارند، همانند زندانی‌ایی هستند که کلید زندان خویش را همراه دارند. گویی " دوده " این سخن را درست در بارهء ما کوردها گفته است.

 " توماس مان " نویسندهء نامور آلمانی در زمان هیتلر از آلمان به آمریکا رفت و شهروند این کشور شد و تا پایان زندگی (1955) در آمریکا بسر برد. روزی پس از بیست سال که وی ماندگار در آمریکا بود، خبرنگاری از وی پرسید: آیا شما دلتان برای آلمان سرزمین زادگاهتان تنگ نشده است؟ " مان " پاسخ داد؛ تا به زبان آلمانی سخن می‌گویم و می‌نویسم، آلمان در کنار من است.

 همانطور که می‌بینیم سرزمین کوردها را بناحق و با زورمداری به پاره‌های چندی بخش کرده‌اند، و حتی میلیونها کورد را اجبارأ به اقصی نقاط کوچانده‌اند و تالان کرده‌اند (هم اینک حدود 1.7 میلیون کورد در خراسان زندگی می‌کنند). و هر بخشی را سرکشانی زیر چیرگی گرفته‌اند ( به جزء باشور که اخیرأ نیمه آزاد می‌باشد) و در طول زمان یک قرن گذشته بیشتر پژوهندگان و گزارشگران پنداشتند و شاید نوشتند که از کورد و کردستان دیگر جزء نام چیزی بر جای نخواهد ماند، ولی گذشت زمان نشان می‌دهد که این پندار و گمان پایهء درستی ندارد، و تکه تکه‌های کردستان بسان چکه‌های غلتیدهء سیماب (جیوه) که پخش شده‌اند دوباره می‌لغزند و بهم می‌پیوندند و کردستان همچنان کردستان و سرزمین ملت کورد است. چه چیزی انگیزهء این بهم پیوستگی و یگانگی ملی می‌تواند باشد؟ نیرویی که این پاره‌ها را دوباره بهم خواهند چسباند همانا نیروی هم‌زبانی و کوردیت است. قلب هر کورد در هر کجای دنیا که باشد برای کوردیت و کردستان می‌تپد.

 هموندان و سروران عزیز کوردم، بعنوان یک کورد که حدود 400 سال است از سرزمین ابا و اجدادی‌ام کردستان، بواسطه کوچ اجباری در دیار خراسان (1800 کیلومتر دور از کردستان) می‌زیم، چه عاملی باعث شده است که دست به قلم ببرم و از زبانم، هویتم  و این ناموس فرهنگی‌یم بنویسم؟ چه عاملی باعث شده است که در کشور انگلستان ارگانی را بپا کنیم تا مطالبات کوردی خود را در خراسان از این طریق بجوییم؟

 مردم بخشهای از یکدیگر جدا شده در پهنهء کردستان، آنگاه که می‌بینند آن ماندگاران بخشهای جدا شده از آنان نیز بهمان زبانی سخن می‌گویند که مادرشان به آنها یاد داده است، ناخودآگاه کشش و دلبستگی در آنها پیدا می‌شود، و این کشش و دلبستگی دستمایهء پیوستگی و همبستگی دوباره میان بخشهای پاره شدهء کردستان می‌شود. این است قدرت و کشش زبان کوردی، و این است آن چسبی که سرنوشت ما کوردها را به یکدیگر می‌چسباند و ما را به همدیگر گره داده است.

 از نظر عاطفی و روابط انسانی، مرزهای جعلی جغرافیایی شاید از دیدگاه دولتها اعتبار داشته باشد، ولی در نظر ملتها چنین نیست. هیچ کوه سر به فلک کشیده‌ای هم نمی‌تواند دلهای ساکنان مهاباد و کرمانشاه و دیاربکر و سلیمانیه و دوهوک و قامیشلو و کوردهای خراسان را از هم جدا کند. هیچ دیوار آهنین و سیم خارداری نمی‌تواند بر کشش‌های همبستگی سورانی‌ها و کرمانجها غلبه نماید، بلکه در دنیای مدرن امروزی لهجه‌های آنان هر روز بهم نزدیکتر و نزدیکتر می‌شود، همان مسیری را طی می‌کند که لهجه‌های مختلف آلمانی طی کرده است تا زبان استاندارد آلمانی امروزی را بوجود آورد.

 اگر امروز می‌توانیم بخود ببالیم و بنازیم که هنوز مردمی زنده در میان خانوادهء مردم جهان هستیم، این نازش را وامدار همین زبان هستیم. با استواری می‌توان گفت که اگر زبان کوردی مرده بود، امروز سرزمینی به نام کردستان و مردمی به نام کورد در پهنهء گیتی دیده نمی‌شدند، زیرا ما کلید زندان خود را که همراه داشتیم گم نکردیم و توانسته‌ایم از زندانهای شکست از سوی بیگانگان بیرون بیاییم و داریم بیرون می‌آییم. درود فراوان بر رشادت، مقاومت و استواری ملی کورد.

 سروران عزیز کوردم، زبان کوردی را تنها بچشم ابزاری ساده برای گفت و گو نگاه نکنیم. این زبان دیوارهء نگهبان ما، انگیزهء یکپارچگی‌مان، و جنگ‌افزار جاودانگی‌مان در برابر انبوه دشمنان درنده و تا بن دندان مسلح در درازای سرگذشت دراز ما بوده و هست و تا ابد خواهد بود. زبان کوردی یکی از زبانهای فرهنگی، زنده و استوار جهان امروز است. زبان کوردی یکی از زبانهای رسا، شیوا، غنی و فاخر جهان است.

 زبان کوردی یک زبان فرهنگی است. زبان فرهنگی به زبانی می‌گویند که همزمان با پیشرفت دانش‌های نوین و فن‌آوریهای تکنولوژیکی توان واژه‌سازی برای نوساخته‌های جهان را داشته باشد. به بیان دیگر زبان فرهنگی، زبانی است که بتواند پاسخگویی فرآورده‌های دانشهای پیچیده و گستردهء جهان امروز باشد. اگر زبانهای اروپایی ‌توان همگامی با دانش‌های نو را داشته باشند، پس زبان کوردی هم دارد. زبان کوردی همانند بیشتر زبانهای اروپایی یک زبان کاربردی است، یک زبان پیوندی (صرفی) است و در خانوادهء زبانهای هند و اروپایی جای دارد. بر این پایه اگر زبانهای اروپایی بتوانند برای پدیده‌های دانش‌های نوین واژه بسازند بی‌گمان زبان کوردی هم این توان را دارد.

 زبان‌شناسان بر این باورند که بکارگیری 8 تا 10 درصد از واژه‌‌های بیگانه در زبان ملی هر ملتی می‌تواند بی‌زیان باشد، ولی هر چه بیشتر از آن باشد آن را زیانمندتر و حتی مرگ‌آورتر می‌دانند.

 شوربختانه پس از جولان‌دادن بیگانگان در سرزمین کردستان، دروازه‌های این زبان را شکستند و واژه‌های بیگانه بدرون زبان ما ریختند و آن را آلودند. با اینهمه زبان کوردی دارای یک ویژگی در خور نگرش است و آن این است که مردم کورد با انگیزه روی آوردن به ریشهء راستین خود زبان کوردی را از میان آلودگی‌ها سربلند کرده، و واژه‌های بیگانه را مانند یاخته‌های ناجوری که یک پیکر زنده  واپس می‌زند از خود می‌زداید و بجای آن واژه‌های ریشه‌دار و ناب خود را می‌رویاند، و همین ویژگی است که پس از قرنها زبان کوردی را هنوز زنده نگهداشته است و کماکان سرگرم گرد و خاک زدایی از پیکر خویش است.

 این جنبش، یعنی جنبش پالایش و پیرایش زبان نیاکانی خویش را باید تا آنجا که می‌توانیم شتاب دهیم زیرا زبان ما آمادگی و توان آن را دارد که گسترده و نیرومند و پاک بشود.

 در طول تاریخ ناخوشایند زبان کوردی، درون‌ریزی واژه‌های بیگانه زبان‌مان را در هر کدام از بخشهای کردستان و مناطق کردنشین، از حالت یکزبانی بیرون آورده، و زبان پاک و ساده و رسای کوردی را آلوده و دشوار کرده است. گروهی این و گروهی آن واژه‌های بیگانه را بکار می‌برند، و چه بسا که شنونده برای پی‌بردن به معنای راستین آنچه که گوینده می‌گوید یا نویسنده می‌نویسد، به دشواری می‌افتد، و گاه یکسره نمی‌داند که خواست گوینده یا نویسنده چیست. در جایی که می‌دانیم گفتار و سپس نوشتار از آغاز برای این پدید آمد که گوینده یا نویسنده بیاری آنها بتواند خواستهای درونی خود را به شنونده و خواننده بفهماند. این کار در گرو آن است که هم گوینده و هم شنونده واژه‌ها را بخوبی بشناسند و نیازی به جستجو در ژرفای مغزشان برای شناختن معنای آنها نباشد. سخن و زبان درست آن است که یکدست، روان، رسا، ساده و شیوا باشد نه اینکه واژه‌های بیگانه را بکار برد که معنای آن شناخته و روشن و استوار نباشد تا هر کوردی آن را دریابد.  یک زبان زنده در جهان بر پایهء دستور آن زبان استوار است و هر زبانی که در آن استثناءهای دستوری کمتر باشد فراگیری آن آسان‌تر و استخوان‌بندی آن استوارتر است. مزیت یک زبان و رسایی یک زبان در این است که آیین‌نامه‌ها و روشهای دستوری آن را درست و در همه جا یکسان بکار گیرند. زبان کوردی با اینکه یک زبان پایه‌ای و ریشه‌دار است و روشهای دستوری آن نیز می‌باید مانند دیگر زبانهای زندهء گیتی استوار و همه‌گیر باشد با اینهمه برخی از دستورهای زبان کوردی نارسا و گستردگی خود را در پهنه سرزمین کوردنشین پیدا نکرده است. بی‌گمان در اینجا گناه از زبان نیست، زیرا دستورهای زبان بجای خود استوار و گسترده و همه‌گیر می‌تواند بشود، بلکه این گناه از گویندگان، نویسندگان، روشنفکران و مسئولان کوردی است که هنوز به این مهم توجه نکرده‌اند، و نسلهای آینده این کوتاهی را به ما نخواهند بخشید.

 نام ما شناسنامهء فرهنگی ما است. نامی را که پدر و مادر بر روی فرزندان خود می‌گذارند اثری ژرف و شگفت بر روی منش و رفتار و خوی آن فرزند در دوران زندگی او دارد. نام، خود یکی از ویژگیهای ملی و یکی از نشانه‌های فرهنگی هر ملت و هر کشوری است. همانگونه که زبان، آیین‌ها و هنرها از پایه‌های استوار فرهنگ یک ملت است، نام مردم هر سرزمین نیز یکی از نشانه‌های شناسایی آنان از سرزمینهای دیگر است و حتی مذهب و کیش و دین یکسان یا غیر یکسان نیز نمی‌تواند در این ویژگیها دست ببرد.

 اینجاست که درمی‌یابیم نیروی " زبان و فرهنگ هر ملت " بسی بیشتر از نیروی " مذهب و دین " آن ملت است. بایستی در نامگذاری فرزندانمان موشکافی و باریک‌بینی بسیار روا بداریم و در این ارتباط به چهار نکتهء در خور نگرشی با استواری توجه داشته باشیم؛

 

1- نام بایستی کوردی و نمایانندهء ملت کورد، و شایسته و برانگیزانندهء فراتنی دارندهء‌ خود باشد.

2- نام نمی‌باید دور از اندیشه و ناآشنا به گفتار روزانه باشد.

3- نام می‌باید خوش‌آهنگ، گوش‌نواز و زیبا باشد.

4- نام می‌باید بجا و شایستهء وضع کالبدی، اندامی و روانی دارندهء خود باشد.

 گاهأ اینجا و آنجا که در راه انسجام، پالایش، پیرایش و استاندارد کردن زبان کوردی سخن رانده می‌شود، با شگفتی پی می‌برم که گروهی با گرایش به سوی پالودگی زبان از آلودگی‌های آن سرستیز دارند و این براستی شگفت‌آور و حزن‌انگیز است که مردمی نخواهد زبان فرهنگی‌شان پاک و استاندارد بشود، و در صحنهء گیتی قد علم کند.

 بی‌گمان فرهنگستان زبان و ادب کوردی، باید برای هر ملتی باشد تا مردم را در راه بکاربردن و استانداردکردن زبان و ساختن واژه‌های درست، همه‌گیر، شیوا و خوش‌آهنگ راهبری و راهنمایی کند، بهرحال این مردم هستند که می‌توانند در نهایت آن را در محاوره روزانه بپذیرند و یا نپذیرند.

 زبان، گذشته از اینکه شناسنامهء هر ملت و نماد فرهنگی آن ملت است، آیینه‌ء خواستهای درونی و نمایندهء خوی و پسند او نیز هست. بنابر این پسند و خواست و خوی کوردها با دیگران از هم جداست. چون زبانها را ملت‌ها می‌سازند و خواست و خوی ملت‌ها نیز با هم یکی نیستند بر این پایه واژه‌های بیگانه در ساختهای کوردی و در گفتار کوردی، ناجور و ناهمرنگ هستند. و هر کوردی در برابری میان دو واژه کوردی و بیگانه که یک معنی دارند، ناخودآگاه از شنیدن و گفتن واژه‌های کوردی لذت می‌برد، و واژه‌های کوردی به گوش او آهنگین‌تر و زیبا‌تر می‌نماید. پس خواست و خوی ملت‌ها نقش بسیار چشمگیری در ساخت و بکارگیری واژه‌ها دارد.

 مردمی که زبانشان کوردی است، مردمی که زبان‌شان را در برابر تاخت و تاز پی‌گیر و گاهأ خوشونت‌آمیز واژه‌های بیگانه تا به امروز زنده نگهداشته‌اند، مردمی که این ستون فرهنگی را از فراسوی سده‌ها و هزاره‌ها تا به امروز سرپا نگهداشته‌اند، خود بهترین نگهبان و بهترین داور هستند. مردمی که پذیرفته‌اند تا در میان ملت‌های گیتی شناسنامهء فرهنگی‌شان زبان کوردی باشد، دارنده و داور راستین این زبان هستند، و بی‌گمان با هم آن را تا ابد نگه‌خواهند داشت.

 سروران و عزیزان کورد، این درست است که تازیانهء بیگانگان سنگدل بر پیکرهء فرهنگی ما فرود آمده است، رنگ خون و آتش افق روشن سرزمین و فرهنگ ما را ارغوانی کرده است، شیرازهء زبانی و فرهنگی ما را از هم گسیخته است، هر گوشه از پیکر سرزمین‌مان زیر آتش جنگی بیگانگان نیم‌سوخته است، شهرها و روستاهای ما را ویران، مادران ما را داغدار و پدران ما را سوگوار کرده است، ولی این آسیبها ادب کوردی را پخته‌تر، دل‌انگیز‌تر و پرسوزتر کرده است، همانگونه که پر و بال سوخته‌تر و ناتوان‌تر هم کرده است.

این دانشمندان، پژوهشگران و زبان‌شناسان و کارشناسان دلسوز کورد هستند که می‌بایستی به زبان و فرهنگ خود سامان دهند و آنرا بپالایند و ارج نهند. ادب و زبان هر ملت در دل و جان آن ملت جای دارند، چونکه بدون کوشش مردم زبان و فرهنگ آنان از میان می‌رود. اینجاست که در درازای تاریخ پر فراز و فرود و پر جنب و جوش ما کوردها، نیاکانمان زبان و فرهنگ کوردی را پاس داشته و از سینهء تاریخ به آیندگان سپرده‌اند، و ما نیز بایستی چنین کنیم و همساز با دنیای فرهنگی مدرن گام برداریم.

 زبان خود را پاس بداریم، با آن شوخی نکنیم، آن را کوچک نشماریم، بزرگ بداریمش، و در پناه آن جاودانگی خود را بیمه کنیم.

 آری زبان و فرهنگ کوردی پویا، زنده، بارور و جاودانه است و در برابر هیچ تندبادی خم به ابرو نخواهد آورد.

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هشتم دی 1387  |
 شانزده آذر روز دانشجو



موسسه کرمانج

16آذر بود هوا سرد بود دانشگاه مثل هر روز بود جلوی در پر از لباس شخصی بود کمی آنطرف تر ماشین آقای پلیس بود من زیپ کاپشنم را همراه با دهانم می بندم یا لااقل برای سه نفری که من را تعقیب می کنند اینچنین وانمود می کنم در دستم غذای سلف دانشگاه که به احترام روز من بدون پیروی از برنامه غذایی چلو مرغ بود خدای من خدای خوب مهربانم من و قلب کوچکم می خواهیم از شادی بال دربیاوریم ودر وسط  حیاط دانشگاه با دوست دخترم کردی 12 قرصه برقصیم و دایره وار بچرخیم وهر بار که برای دست زدن به مرکز دایره نزدیک می شویم بوسه ای بدون اضطراب تیرباران شدن از یکدیگر هدیه بگیریم شاید این بهترین هدیه روز دانشجو باشد وای هنوز بزرگترین نعمتها مانده بود یک عدد نوشابه کاملا مجانی و مفت آن هم با مارک زمزم که بیشترین دلیل بیماری وبا در کشورهای آفریقایی است و این نعمتها همچنان ادامه دارد دوست دخترم در کتابخانه می گوید (زو ور  ورا  هه وال) ترجمه اش از کردی کرمانجی  به زبان بومیان غرب آفریقا می شود (زود بیا اینجا رفیق) و من قبل از اینکه ببینم او چه می گوید می بینم که او هم غذایش را گرفته و از نعمت های این روز باشکوه بی نصیب نمانده است و کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان جلد پنجم که نوشته همشهری آشوب طلبم بود در کیفش خودنمایی می کرد چیزی که امروز صبح به او هدیه داده بودم نا بداند که اجداد ما هم دانشجویانی خارج از وطن خود بودند وای چه سعادتی پس بی درنگ بزرگترین جنایت تاریخ بشریت و عرف جامعه انسانهای اولیه را مرتکب می شویم و................درین درین درین درین ........بی احساس درست بخوون آهنگ پلنگ صورتی به هر حال چنین قرار شد که او کمی زودتر از دانشگاه خارج شود و بعد از اینکه از کنار سنگر عاملان حملات انتحاری بر علیه دانشجویان یا همان ایستگاه نگهبانی دم در گذشتیم به یکدیگر بپیوندیم البته بدون دست در دست هم تا به مهر میهن خویش آباد کنیم ؟!!!!! به هر حال فرشته کرمانج من بی حرف راهی پایین پله ها  شد تا امروز را برخلاف نظر دیگران که کردها حتما در این روز آشوب به پا می کنند و این سنگر علم و دانش و حراست و اتاق فرهنگی و دانشگاه زنجان وخوابگاههای هر اتاق N نفر را نا امن می سازند من و او بدون اطلاع دیگران که به نظرانسانهای کره مریخ می تواند به کسی ربطی نداشته باشد می خواستیم روز تولد او را که 29 آذر بود جشن بگیریم و به قول خودمان پیش واز برویم و او سبک بال براه افتاد ولی در بیشه آفریقای متوحش چیز دیگری در راه بود هنوز به حیاط نرسیده بودم که پرنده ای مه آلود از روی سرم گذشت ای بابا چقدر جالب واسه روز ما جلوه های ویژه هم تدارک دیده اند ولی این پرنده یا لااقل هر چیزی که شما فکر می کنید نبود گازاشک آور در 2 متری من به زمین خورد هنوز تازه از جو قرار گذاشتن بیرون نیامده بودم که با سیلی اولین باتوم نئشه اش از سرم پرید در بیشه دانشگاه محشری به پا بود صدها دانشجوی ترکمن ،کرد،بلوچ،عرب،لر،ترک وصدها زبان و لهجه که مشغول جیغ زدن بودند به این محشر کبری رنگی ناسیونالیستی داده بودند من بر روی زمین نقش شده بودم خون مثل نوشابه زمزم پرگاز از سرم فواره می کرد غذای سلف این مائده آسمانی دانشگاه وای وای بر زمین ریخت بوی مرغ یخ زده عهد هخامنشیان و برنج کشور دوست برادر و همسایه ما تایلند ویا ونزوئلا در بیشه پیچید که باعث شد دیگر دانشجویان ریشو و چماق به دست که تا آن زمان من ندیده بودم و حالا همه آنها با من و امثال من همکلاس شده بودند به سمتم حمله ور شوند خودشه همینه؟ کرد تجزیه طلب کومله دمکرات خباتی یکه تی شورشگران در کل آشوب طلب  پدرشو در بیارید و من فقط با بدنم به مشتها و لگدهای آنها می زدم چقدر من متوحشم!! بعد از اینکه گرد و خاک یا به زبان امروزی گاز اشک آور کمرنگ تر شد خزیدم چون پاهایم نمی دانم باتوم با آنها چه کرده بود به خزیدن ادامه دادم فرشته کرمانج خودم را طلب می کردم سمفونی اتحاد ایرانیان با ضجه های از درد به زبانهای مختلف وای استغفر الله منظورم همان لهجه های کردی عربی ترکمنی گیلکی بلوچی و.......... آمیخته بود به اطراف نگاهی انداختم همه در صحنه نبرد رومیان و بربرها دنبال آشنای خود می گشتند مه کنار رفت کمی آنطرف تر بر روی فرشی از برنج همان کشورهای دوست و همسایه فرشی پهن شده بود فرشته کرمانج من با گیسوان سیاهش  در وسط فرش بود چرا موهایش را جمع نمی کند ما که هنوز در خلوت جشنمان را نگرفته ایم نزدیک می شوم فواره خون صورتش را پوشانده بود برگهای کتابی که به او داده بودم مثل برگهای همان فصل بر زمین ولو بودند با همان برگها صورتش را از خون تمیز کردم با مقدمه کتاب لبهایش را با صفحه سخنی با خوانندگان گونه هایش را که چقدر با پشت دستم لمسشان می کردم و هرزگاهی اشکهایش را از روی آنها پاک می کردم با صفحه خلاصه ای درباره کردهای خراسان پلکهایش را پاک کردم و با صفحه تبعید کردها دروغ یا واقعیت پیشانیش را پاک کردم به او خیره شدم چشمان سیاهش بسته بود و او در اغوش من و امروز کلی توانستیم با یکدیگر خلوت کنیم یکدیگر را در آغوش بگیریم و گهگاهی به دور از چشم برادران حراست و نیروهای مسلح  وارشاد و ضابطین قضایی وهمکلاسیهای ریشو و هزاران نفر دیگر به همراه آن چند نفری که همیشه من و او را تعقیب می کردند یکدیگر را ببوسیم فقط چیزی که برایم عجیب بود اینکه دیگر ساکت بود و با همان زبان مادریم نمی گفت ( زو ور  ورا  هه وال)که ترجمه اش از زبان مادریم به زبان بومیان غرب آفریقا می شد(زود بیا اینجا رفیق) چون من در کنارش بودم ولی او آسوده خفته بود و من به سر قرارم در 16 آذر رسیده بودم.

به یاد روزهایی که چه زود گذشت هرچند سراسر از درد و وداع بودند.

نویسنده:

پسر کرد خراسانی

منبع:سایت کوردستان مدیا

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه دوم دی 1387  |
 بهمن قبادی،صدای یک ملت
 

 

بهمن قبادی کارگردان سینمای  ایران است. او در سال ۱۳۴۸ در شهر مرزی بانه کردستان به دنیا آمد. او چهارمین فرزند خانواده هفت نفریشان است و اولین پسر خانواده. تا ۱۲ سالگی در بانه زندگی کرد و بعد از آن جنگ ها و آشوب های منطقه او را راهی سنندج کرد.

تحصیلات متوسطه‌اش را در سنندج به پایان برد و سال ۱۳۷۱ برای ادامه تحصیل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته سینما در دانشگاه صدا و سیما مشغول به تحصیل شد، ، ولی دانشگاه را رها کرد و به انجام نرساند. او معتقد است هر آنچه در سینما دارد حاصل تجربیاتی‌ است که با ساختن فیلم‌های کوتاهش به دست آورده است.

قبادی در سال‌های پایانی دهه ۶۰ به عکاسی هنری و صنعتی روی آورد. تأثیر عکاسی در نگاه او به جهان تصویر گرش انکار ناپذیر است. پس از آن، با ساخت فیلم‌های هشت میلی‌متری به فیلم‌سازی روی آورد. حاصل آن دوران، تعدادی فیلم داستانی و مستند هشت میلی‌متری است. فیلم‌های کوتاه قبادی از نیمه دهه ۱۳۷۰ مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوایز داخلی و خارجی متعددی را نصیب قبادی کنند.

با فیلم زندگی در مه، مسیر تازه‌ای در کارنامه او گشوده شد. این فیلم جوایز متعدد بین‌المللی را به دست آورده و عنوان «پر افتخارترین مستند تاریخ ایران» را نیز به خود اختصاص داده‌است. وی با ساخت فیلم بلند زمانی برای مستی اسب‌ها به جرگه فیلم‌سازان حرفه‌ای پیوست. این فیلم، نخستین فیلم مستند کردی زبان تاریخ سینمای ایران است. زمانی برای مستی اسبها نخستین فیلم قبادی تا کنون 16 جایزه از جشنواره های جهانی دریافت کرده است.

آوازهای سرزمین مادری‌ام دومین فیلم بلند اوست. فیلمی با زبان و ساختاری یکدست که امکانات بصری را نیز به تصویر می کشد.

لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند سومین فیلم قبادی‌ست که به نحوی مهم‌ترین اثر او نیز هست. فیلمی که بیش از هر اثر دیگری توانست مرزهای سرزمین کردستان را بر روی جهان بگشاید.

چهارمین فیلم سینمایی ساخته شده ی وی فیلم «نیوه مانگ»  محصول ایران، اتریش و فرانسه، ساخته سال ۲۰۰۶ میلادی می باشد که در آن بازیگرانی همچون اسماعیل غفاری،  الله مراد رشتیانی، هدیه تهرانی، حسن پور شیرازی و گلشیفته فراهانی با فیلمبرداری نایجل بلاک (فیلمبردار فیلم ارباب حلقه ها)  و کارگردانی بهمن قبادی می باشد.

درجریان نظر سنجی که از سوی روزنامه تایمز لندن برای انتخاب یکصد فیلم برتر جهان برگزارشد مخاطبان فیلم نیوه مانگ را درکنار فیلم های برجسته جهان جز یکصد فیلم برتر جهان نام بردند.فیلم نیوه مانگ چندین جایزه باارزش جهانی را ازآن خود کرده کرده است. این فیلم در جشنواره‌های متعدد بین المللی از جمله جشنواره ی سن سباستین شرکت کرده و جوایز معتبری را کسب نموده است.

شایان ذکر است بیان کنم او تا کنون برای فیلمهای کوتاهش نیز بیش از 68 جایزه داخلی و خارجی گرفته است.

حضور در جشنواره‌های زیر به عنوان داور

۱. جشنواره بین‌المللی فیلم کن، بخش دوربین طلایی، ،۱۳۸۱

۲. جشنواره بین‌المللی فیلم روتردام، هلند، ۶ الی ۱۷ بهمن ۱۳۸۴

۳. جشنواره بین‌المللی فیلم جونجو، کره‌جنوبی، ۶ الی ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵

۴. جشنواره بین‌المللی فیلم ویلادوکنده، پرتغال، ۱۲ الی ۲۰ تیر ۱۳۸۵

۵. رئیس هیئت داوران بخش مسابقه سومین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم آنونی مال، ۲۳ الی ۲۸ مرداد ۱۳۸۵

۶. جشنواره بین‌المللی فیلم سائوپائولو، آبان ۱۳۸۵

مصاحبه ها

علاقه‌مند به بازی اردوغان در فیلمم هستم

مصاحبه با کارگردان بهمن قبادی توسط: ران ویلکینسون

تأسف و اندوه / مصاحبه‌کننده: جف اندرو

مصاحبه «ایوینینگ‌ کلاس» با بهمن قبادی/ مایکل گوییلن

گفت‌وگوی روزنامه آشتی با بهمن قبادی

مرگ حاضر است / مصاحبه‌کننده: دیوید والش

جنگ بی‌انتها / مصاحبه‌کننده: ماتیلد بلوتیر

مرگ دنیای بهتری است / مصاحبه‌کننده: ماری والا

فیلم شناسی

فیلم های بلند

نیوه مانگ – لاک پشت ها هم پرواز می کنند – آوازهای سرزمین مادری ام – زمانی برای مستی اسبها

فیلم های کوتاه

دف – آن مرد آمد – جنگ تمام شد– باز باران با ترانه – دنگ – سهمیه دفتر– ماهی خدا– مثل مادر – مهمانی – زندگی در مه – نغمه های دختران دشت – وظیفه م حسینی – سربازی به نام امین – پانتول – کبوتر نادر پرید ­– باجه تلفن – بالکن – ز مثل زندگی – گل باجی – نگاهی گذرا – از زاویه ای دیگر – سرتراش خانه – هفده تمام

گردآوری :بختیار

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه دوم دی 1387  |
 حماسه تاج الملوک چگینی در قزوین

 

 

ایلات لر و لکی که امروزه در قزوین و اطراف آن ساکن  نقش تعیین کننده ای مخصوصا در دوران قاجار در تاریخ قزوین داشته اند. در ادامه انشااله سعی خواهم کرد  در این وبلاگ در این خصوص مطالبی را بیاورم
یکی از برجسته ترین فرازهای تاریخی این اقوام که در دوران مشروطه در قزوین خلق شده است حماسه ایست که  توسط شیر زنی از ایل چگینی به نام تاج الملوک چگینی بوجود آمده است که در زیر شرح مفصل آن آمده است:

تاج الملوک چگینی :
 یکی از مناطقی که در ایام مشروطه  نقش تعیین کننده ای در تاریخ کشور ایفا کرد قزوین بود این شهر در مسیر حرکت مشروطه خواهان گیلانی به سرکردگی محمد ولی خان سپهسالار قرار داشت این آزادیخواهان که نقشه فتح تهران را داشتند برای این مهم به ناچار می بایستی ابتدا قزوین را فتح می نمودند .
 مشروطه خواهان گیلان در اردیبهشت سال1288هجری شمسی پس از درگیری هایی که طول مسیر قزوین رشت با ماموران دولتی و هواداران محمد علیشاه داشتند ،قزوین را تصرف کردند، دراین ایام در  شهر قزوین اتفاقاتی رخ داد که  ایلات لر و لک قزوین در آن تاثیر بسزایی داشتند . از این افراد می توان به حاجی خان سالارحشمت غیاثوند(غیاث نظام) رئیس ایل غیاثوند و-ناصرخان و قدرت اله خان غیاثوند -فرزندان غیاث نظام و تاج الملوک چگینی -همسر غیاث نظام - وهمچنین مسیح خان کاکاوند، سرکرده ایل کاکاوند اشاره نمود  .
در بین این افراد تعدادی هوادار مشروطه و تعدادی هم هوادار محمد علیشاه بودند  .  و جالبتر اینکه این دو گروه بر عقیده خود تا آخر ماندند.
ناصر خان غیاثوند که از طرف پدر و بنا به در خواست محمد علیشاه همراه با تعدادی از نیروهای تحت امر خود برای مقابله با مشروطه خواهان در روستای یوز باش چای (یکی از روستاهای مسیر قزوین-رشت) مستقر شده بود در جریان نبردی توسط یفرم خان ارمنی و دیو سالار کشته شد.
 غیاث نظام هم پس از فتح قزوین به خاطر هواداری از محمد علیشاه توسط کمیته ستار تیر باران شد.
 مسیح خان کاکاوند هم تا آخرین گلوله با مشروطه خواهان جنگید وبا شلیک آخرین گلوله به اسارت در آمد
 همسر غیاث نظام یعنی تاج الملوک چگینی و قدرت اله خان غیاثوند هم به مشروطه خواهان پیوستند و  در این بین تاج الملوک چگینی که دختر یکی از خوانین چگینی به نام محمد خان چگینی بوده است . حماسه ای خلق کرد که تا همیشه در تاریخ سرزمین قزوین ماندگار شد.

 در زیر گذری بر سرگذشت تاج الملوک چگینی این زن حماسی داریم:
 غیاث نظام که از هواداران جدی سلطنت بود و پس از بمباران مجلس خدمات شایانی برای محمد علی شاه انجام داده بود مورد توجه خاص دربار قاجار بود که همین موضوع باعث شد تا در روز 7 خرداد 1288 شمسی توسط مشروطه خواهان اعدام شود، پس از قتل غیاث نظام ، اسکینف- کنسول روس  در قزوین- پرچم روسیه را همراه با تامین نامه ای به خانه ی غیاث نظام برده و به همسر وی می گوید: " چون امکان دارد از سوی مجاهدان ضررها و زیانهای دیگر به شما وارد شود لذا پرچم کشورم را برای شما آوردم تا بر سر در خانه خود نصب کنید و در پناه دولت امپراطوری روسیه از هر گونه تعرض مصون باشید "همسر غیاث نظام(تاج الملوک چگینی) که خود دختر یکی از بزرگان ایل و زنی آزاده و شجاع بود پیشنهاد کنسول روسیه را رد کرد و به وی می گوید:
 " من حتی اگر بدانم تمام فرزندانم کشته میشوند تحت حمایت یک دولت بیگانه قرار نمیگیرم و پرچم هیچ کشوری غیر از ایران را بر سردر خانه ام نصب نخواهم کرد "

در تلگرافی که از قزوین به انجمن ایلاتی گیلان مخابره شده بود جریان مراجعه کنسول روس به خانه غیاث نظام تشریح گردیده است و نیز در یادداشتهای یپرم به حضور دو تن از فرزندان سالار حشمت غیاث نظام اشاره شده است . یکی از فرزندان غیاث نظام موسوم به قدرت الله خان خطاب به کنسول میگوید " نصب پرچم روس و قرار گرفتن تحت حمایت این دولت برای خانواده ما موجب ننگ و بد نامی است . اگر مجاهدین تمام افرا د خانواده ما را اعدام کنند بهتر از آن است که پرچم یک دولت بیگانه برفراز خانه ما نصب گردد ."
نباید فراموش کرد که در آن زمان نصب پرچم روس و انگلیس بر بام خانه بسیاری از رجال کشور متداول بود . دولتمردان ، منتفذین ، مالکین بزرگ ، بازرگانان سر شناس ، و حتی برخی از روحانیون درباری انتصاب به یکی از دو ابرقدرت زمان یعنی روس و انگلیس را افتخار بزرگی دانسته و به آن مباهات میکردند .آنها با نصب پرچم روس و انگلیس بر بام خانه خود وابستگی به بیگانه را با رضایت خاطر به عموم اعلام نموده و خود را در پناه اجنبی از هر گونه بلا و و مصیبت و تعرضی مصون میداشتند . این افراد به منظور جلب موافقت مقامات روس و انگلیس با تقاضای تحت الحمایگی به هر گونه زبونی و پستی تن در میدادند و با تمهید مقدمات بسیار و تثبت به افراد وابسته به سفارتخانه ها افتخار تحت الحمایه بودن را برای خود کسب میکردند در چنین شرایطی  تاج ملوک چگینی همسر غیاث نظام با آنکه همسر و یک فرزندش به دست مجاهدان کشته شده بودند و خود و سایر فرزندانش در خطر مرگ و نابودی قرار داشتند از نصب پرچم یک کشور بیگانه بر فراز خانه امتناع کرده  است.
در همین جلسه کنسول روس خطاب به قدرت الله خان اظهار داشتته است:" از پطرزبورگ شمشیری دریافت داشته ام که میبایستی به حضورتان تقدیم میکردم حال که او در گذشته است اجازه میخواهم آن را به خانواده غیاث نظام تقدیم دارم "پسر غیاث نظام در قبال گفته های کنسول با کمال بی اعتنایی گفته : "شاید پدرم به دولت روسیه خدمتی کرده است که برایش شمشیر فرستاد ه اند اما پس از وی این موضوع برای ما فاقد اهمیت است "
خاندان غیاث نظام مخصو صا همسر او با چنین رفتاری که نشانه بزرگواری و شهامت و علو طبع و شخصیت والای آنها بوده نام خودرا برای همیشه در تاریخ مشروطیت ایران به ثبت رسانیده و جاویدان ساخته است وقتی خبر واقعه در شهر قزوین انتشار یافت شگفتی و اعجاب همگان را برانگیخت و دوست ودشمن را وادار به تمجید و تحسین نمود آنچنانکه در کمتر از یک ساعت موج جمعیت به سوی خانه غیاث نظام روان گردید.
 کمیته انقلابی ستار رشت از اعدام غیاث نظام سخت پشیمان شد و بی درنگ یپرم خان را مامور دلجویی از خانواده وی کرد و مراتب تاسف و سپاسگذاری کمیته ستار توسط یپرم به آن زن دلیر و غیرتمند اعلام شد .
 سپس جنازه غیاث نظام را که هنوز بر روی خاک بود با شکوه و جلال بسیار تشبیع کرده و به خاک سپردند در مراسم تشبیع موزیک آهنگهای عزا مینواخت . روز بعدهم مجلس تذکرو با شکوهی از سوی کمیته ستار ترتیب داده شد .
انجمن ایالتی گیلان پس از اطلاع از جریان این واقعه و دریافت گزارش از سران و مجاهدین تلگراف تسلیت و تشکری به قدرت الله خان فرزند غیاث نظام مخابره کرد .
متن این تلگراف که در ماخذ معتبر مربوط به انقلاب مشروطیت از جمله تاریخ بیداری ایرانیان به ثبت رسیده از این قرار است:
" جناب قدرت الله خان دام اقباله و مادر غیور محترم ایشان و سایر ورثه مرحوم سالار حشمت . امروز به توسط تلگراف خبر قتل سالار حشمت و حرکت غیورانه و مردانه شماها نسبت به عدم مداخله اغیار به انجمن ایلاتی رسید . اولا انجمن ایالتی از این اتفاق اظهار تاسف و با ورثه عموما اظهار همدردی می نماید ثانیا از این حرکت مردانه و غیورانه عیال محترمه او که با این حرکت سمت خواهری به عموم وطن پرستان دارد و سایر ورثه که عموما برادر و خواهر هستید تمجید و تحسین نموده و تصدیق میکنیم که آن شیر زن و آن جوانمرد پسر او قابل و شایسته ی دارایی اول درجه وطن پرستی و مردانگی هستند .انجمن ایلاتی مخصوصا از این اقدام جوانمردانه اظهار تشکر نموده از عموم وطن پرستان و مجاهدین غیور خواهش مینماید قدر این مقام بلند و همت ارجمند را منظور داشته با مهربانی و محبت فوق العاده این اتفاق ناگوار را از یاد آنها محو نمایند"
 پس از این واقعه که انعکاس وسیعی در کشور داشت گروهی از تحت الحمایگان روس و انگلیس در قزوین و سایر نقاط پرچم بیگانه را از فراز خانه های خود به زیر کشیدند و خاندان غیاث نظام مورد تکریم و احترام قرار گرفت و نا م نامی بلند آوازه تاج الملوک چگینی همسر سالارحشمت برای همیشه در تاریخ مشروطیت ایران به ثبت رسید.
شایان ذکر است که این شیر زن حماسی در 1345 هجری قمری به دیار باقی شتافت و در گورستان عمومی شهر قزوین به خاک سپرده شد
منبع وبلاگ چگنی

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387  |
  فلسفه حرکت تاریخی کّرد به خراسان
      

کلیم ا...توحّدی



موسسه کرمانج
می دانیم که پس از حمله اعراب به ایران و سقوط سلسله عظیم ساسانیان که نگهبانان سرزمین های وسیع امپراطوری ایران بودند، استقلال ایران به مدت نه قرن پایمال شد و از بین رفت واعراب در قرون اولیه خود را به مرزهای شمالی و شرقی کشور رسانده و با کشورهای باستانی توران، هند و چین هم مرز شدند. در میانه قرن چهارم هجری با فرصتی که برای اقوام ترک پیش آمده بود و دیوارهای مرزی ایران را شکسته یافتند از مرزهای ایران و توران قدیم گذشته و وارد سرزمین های خراسان شدند و سرانجام حکومتهای ترک غزنوی، سلجوقی مغول یکی پس از دیگری ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده و به ویرانی پرداختند و یورش های تیمور لنگ و اعقاب او و نیز ترکان قراقویونلو و آق قویونلو سرزمین ایران را لگدمال کردند. تا اینکه در آغاز قرن، سلسله ایرانی تبار صفویه که نژاد کرد داشتند به همت شاه اسماعیل صفوی (930-905 قمری) روی کار آمد و اساس استقلال ملی ایران را پس از حدود نهصد سال بنا نهاد و با رسمی کردن مذهب تشیع در ایران ضمانت وحدت قومی و ملی ما را فراهم ساخت. روی کار آمدن صفویه همزمان با اوج قدرت سلاطین ترک عثمانی بود که خود را خلیفه اسلام و مالک الرقاب سرزمینهای اسلامی می دانستند اما صفویه در مقابل آنها شجره ای برای خویش ساخته و خود را به دودمان امام هفتم شیعیان منسوب داشتند و حق خلافت و ولایت را به خویش منتسب کردند و در مقابل ترکان عثمانی قد برافراشتند در نتیجه ترکان عثمانی به کینه توزی با صفویه پرداختند و با ازبکان هم نژاد و هم مذهب خویش در شرق خراسان متحد شدند و آنها را به تاخت و تاز و ویرانی هر چه بیشتر خراسان واداشتند تا عثمانی ها از مغرب و ازبکان از مشرق کشور نوپای ایران را بار دیگر بین خویش تقسیم کرده و مذهب تسنن را جایگزین مذهب تشیع نموده و حکومت صفویه را پراندازند. اما پذیرش مذهب شیعه از سوی ایرانیان که صفوی متکی بر آن و حامی آن بودند نقش اصلی را سرانجام در استقلال ایران ایفا کرد و این کشور نوپا را در برابر حملات دشمنان محفوظ و مصون داشت از مهمترین متحدان شاه اسماعیل کردان چشمگزگ مستقر در شرق امپراطوری عثمانی بودند که از دیرباز مذهب تشیع را داشتند. چون سلطان سلیم امپراطور مقتدر عثمانی طرح شیعه کشی خود را در کشور آغاز کرد حاج رستم بگ چشمگزگ با چندین هزار خانوار کرد از ایل و تبار خود به یاری شاه اسماعیل آمد که سرانجام پس از شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران ، این امیر کرد با چهل تن از دیگر سران کرد به اتهام همکاری با شاه اسماعیل به نامردی گردن زده شدند. جنگ چالدران در دوم ماه رجب 920 قمری اتفاق افتاد شاه اسماعیل که نمی خواست در آغاز کار با سلاطین عثمانی درگیر شود پیش از جنگ چالدران همت خویش را مصروف مرزهای شرقی کشور نمود تا ازبکانی را که به خراسان تاخته و به قتل و غارت و ویرانی شهرها و روستاها پرداخته بودند گوشمالی دهد. او در جنگ مرو با یاری سپاهیان فداکارش از جمله کردهای شیعه مذهب پیروز شد و ازبکان را به سختی شکست داده و از خراسان بیرون راند و در کاسه سر شیبک خان ازبک شراب نوشید (916 قمری) . شاه اسماعیل و شاه تهماسب و شاه عباس هر  کدام به نوبه خویش ایالت و طوایف زیادی را از کردان شیعه مذهب خود به خراسان منتقل ساختند تا در برابر تاخت و تاز ازبکان سنی مذهبی، از کیان خراسان دفاع نمایند.
از مهمترین کردانی که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب وارد خراسان شده اند، می توان از کردان کلهر، قهرمانلو و چگنی نام برد. چگنی ها که قدرت و جمعیت چشمگیری داشتند به فرماندهی اوغلان بوداق خان چگنی با دیگر ازبکان را که به خراسان تاخته بودند گوشمالی سخت داده و بیرون راندند. بوداق خان در زمان شاه تهماسب فرمانروای سرزمنیهای اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، مشهد و درگز بود و جنگ های فراوانی با ازبکها انجام داد. پس از فوت شاه تهماسب در سال 984 قمری چند سالی به علت اختلافات سران قبایل کرد و ترک شیعه مذهب و جانشینان نالایق از جمله شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد صفوی فتور عظیمی در دستگاه سلطنتی صفوی روی داد و می رفت شیرازه نظام و استقلال ایران بار دیگر پاشیده شود که با همت سران کرد و ترک مستقر در خراسان از جمله کردان چگنی و چاپشلو و استاجلو کلهر و قهرمانلو با ترکان شاملو مستقر در هرات و قاجارهای مستقر در جنوب خراسان شاه عباس صفوی که کودکی بیش نبود به همت مرشد قلی خان کرد استاجلو بر سریر پادشاهی نشست و بار دیگر آب رفته را به جوی بازآورد و دشمنان ایران را به شدت تنبیه کرد یکی از علل شکست های شاه اسماعیل و شاه تهماسب در جنگ با سلاطین ترک عثمانی، نزدیک بودن شهر تبریز به عنوان پایتخت ایران به سرزمین دشمن بود که در هر فرصتی عثمانی ها آن را اشغال می کردند. لذا شاه تهماسب ناچار شد پایتخت را به قزوین که در داخل ایران و دورتر از دسترس دشمن بود  انتقال دهد.
در سال 996 قمری که شاه عباس از خراسان به قزوین رفت و بر تخت شاهی نشست بار دیگر ازبکان به فرماندهی عبدالمؤمن خان ازبک از موقعیت استفاده کرده و به خراسان تاختند و شهرهای هرات و مشهد را تصرف کرده و به خاک و خون کشیدند و به سوی سبزوار و اسفراین پیشروی نمودند. تنها اوغلان بوداق خان چگنی بود که توانست خراسان شمالی و مرکز فرماندهیش را در قوچان از شر دشمنان نجات دهد. در چنین روزگار آشفته ای که ازبکان به سوی  پایتخت ایران می تاختند.شاه عباس نقشه ای چید و بسیاری از کردهای چشمگزک را که در قفقاز و آذربایجان متوقف بودند به نواحی شرقی قزوین منتقل ساخت که آنها را از شرق پایتخت تا تهران وخوار و ورامین و دامنه های رشته کوههای دماوند و البرز را زیر پوشش استحفاظی خود قرار دادند و همچون دیواری آهنین بین پایتخت  و ازبکان قرا گرفتند.
حدود سال 1000 قمری بود که شهر اسفراین پس از چند شبانه روز مقاومت در برابر ازبکان و دفاع جانانه قباد خان کرد کلهر و ابومسلم خان چاپشلو استناجلوئی سرانجام سقوط کرد و ازبکها این شهر را که از آغاز حکومت صفویه تا کنون بارها تخریب و غارت کرده بودند، این بار به کلی ویران نموده و به سوی دامغان و سمنان پیشروی خود را آغاز نمودند تا پایتخت را مورد تهدید قرار دهند. ازبکان این زمان شهر مشهد را بکلی ویران و مردم آن را که به فرماندهی خان استاجلو مقاومت می کردند پس از چند ماه محاصره و تصرف شهر قتل عام کردند بقیه سپاهیان ویرانگر ازبک و مغول که از حدود سیستان و یزد خود را به  نواحی مرکزی ایران یعنی کاشان و اراک رسانده و مردم بی دفاع آن نواحی را کشتار و شهرها را ویران و زنان و کودکان را به اسارت  گرفته و به سوی خوار و ورامین پیشروی می کردند که در آنجا با کردهای محافظ پایتخت مواجه شده و شکست سختی را از کردها متحمل گشته و با بجا گذاشتن اسرا و غنایم ناچار به فرار شدند و به خراسان رفتند. شاه علی خان کرد چشمگزگ که این زمان ریاست کردهای چشمگزگ را بر عهده داشت شاه عباس را وادار ساخت تا برای سرکوب کامل ازبکان در تعقیب آنان روانه خراسان شدند. جنگهای شاه عباس در خراسان با ازبکان از سال 1000 قمری تا 1010 قمری بطور پراکنده ادامه داشت که در نتیجه مرزهای ایران پس از یکهزار سال به دوره امپراطوری ساسانیان در شرق رسید. سرزمین های بلخ و مرو و بخارا و خوارزم به وسیله سپاهیان شیروان ایران مفتوح شد و ازبکان از آنجا بیرون رانده شدند.
در این سالها تقریباً تمام کردهای مستقر در حدود تهران وارد خراسان شدند و در نواحی شمالی این ایالت مستقر گشتند و در سال 1011 قمری که تقریباً آرامش به خراسان بازگشته بود شاه عباس از بلخ به هرات و مشهد بازگشت و از راه چناران و رادکان شکارکنان به خبوشان (قوچان) آمد و حکومت درگز (درون) را  نیز به خطه قوچان ضمیمه کرد و آنرا به شاه قلی سلطان جد امرای بعدی کرد خراسان تفویض داشت و در درگز لقب امیرالامرایی داد. به قول مؤلف عالم آرای عباسی، شاهقلی سلطان غلام خاصه شریفه چشمگزگ (زعفرانلو) را به رتبه والای ایلت و خانی سربلند گردانیده، حکومت اسکای درون (ایبورد و تسا و درگز) را به او عنایت فرمودند و خاطر از مهمات  آنجا جمع فرموده ( از طریق دره جیرستان و گیفان و جلگه ایوب پیغمبر و راز و مینودشت بازگشته) و در اسکای خوار ( و ورامین) به اردوی کیهان پور ملحق شدند. اما کردها که پس از آزادسازی اسفراین از رشته کوه شاه جهان گذشته و وارد جلگه شیروان و قوچان شده بودند نخستین قلعه ای که برای خود ساختند قلعه شیروان بود. پس مرکز فرماندهی به درون (درونگر درگز) منتقل شد و بعد در کنار قصبه خبوشان دژی محکم بنا گردید که سران ایلات معتبر کرد با عوامل نظامی خود در آن مستقر شدند و آنجا را به مرکز قدرت رزمی خود بدل ساختند که به کردآباد یا کرد محله معروف شد و بعدها این دژ در جنگ بین عباس میرزا نایب السلطنه قاجار و رضا قلی خان زعفرانلو ایلخانی کرد ویران گردید و شاهان بعدی قاجار تعمیر  آنرا به خوانین بعدی کرد ندادند.
دیگر شهرهای شمالی خراسان از جمله قوچان کنونی ، شیروان، بجنورد، آشخانه، اسفراین (میان آباد) چناران و رادکان و درگز را کردها ساخته اند. استقرار ایلات کرد در خراسان با استقرار ایلات  کرد خراسان که قریب به پنجاه هزار خانوار بودند، اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این ایالت ویران شده از تاخت و تاز مغولان و ازبکان دگرگون شد و خون تازه ای در شریانهای آن به جریان افتاد و امنیت برقرار گردید.
هزاران گله گوسفند و اسب و شتر در دشتها و کوهها و مراتع این ایالت به ویژه در نواحی شمالی به چرا مشغول شدند و سطح تولید در امور گله داری و کشاورزی و باغبانی بالا و بالاتر رفت و بازار شهر دگرباره رونق یافت. بوداق خان چگنی حکومت مشهد یافت و پسرانش هر یک در ناحیه ای از جمله مرو به فرماندهی و حکومت نشسته و به رتق و فتق امور پرداختند کردهای زنگنه در نواحی شرقی خراسان و حدود هرات مستقر شدند. ترکان بیات در نیشابور و ترکان قاجار با کردها در مرو جا گرفتند. کردهای زعفرانلو و شادلو هم که چشمگزگ نامیده می شدند به قول مؤلف مطلع الشمس به  گونه زیر مستقر شدند که : شاه عباس شاه قلی سلطان را لقب امیر الامرایی داد در خط آخال گذاشت.  و چهل هزار خانوار از اکراد چشمگزگ را که دو سه سالی در ورامین اسکان داشتند، کوچانیده در ناحیه مزبور سکنی داد که جلو ازبک را داشته باشند. در سلطنت شاه سلطان حسین (صفوی 1135 قمری) که امور دولت مختل گردید اکراد آخال نشین از تاخت و تاز ارگنجی و بخارایی شوریده رو به کوه گذاشتند و در آن زمان ولایت قوچان و شیروان و بجنورد و سملقان مسکن طایفه (ترک) گرائیلی بود. اکراد برای اینکه یورتی به جهت خرید بدست آرند بنای زد و خورد را با طایفه گرائیلی گذاشتند و در اندک زمانی آنها را از محالات مزبوره خارج ساخته، قراخان پسر مهراب بیک بن شاهقلی سلطان که وکیل اکراد چشمگزگ و در معنی ایلخانی این طایفه بود بر این نواحی استیلا یافت و شیروان را یورت قرار داده، تمام چهل هزار خانوار اکراد چشمگزگ را که زعفرانلو و شادلو و کاوانلو (کاویانلو) و عمارلو و قراچورلو باشند، در یورتهای قوچان، شیروان، بجنورد و مضافات ساکن ساخت. چنانکه از چناران علیا تا چناران سفلی که در حوالی بجنورد است، به زعفرانلو اختصاص یافت و از چناران سفلی الی سملقان یورت شادلو شد.
کاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول سملقان یورت شادلو شد. گاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول خاک چلای خانه که در شمال مشهد واقع و تا قلعه (کردنشین) یوسف خان که در چهار فرسخی سمت شمال قوچان است امتداد دارد یورت طایفه جانی قربانی باشد و کوه شمال چشمه گلپ معروف به چشمه گیلاس (در شمال منطقه چناران و رادکان) که کوه عمارت نام دارد و یک سمت آن (در شمال منتهی) خلاصه طوایف مزبور در محلات مذکور بماندند و بعد از قراخان پسرش بنام بیک وکیل، ریاست داشت پس از او پسرش محمدحسین خان از دولت (نادرشاه پس از مراسم تاجگذاری در دشت مغان به سال 1148 قمری) ایلخانی لقب یافت بعد از آن پسرش امیرگونه خان ایلخانی شد و پس از او رضا قلی خان بن امیر گونه ایلخانی گردید.بعد از اوسام خان بن رضاقلی خان (دلیرترین و سیاستمدارترین خوانین زعفرانلو حاکم مشهد و فاتح هرات) ایلخانی و بعد از سام خان امیرحسین خان برادرش ایلخانی طایفه زعفرانلو و ملقب به شجاع الدوله گردید، از جماعات (ترکان) گرائیلی در خراسان طایفه بغایری حالا در بام و صفی آباد سکنی دارند . پس از تسخیر قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو در سال 1248 قمری، عباس میرزا قاجار پسر فتحعلیشاه برای تضعیف قدرت رزمی کردها، اتحاد آنها را از هم پاشید و یک ایلخانی دیگر کرد را در بجنورد تشکیل داد که نخستین ایلخانی شادلو بود و نجفعلی خان شادلو پدرزن رضاقلی خان بخاطر همکاری باعباس میرزا قاجار به این سمت منصوب شد.
اما ایلات معتبر 32 گانه در خراسان که هر کدام جایگاه و نقش ویژه ای در تاریخ خراسان دارند، برخی بدین شرح می باشند.
قراچورلوها : که در زمان نادرشاه با او جنگیدند و سرانجام با او صلح و نجف سلطان کرد قراچورلو و محمدخان قراچورلو از فرماندهان این ایل بزرگ هستند که در جنگهای ایران و عثمانی و ایران و هندوستان در تمام سالها در کنار نادرشاه بودند. سبزعلیخان کرد قراچورلو سر محمدحسن خان قاجار پدر آغامحمدخان را برید و به کیم خان زند  اهدا کرد و حکومت صفویه را تثبیت نمود.
حسینقلی خان قراچورلو حاکم سرحدات ثلاثه بجنورد و پدر شادروان خانلرخان قراچورلو (متوفی اسنفد 79) نیز همراه سردار  معزز شادلو در مشهد به امر رضاشاه اعدام شد. محل استقرار قراچورلوها (مامیانلوها) در درگز، بجنورد و اسفراین می باشد.

کیکانلوها : در سراسر نواحی شمال قوچان از آشخانه و بجنورد گرفته تا درگز اسکان گرفته اند و جمعیت زیادی را تشکیل می دهند. مرکز حکومت کیکانلو بر عهده خوانین اوغاز بوده که معروفترین خوانین آخر آن محمد حسن خان شیخ الخوانین و پسرانش سعادتقلی خان سیوکانلو و قادر قلی خان قبادی بودند کیکانلو ها در زمان ناصرالدین شاه به سه ایل سیوکانلو، بیچرانلو و کیکانلو تقسیم شدند.

قهرمانلو: از مهمترین ایلات کرد است که آخرین رهبر آن ولیخان قهرمانلو بود که به امر رضاشاه در زندان مشهد در سال 1310 مقتول گردید محل استقرار آنها در رشته کوههای شاه جهان در جنوب قوچان و نیز در شیروان و اسفراین بجنورد می باشد.

میلانلو: از مهمترین ایلات کرد در اسفراین است حدود 43 طایفه و ایل کرد در شهرستان اسفراین مستقر هستند و مزارع و کشتزار ها و بیشتر زمین های کشاورزی و مراتع اسفراین متعلق  به این مردها که بیش از 80% جمعیت اسفراین را تشکیل می دهند حکومت اسفراین بین ایلخانان بجنورد و قوچان گاهی دست به دست می شد.

توپکانلو: که معروفترین ایل بیگی آن فرهاد خان توپکانلو بود که همراه ولیخان قهرمانلو قصد کشتن رضا شاه را داشتند توپکانلو ها در سراسر خراسان از جمله سبزوار و نیشابور و چناران و قوچان و شیروان و اسفراین مستقر شده اند.

 دیگر ایلات و طوایف معتبر کرد عبارتند از:
هودانلو، بادلانلو، زیدانلو، صوفیانلو، توروسانلو، زنگلانلو، باچیانلو، رودکانلو، رشوانلو، حمزکانلو، شیخ امیرانلو، جلالی، سیاه منصور، جهان بیگلی، مادانلو، قرباشلو و غیره.

اینک نمودار فرمانروایان کرد خراسان از زمان شاه اسماعیل صفوی  تا رضاشاه پهلوی.
- حاج رستم یگ چشمگزگ که در دشت چالدران به امر سلطان سلیم امپراطور ترک عثمانی با یارانش به قتل رسید
- شاه علی خان  کرد چشمگزگ که همراه شاه عباس در سال 1000 قمری وارد خراسان شد.
- شاهقلی سلطان میرایل جلیل چشمگزگ و امیرالامراء اکراد سال 1011 قمری
- یوسف خان سلطان، میرال جلیل چشمگزگ 1037 قمری
- مهراب بیگ فرزند شاهقلی سلطان، ملقب به وکیل الاکراد(1038 قمری)
-قراخان پسر مهراب بگ وکیل الاکراد
-سام بگ سپهسالار و پدر زن نادرشاه (وکیل الاکراد)
-محمد حسین خان ایلخانی 1248 قمری معاصر نادرشاه و شاهرخ امیر گونه خانه ایلخانی معاصر شاهرخ ندری و آغامحمد خان قاجار
-رضا قلی خان ایلخانی مقتدرترین خوانین ایرانی متوفی 1249در تبعید آذربایجان سام خان ایلخانی فاتح امیر حسین خان شجاع الدوله نجفعلی خان کردشادلو نخستین ایلخانی بجنورد سال 1248 قمری
-هرات ملقب به شجاع الدوله متوفی 1311 قمری جعفرقلی خان شادلو ایلخانی مقتدر ملقب به سهام الدوله
-ایلخانی  زعفرانلو مسعود 1275 قمری حاکم بجنورد و استرآباد مسموم 1278
-محمد ناصرخان شجاع الدوله پسر امیر حسین خان بنیانگذار شهر جدید قوچان متوفی 1320 قمری
-حیدر قلی خان سهام الدوله برادر جعفر قلی
-خان مسعود در سال 1288 قمری
-عبدالرضا خان شجاع الدوله یا محمد خان سهام الدوله (سردار مفخم) متوفی 1338 قمری برادرزاده حیدر قلی خان و متوفی 1322 قمری
-امیر حسین خان شجاع الدوله زعفرانلو حاکم بجنورد و استرآباد که آخرین حکم ایلخانیگری را از عزیزالله خان سالار مفخم (سردار معزز)
احمد شاه در سال 1300 خورشیدی از دولت رضاخان (رضا شاه) که در مشهد به امر رضا شاه در سال 1304 به دار در سال 1305 دریافت داشت آویخته شد نگاهی به تاریخ قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو قوچان که این زمان بر کنار شاهراه بین المللی خراسان به مازندران قرار گرفته و مرکز شهرستان قوچان می باشد تاریخی پر فراز و نشیب داشته است معلوم نیست در چه زمانی قوچان بر این شهر نهاده شده است برای اولین بار که از این نام ذکری در تاریخ رفته در حددود سال 1003 قمری بوده که مؤلف شرفنامه (بتلیس) به آن اشاره کرده و گفته است در زمان شاه عباس کردها را به قوچان بردند.
معلوم نیست که آن زمان قوچان تلفظ می شده یا طبق رسم معمول حرف چ را به ج بدل کرده اند؟ بار دگر در سال 1248 قمری پس از جنگ عباس میرزا نایب السلطنه قاجار با رضاقلی خان زعفرانلو ایلخانی خراسان که سرانجام به تسلیم ایلخانی می انجامد، قائم مقام فراهانی در نامه ای که به فتحعلی شاه نوشته مژده تسخیر قوچان را می دهد و جای واژه خبوشان، قوچان را به کار برده است در دوره اشکانیان نام شهری در این حدود به نام آساک یا آسااک برده شده است و حتی بعد از اسلام نیز شهری در جنوب غربی قوچان کنونی بوده که به استو معروف بوده و تا زمان هلاکوخان به این نام مشهور بوده است. در تاریخ دوره غزنویان و مغول و تیموریان در تمام منابع از آن بنام خبوشان نام برده شده است در دوره اشکانیان و ساسانیان شهرهای کوچک ولی پر رونق در جلگه قوچان وجود داشته است که در حفاریهای غیرقانونی سالهای اخیر بسیاری از آثار آن دوران کشف شده است که از جمله می توان محل روستای کنونی (امامزاده) سلطان زیر آبه و کشفیات حدود روستای میرفضل الله و نیز کشفیات اسفیجر اشاره  کرد که سکه های اسکندر مقدونی از آنجا کشف شده بوده است.
اما خبوشان همان شهر قدیم قوچان بوده که بر اثر زلزله سالهای 1311 و 1312 قمری بکلی ویران شد چون به امر محمد ناصرخان ایلخان زعفرانلو در بین سالهای 1311 تا 1314 شهر کنونی قوچان ساخته شد لذا این شهر را بنام این ایلخانی کرد، ناصریه می گفتند و رفته رفته نام قوچان شایع تر و تثبیت گشت چنان که اعتمادالسلطنه (صنیع الدوله) در مطلع الشمس گفته است که : قوچان که در اصل خبوشان بوده و مغول آنرا قوچان گفته اند، از شهرهای معتبر کردستان خراسان است. پنج یا شش هزار خانوار دارد. مؤلف بستان السیامه جمعیت شهر قوچان در سال 1314 قمری را که  هنوز همه مردم شهر کهنه در آن اسکان نگرفته بودند ،  تعداد 15 هزار نفر نوشته است.
از حوادث مهمی که در شهر جدید قوچان روی داده قیام سردار کرد زعفرانلو در آخر دوره عبدالرضا خان شجاع الدوله ایلخان قوچان می باشد.
مرگ شجاع الدوله در سال 1298 خورشید، قیام نافرجام کلنل محمدتقی خان پسیان و شکست خوردن او از کردهای قوچان در پاییز 1300 از دیگر حوادث این شهر است حرکت کردهای قوچان به همراهی امیرجان محمدخان فرمانده لشگر شرق ترکمن صحرا از وقایع سال 1303 خورشیدی می باشد.
قیام سالار جنگ که حکومتی کمونیستی بود و از مروه تپه در غرب بجنورد در گلستان کنونی آغاز گشت و بجنورد و اسفراین و شیروان تسخیر شد و سالار جنگ (لهاک) با نیروهایش وارد قوچان گردید به وسیله خوانین کرد قوچان محاصره و مغلوب به شوروی متواری گشت. رضاشاه در مرداد 1305 برای تقدیر از این عمل کردهای خراسان به قوچان آمد.
ویرانی بسیار از بناهای قوچان تلفات سنگین نیز در بهار 1354 از دیگر حوادث گذشته به شهر قوچان فرآورده های گله داری، کشاورزی و باغداری است به ویژه انگور و کشمش قوچان شهرت جهانی دارد.
صنایع دستی ، بافتنی از جمله دستبافت های زنان کرد مانند جاجیم، پلاس، قالیچه ، دستکش، پاتاوه، جورابهای رنگین زیبا و مانند آن است و پوستین بافی و نمدبافی و چارق دوزی از دیگر صنایع دستی قوچان می باشد.در زمینه هنر وموسیقی قوچان  یک قطب و مرکز هنری در شمال کشور می باشد.
 
منبع.سایت کرمانجهای خراسان
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387  |
 بزرگترین شخصیت سیاسی کورد،یک کرمانج اورمیه

عبدالرحمن قاسملو در شب یلدای‌ سال 1309 شمسی‌، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی‌ در یك خانواده‌ زمیندار ثروتمند از کرمانجهای  شهر ارومیه‌ چشم به‌ جهان گشود. تحصیلات ابتدایی‌ و متوسطه را ابتدا در ارومیه‌ وسپس در تهران بپایان رسانید. هنوز نوجوانی‌ بیش نبود كه‌ با مسایل سیاسی‌ آ‌شنایی‌ پیدا كرد و افكار آ‌زادیخواهانه‌ در ذهنش جای‌ گرفت. وی‌ در این باره‌ در كتاب "چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌ " پس از بحث درباره‌ی‌ سفر 30 تن از مالكین و رۆسای‌ عشایر كرد به‌ باكو بنا به‌ دعوت دولت شوروی‌ چنین می‌نویسد:

"اگرچه‌ من در آ‌ن زمان یازده‌ ساله‌ بودم، لیكن مانند بسیاری‌ از كودكان آ‌ن دوره‌ سیاست توجه‌ مرا به‌ خود جلب كرده‌ بود. پدرم یكی‌ از اعضای‌ آ‌ن هیأت بود. بیاد دارم موقعی‌ كه‌ از سفر باكو برگشت، چند عدل قند و یك تفنگ ته‌پر شكاری‌ خوب همراه‌ آ‌ورده‌ بود. چنین می‌نمود كه‌ شورویها قند و تفنگ و وسایل دیگر را به‌ عنوان هدیه‌ به‌ همه‌ی‌ اعضای‌ هیئت داده‌ بودند. به‌ ویژه‌ قند خیلی‌ با ارزش بود. چون آ‌ن زمان در ایران كمیاب و گران بود. این كار بنظر من بسیار عجیب می‌نمود. زیرا در خانواده‌ ما برادران و عموزاده‌هایم كه‌ از من بزرگتر بودند، از این سخن به‌ میان می‌آ‌وردند كه‌ پدرم همراه‌ چند نفر دیگر به‌ باكو رفته‌اند تا حقوق و آ‌زادی‌ كردها را طلب نمایند. به‌ همین علت رك و صریح از پدرم پرسیدم: پس حقوق كردها چه‌ شد؟"
(چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌. چاپ دوم كردی‌ 1367 صفحات 62 ـ 61)
كاك عبدالرحمن قاسملو در سال 1324 فعالیت سیاسی‌ خود را با تشكیل اتحادیه‌ی‌ جوانان دمكرات كردستان در شهر ارومیه‌ آ‌غاز كرد. سال 1325 جمهوری‌ كردستان در مهاباد سقوط كرد. متعاقب آ‌ن وی‌ نیز جهت تحصیل راهی‌ تهران گشت و در سال 1327 برای‌ ادامه‌ تحصیل به‌ پاریس، پایتخت فرانسه‌ رفت. رسیدن به‌ پاریس مصادف با تیراندازی‌ به‌ سوی‌ شاه‌ در دانشگاه‌ تهران (15 بهمن 1327) بود كه‌ منجر به‌ ازبین رفتن آ‌زادیهای‌ دمكراتیك در سراسر ایران شد. بدین مناسبت یك گردهمایی‌ وسیع دانشجویان ایرانی‌ در پاریس برگزار گردید كه‌ در آ‌ن كاك عبدالرحمن قاسملو سخنرانی‌ شدیدالحنی‌ علیه‌ شاه‌ ایراد نمود و در نتیجه‌ دانشجویان یك پیام اعتراضی‌ به‌ محمدرضاشاه‌ مخابره‌ كردند. این اقدام موجب فشار سفارت ایران در پاریس و حتی‌ حكومت فرانسه‌ بر وی‌ شد. تا سرانجام ناچار گردید پاریس را ترك كرده‌ و به‌ عنوان اولین بورسیه‌ ایرانی‌ "اتحادیه‌ بینالمللی‌ دانشجویان" به‌ پراگ پایتخت چكسلوواكی‌ عزیمت كند. در همان مدت اقامت خود در فرانسه‌ با همكاری‌ چند تن دیگر از دانشجویان كرد انجمن دانشجویان كرد در اروپا را تأسیس كرد.
طی‌ مدتی‌ كه‌ در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای‌ اتحادیه‌ی‌ بینالمللی‌ دانشجویان نیز شركت داشت. سال 1330 به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ دانشجویان ایرانی‌ در دومین كنگره‌ی‌ آ‌ن سازمان كه‌ در شهر پراگ برگزار گردید شركت كرد. در همان مدت به‌ عنوان نماینده‌ی‌ ایران در بیشتر گردهمایی‌ها و كنفرانسهای‌ فدراسیون جهانی‌ جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شركت می‌كرد. سال 1331 در زمان حكومت ملی‌ دكتر مصدق، كاك عبدالرحمن قاسملو بعد از اینكه‌ در دانشگاه‌ پراگ موفق به‌ اخذ لیسانس علوم اجتماعی‌ و سیاسی‌ شد، به‌ ایران بازگشت. در آ‌ن موقع میان حزب دمكرات كردستان و حزب توده‌ ایران وحدت تشكیلاتی‌ وجود داشت. كاك عبدالرحمن قاسملو پس از شش ماه‌ فعالیت در تهران به‌ مهاباد برگشت و در آ‌نجا مسۆلیت كار حزبی‌ را به‌ عهده‌ گرفت. بعد از كودتای‌ شوم 28 مرداد سال 1332 ناچار شد به‌ فعالیت مخفی‌ روی‌ آ‌ورده‌ و مخفیانه‌ در تهران و كردستان مشغول فعالیت حزبی‌ شود. در این فاصله‌ ایشان سرپرستی‌ روزنامه‌ "كوردستان"، ارگان مركزی‌ حزب را بر عهده‌ داشت كه‌ تنها پنج شماره‌ آ‌ن مخفیانه‌ به‌ چاپ رسید و نیز در همین مدت بود كه‌ یك كمیته‌ سراسری‌ جهت فعالیتهای‌ حزب دمكرات كردستان به‌ سرپرستی‌ وی‌ تشكیل گردید. كاك عبدالرحمن قاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی‌ در ایران و بویژه‌ در كردستان، سال 1336 بار دیگر به‌ چكسلوواكی‌ رفت. در سال 1337(1958) پس از پیروزی‌ انقلاب عراق و رشد جنبش در كردستان عراق، همراه‌ با تنی‌ چند از اعضای‌ مسئول حزبی‌ كوشش نمودند چمن اقامت در خاك عراق، سازمانهای‌ حزبی‌ را در داخل كشور احیا نمایند. لیكن به‌ دلیل كارشكنی‌ بعضی‌ از رهبران حزب دمكرات كردستان عراق كاری‌ از پیش نبردند، و در سال 1339 به‌ دستور دولت عراق ناچار شد آ‌ن كشور را ترك گوید و به‌ پراگ برگردد.
سال 1341(1962) كاك عبدالرحمن قاسملو در دانشگاه‌ پراگ به‌ اخذ درجه‌ی‌ دكترا در رشته‌ علوم اقتصادی‌ نایل آ‌مد و تا سال 1349 در آ‌ن دانشگاه‌ درس "اقتصاد سرمایه‌داری‌ و اقتصاد سوسیالیستی‌ و تئوری‌ رشد اقتصادی‌" را تدریس می‌كرد. در این فاصله‌ دكتر قاسملو چند كتاب و جزوه‌ را در رابطه با مشكلات اقتصادی‌، اجتماعی‌ و سیاسی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌ورد كه‌ معروفترین آ‌نها كتاب "كردستان و كرد" می‌باشد. این كتاب كه‌ در اصل به‌ زبان چكی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌مده‌ است تاكنون به‌ زبانهای‌ انگلیسی‌، سلواكی‌، لهستانی‌، عربی‌، كردی‌، فارسی‌ و بخشهایی‌ از آ‌ن نیز به‌ فرانسه‌ ترجمه‌ و منتشر شده‌ است. دكتر قاسملو با زبانهای‌ كردی‌، فارسی‌، تركی‌، عربی‌، فرانسه‌، انگلیسی‌، چكی‌ و روسی‌ آ‌شنایی‌ كامل داشت و به‌ برخی‌ از زبانهای‌ دیگر مانند آ‌لمانی‌ و زبانهای‌ اسلاو نیز رفع احتیاج می‌كرد.
سال 1349 بعد از صدور بیانیه‌ی‌ 11 مارس و توافق میان رهبری‌ جنبش كردستان عراق با دولت آ‌ن كشور امكان فعالیت سیاسی‌ در كردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دكتر قاسملو از اروپا بازگشت و به‌ یاری‌ چند نفر از یاران نزدیك خود مسئولیت احیای‌ سازمانهای‌ حزب دمكرات كردستان را به‌ عهده‌ گرفت. در كنفرانس سوم حزب كه‌ در خردادماه‌ سال 1350 برگزار شد، دكتر قاسملو به‌ عضویت كمیته‌ی‌ مركزی‌ و سپس به‌ دبیركلی‌ حزب دمكرات كردستان انتخاب شد و از آ‌ن به‌ بعد در همه‌ی‌ كنگره‌های‌ حزبی‌ به‌ عنوان دبیركل برگزیده‌ شد و بدن ترتیب به‌ مدت هیجده‌ سال به‌ عنوان رهبری‌ كاردان و شایسته‌ در مقام اول مسئولیت، اداره‌ امور حزب دمكرات كردستان ایران را در یكی‌ از سختترین شرایط مبارزه‌ این حزب را رهبری‌ كرد.
رفیق مبارز، معلم و رهبر، دكتر عبدالرحمن قاسملو روز 22 تیر ماه‌ سال 1368 در حالی‌ كه‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ راه‌حل مسالمتآ‌میز مسأله‌ كرد در ایران با تنی‌ چند از نمایندگان حكومت جمهوری‌ اسلامی‌ در وین بر سر میز گفتگو نشسته‌ بود، همراه‌ رفیق مبارز كاك عبدلله‌ قادری‌، عضو كمیته‌ی‌ مركزی‌ به‌ دست باصطلاح نمایندگان دولت برای‌ مذاكرات صلح به‌ شهادت رسید. در این ترور ناجوانمردانه‌ دكتر فاضل رسول، كرد عراقی‌ و استاد دانشگاه‌ در وین نیز به‌ دست همان تروریستها به‌ شهادت رسید.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387  |
 کوردهای قزوین واحساسات ملی گرایانه

بی گمان ایران سرزمین کردها است وکشور ایران همه نقطه آن سرای کورد است ولی بدون تردید کوردها نیز دارای یک حوضه جغرافیایی ویک سرزمین معین هستند که سرزمین مادر آنان یعنی  کوردستان است کوردستان سرزمین ملت کورد وخاک آبا واجدادی کردها است واین خاک در طول تاریخ مورد طمع اقوام بیگانه  بوده است همانطور که خاک ایران نیز مورد طمع اقوام بیگانه بوده است بی گمان  کشور ایران  سرزمین کورد است وکردستان خاک ایران است واین خاک جزای از خاک جدا نشدنی از ایران است که نه اینکه کوردها نمی توانند از ایران جدا شوند ویا اینکه این توانایی را ندارند بلکه به این معنا که ایران سرزمین کوردهاست وکوردها  نمیتوانند از خاک وخانه خود جدا شوند وتمام ایران خاک کوردستان است وکوردها  در هر کجا که باشند کورد وایرانی هستند .واقعیت آن است که تقسیم ناخواسته وتحمیلی کوردستان به چهار بخش که بار اول در سال 1514 میلادی در جنگی مابین شاه عباس صفوی وسلطان مراد عثمانی در دشت چالدران در شمال کوردستان ایران در منطقه ماکو وسپس بعد از جنگ جهانی اول وتاسیس سه کشور عراق وترکیه وسوریه ودر نتیجه تقسیم خاک کوردستان میان این قدرتها هرگز کوردها را از ایران جدا نکرده است زیرا کوردها متعلق به ایران هستند واگر گاهی بحث از تشکیل کوردستانی مستقل در کردستان عراق ،سوریه ویا ترکیه میشود این به معنای جدایی نیست بلکه به معنای پیوستن دوباره کوردها به خاک ایران است وتشکیل چنین کشوری در هریک از بخشها باید مورد حمایت فارسها وکوردهای ایران قرار گیرد زیرا جدا شدن کوردها از اعراب وترکها وتشکیل کوردستان مستقل به معنای پیدا شدن هم پیمانی ایرانی وآریایی برای سرزمین ایران است که مردمانش ایرانی هستند بنابراین جای خود دارد که کشور ایران همیشه سنگری برای فرزندان کورد باشد واز آنان دفاع کند زیرا کوردهای سایر بخشهای کوردستان نیز دوستان خوبی برای مردم ایران هستند.رهبر افسانه ای ملت کورد شهید دکتر قاسملو در یکی از مصاحبه هایش میگوید ما به هیچ کس اجازه نمیدهیم خود را از کوردها ایرانی تر بدانند ومبارزه ما تنها برای برابری است..ملا مصطفی بارزانی نیز میگوید هر کجا کورد است آنجا ایران نام دارد ..شهید دکتر صادق شرفکندی میگوید:ایران سرزمین کوردهاست وکوردستان وطن کورده است..احسان نوری پاشا رهبر جنبش آرارات در کتاب وقایع آرارات می گوید:سیاست ما در مورد ایران واضح وروشن است کوردها ایرانی هستند ومبارزه ما دربخشهای دیگر کوردستان برای برابری است وایران هرگز دشمن کورد نیست بلکه رژیم های حاکم ایران باید خود را دوست وهم مبارز کورد بدانند .بنابرایین این مبارزه کوردها تاکنون تنها به هدف برابری است نه جدایی هر چند کوردها حق آنهاست از عراق وسوریه وترکیه جداشوند واین باید مورد حمایت ما ایرانیان باشد.کوردهای ساکن قزوین نیز با دیدی واقع بینانه به این مسال نگاه میکنند ودارای احساسات ملگرایانه هستند وملیت خود را دوست دارند وهر اقدامی بر ضد کوردها باشد محکوم میکنند ودر این راه از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کنند.کوردهای قزوین بخشی از ملت بزرگ کورد هستند وهرگز کورد بودن خود رافرامش نمی کنند ترور وشهید شدن فرزندان ورهبران کوردها در واقع ترور کوردها قزوین است وفداکاری این رهبران مایه خرسندی کوردهای قزوین است.متاسفانه به علت سیاستهای نادرست کوردهای قزوین از تحصیل به زبان مادری وحقوق برابر محروم شده اندهمانطور که کوردهای کوردستان نیز از این حق بی بهره هستند ومتاسفانه بیشتر این سیاست تبعیض از سوی هم نژادان کوردها بوده است جای خود دارد که سیاست مداران ایران یک بار دیگ به سیاستهای خود نگاهی بیافکنند وبا دقت بیشتری با کوردها برخورد کنند.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و دوم آذر 1387  |
 کرمانج یا کورد

تلاش کردهای خراسان برای حفظ و حراست فرهنگ اجداد خویش و دفاع از هر آنچه که یاد کردستان را برای آنها تداعی می کند و نقش جنبش دانشجویی در این مسیریک دهه از آغاز تلاش همه گیر کردهای خراسان برای بازیابی هویت آنها می گذرد یک دهه که همراه با افت و خیزهای فراوانی بوده است و شاید مهمترین چالش آنها اثبات هویت کردیشان در این بخش از ایران بوده است واژه کرمانج که بخش اول آن برگرفته از کلمه کرد است و بخش دیگر آن از نامی گرفته شده است که اشاره به قبایل ماننایی در میان مادها دارد و تاکنون این تعریف در میان مردم شناسان و دیگر اهل تحقیق پذیرفته شده است مردم این منطقه به زبان کرمانجی صحبت می کنند و برای معرفی کردن خود از خود واژه کرمانج استفاده می کنند به طور مثال هنگامی که می خواهند بدانند........تلاش کردهای خراسان برای حفظ و حراست فرهنگ اجداد خویش و دفاع از هر آنچه که یاد کردستان را برای آنها تداعی می کند و نقش جنبش دانشجویی در این مسیریک دهه از آغاز تلاش همه گیر کردهای خراسان برای بازیابی هویت آنها می گذرد یک دهه که همراه با افت و خیزهای فراوانی بوده است و شاید مهمترین چالش آنها اثبات هویت کردیشان در این بخش از ایران بوده است واژه کرمانج که بخش اول آن برگرفته از کلمه کرد است و بخش دیگر آن از نامی گرفته شده است که اشاره به قبایل ماننایی در میان مادها دارد و تاکنون این تعریف در میان مردم شناسان و دیگر اهل تحقیق پذیرفته شده است مردم این منطقه به زبان کرمانجی صحبت می کنند و برای معرفی کردن خود از خود واژه کرمانج استفاده می کنند به طور مثال هنگامی که می خواهند بدانند شما نیز اهل این دیار هستید می پرسند شما هم کرمانجید ،ولی نمی گویند که کرد هستی یا نه و این موضوع که در عرف میان کردهای خراسان جا افتاده است تبدیل به سلاحی شد برای اینکه مانع از رابطه میان این منطقه با دیگر مناطق کردستان شوند به طور مثال در اوایل می گفتند که شما کرمانج هستید و نه کرد؟!!!!!!شاید این موضوع به نظر شما بسیار خنده دار باشد و حتی به عقل و سواد و میزان اطلاعات علمی نگارنده این مقاله شک کنید ولی این موضوع برای خودم اتفاق افتاد در اردیبهشت 1386 برای  دیدار از آیینه خانه مفخم به بیمارستان قدیم بجنورد رفتم پس از تهیه بلیط به هر بازدیدکننده ای بروشوری داده می شد که در این بروشور استان تازه تاسیس خراسان شمالی و مناطق توریستی و دیگر اطلاعات عمومی استان معرفی شده بود در همین بخش در مورد بافت جمعیتی چنین آمده بود :استان خراسان شمالی منزلگاه اقوام مختلفی از جمله فارسها و کرمانجها و الی آخر و جمعیت این کرمانجها در حدود 35 0/ 0 است که جای بسی شگفتی ....بی درنگ به اداره میراث فرهنگی یا همان اداره تخریب گذشته قبل از بهمن 1357 رفتم و دیدم بله بروشور را مدافعینی باسواد و مطلع حافظ است و جای چند سوال در اینجا خالی است:

1-اولا کرمانجی یکی از شاخه های اصلی زبان کردی است و 67 درصد کردهای جهان به زبان کرمانجی سخن می گویند و کرمانجی لهجه ای از زبان کردیست و نه نژادی جداگانه از کردها

2-چه وقت و چه زمانی از کردهای خراسان سرشماری شد که در استانی که از هر 2 نفر 3 نفر کردی صحبت می کنند جمعیت آنها 35 درصد برآورد شد.

این اتفاق 2 حالت دارد یا تهیه کنندگان آن افرادی بیسواد بوده اند ویا اینکه به عمد اینکار صورت گرفته است که قضاوت باشماست .

این چالش چنان اهمیتی رابرای کردهای خراسان داشت که انرژی بسیاری را از جنبش دانشجویی کردهای خراسان گرفت به طور مثال در هنگام تشکیل گروههای دانشجویی در سالهای 80 تا 85 ادغام دانشجویان غرب ایران و شرق ایران مشکل بزرگی بود به طور مثال :در دانشگاه بیرجند در هنگام سخنرانی دانشجویان سوران زبان ما بر این موضوع تاکید کردیم و گفتیم که هم زمان دانشجویی کرمانج زبان هم مطالب را به زبان کرمانجی ترجمه نماید که دوستان سوران زبان ما با تعجب سوال می کردند مگر خراسان هم کرد دارد؟ و من هم به شوخی می گفتم بله ولی شما از پیش ما مهاجرت کردید و از هم بی خبر شدیم به هر حال شاید بزرگترین دستاورد جنبش دانشجویی ما این مساله بود که ما کرد هستیم و کرد خواهیم ماند هرچند که 500 سال از وطن دور افتاده ایم آری گروههای دانشجویی ما با کمترین تعداد و امکانات بزرگترین دستاوردها را داشتند و امروز وقتی دوباره منابع را در اداره میراث فرهنگی کنترل کردم در کتابچه معرفی استان به جای :استان خراسان شمالی منزلگاه اقوام مختلفی از جمله کرمانجها و ........آمده بود استان خراسان شمالی منزلگاه اقوام مختلفی از جمله کردها و ...........است پس زحمات به بارنشست و یکی از مشکلات کردها از میان رفت و امروز را با 10 سال پیش مقایسه می کنم واقعا صاحب خیلی چیزها هستیم از جمله موسسه ای فرهنگی هنری که هرچند برای به روز شدن فرهنگ کردهای خراسان گامی مناسب را برنداشته است ولی در حفظ هر آنچه از کردستان برایمان باقی مانده است بسیار کوشا بوده است تعداد مجموعه های موسیقی رو به فزونی گرفته است کلاسهای دوتار در هر شهری در کردستان خراسان قابل مشاهده است روز بزرگداشت جعفر قلی که در نیمه اردیبهشت هر سال برگزار می شود عملا یک روز مختص به کردها و با هویتی ملی است و استقبال یکصدهزار نفری از آن بسیار دیدنی است چاپ کتابهایی با موضوع کرد در خراسان رو به افزایش است و نسخه های آن در اولین هفته های فروش نایاب می شود و راه اندازی چندین وب سایت بسیار جالب و چندین وبلاگ خواندنی و تاسیس انجمنی از کردهای خراسان در شهر لندن و اجرای دهها برنامه هنری توسط هنرمندان کردزبان در کشورهای اروپایی و آمریکا و به خصوص هنرمندی آقای علیرضا اسلامی که به عشق شیروان در برنامه های مختلف در خارج از ایران با نام شیروانی خود را معرفی می نماید و برنامه نوروزی سال 1386 صدای آمریکا که مهمانش خانم سیما بینا بودند به بهترین نحو کردهای خراسان را معرفی نمودند که جز با زبان هنر و ساز آقای اسلامی نمی توانستیم به این تریبون دست یابیم و پخش کلیپ های موسیقی در شبکه های ماهواره ای اقلیم کردستان و تشکیل گروههای هنری در مقاطع مختلف سنی و از همه مهمتر ترغیب مادران و پدران به کرمانجی حرف زدن با کودکان خویش، هر روز شاهد این موضوع هستم که جوانان بیشتری به سوی تکلم به زبان مادری گرایش پیدا می کنند  و به کرد بودن خود افتخار می کنند و همچنین دهها محفل ادبی و اجتماع هواداران مسایل کردی تشکیل می شود که حتی کارهای بی منطقی مثل جدا کردن کردها تحت نام دو استان هیچگاه نمی تواند تاثیری بر این روند داشته باشد و به جا باید از تمام دانشجویانی که در طول این مدت همراه ملت خود بوده اند سپاسگزار باشیم به خصوص انجمن دانشجویان کرمانج در دانشگاه مشهد،بیرجند،قوچان و دیگر شهرهای ایران که با چاپ مجله و تشکیل نشست ها و کلاسهای آموزش رسم الخط کردی و برگزاری مراسمهایی چون روز بزرگداشت شهدای حلبچهو دهها فعالیت دیگر در این راه اعلام هویت کردی کردهای خراسان سنگ تمام گذاشتند و بعضا در این راه دچار مشکلات رنگارنگی شدند به یاد دانشجویانی که همزمان با تحصیل در شهرهای دیگر هچگاه مردم و فرهنگ اجداد خود را فراموش نکردند و در دیار دور از خانه در راستای اعتلای این فرهنگ کوشیدند و یاد همه دانشجویان دختر و پسر کرد خراسان که در این مسیر سختیهای فراوانی را به جان خریدند را تا به ابد در قلبهایمان گرامی می داریم و امروز مردم کردستان خراسان دیگر آن مردم بی پناه و بی حنجره نیستند و به داشتن چنین فرزندانی به خود می بالند..................

منبع:وبلاگ علی قلیچ زاده

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 دختر کُرد


دختر کرد
شکسته بود در آغوش برف،دختر کُرد
وتازه داشت خودش را به یاد می آوُرد

چهار مصرع آواره در نگاهش بود
که چارپاره دلم را سرود وبا خود برد

چه کرده بود خدایا!هوای دی با او
چه بود حاصل ضرب تگرگ وساقه ی تُرد؟

تگرگ،سوز دقایق،چهار ثانیه برف
ونازکای گلِ گونه ای که می پژمرد

دو دست از کف چشمان او برون آمد
مرا گرفت در آغوش وتا چهار شمرد

اگر گرفت مرا،با تمام خویش گرفت
اگر فشرد مرا،با تمام خویش فشرد

مرا ربود،اگر چه به پای باد گذاشت
مرا سرود،اگر چه به دست آب سپرد

صدای صاعقه آمد-مهیب و رعدآسا
فریب برق نگاه تورا نخواهم خورد

چهار نغمه ی ا...اکبر از ماًذن
مرا دوباره به آغوش حجره ام آوُرد

شب از ستاره گذشته،وآسمان صاف است
بمیر دختر برفی!بمیر دختر کرد!


منبع.کورمانج
|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 آگری قبلا کوه بود .دیروز صدای گلوله و امروز قلم
                                                 نزدیک به شش سال از انتشار اولین شماره روزنامه آگری میگذرد روزنامه ای که به همت جمعی پیشمرگ فداکارقدیمیترین حزب کوردی کوردستان ،یعنی حزب دمکرات کوردستان ایران به لهجه شیرین کرمانجی (پایین)منتشر میشودوبه حق وبه شهادت اکثر قلم بدستان کورد ،دراین مدت کوتاه بزرگترین خدمت را به ادبیات وفرهنگ کوردی کرده است.اما چرا آگری؟!بی گمان حزب دمکرات کوردستان ایران به عنوان حزبی پیشرو ومسول وبنا به یک ضرورت تاریخی وحتمی در کردستان ایران روزنامه آگری را منتشر ساخت.هدف از انتشار روزنامه آگری علاوه بر خدمت به زبان شیرین کردی وادبیات کرمانجی،گرامیداشت یادوخاطره شورش آگری به رهبری احسان نوری پاشا وسه سال مقاومت این شورش در مقابل کمالیستهای فاشیست برای دستیابی به حقوق ملت کورد بود که به این هدف وگرامیداشت این شورش خونین ملت کورد برای نخستین بار کمیته منطقه ای حزب دمکرات کوردستان ایران در شمال کوردستان ،به یاد وخاطره وافتخار آنان برای یاد بود این مبارزین ملت کورد ،تشکیلات منطقه ای خود در این منطقه را به نام کمیته آگری نام نهاد وسالها بعد نشریه ای را به همین اسم یعنی آگری منتشر ساخت ومبارزات قهرمانان آگری را به قلم گرفت که بی گمان این اقدام روشنگرایانه حزب دمکرات کوردستان ایران جای بسی تقدیر وتحسین دارد.نکته مهم این است که در حالی که جدالی بین روشنفکران وادیبان کورد در مورد زبان متحد کوردی والفبای متحد وجود دارد،حزب دمکرات کوردستان ایران به دور از این مشکلات متعصبانه وگاهی افراطیونه که در بین یک سری از ادبیان کورد مشاهده میشود،با سیاستی اصولی و واقع گرایانه تمامی این مشکلات را تا حدود زیادی برطرف وضمینه تفاهم ودرک مشترک را در بین ادبیان ونویسندگان کورد فراهم نموده است بطوریکه در حزب علاوه بر اینکه نشریه آگری که تماماٌ به کرمانجی پایین چاپ ومنتشر میشود در سایر نشریات وابسته به حزب واتحادیه های جوانان ،زنان و دانش آموختگان نیز لهجه کرمانجی پایین در کنار لهجه کرمانجی بالا(سورانی) چاپ ومنتشر میشود و این سیاست درست واصولی حزب در رایو صدای کوردستان ایران وتیشک تی وی نیز پیروی میشود.بنابراین سیاستهای اصولی حزب دمکرات علاوه بر اهمیت به کار روزنامه نگاری وخدمت وپاس داشتن زبان کوردی با تمام لهجه هایش،قدر دانی ویادبودی از مبارزین شهیدان راه آزادی کوردستان وبه خصوص مبارزین حزب دمکرات کوردستان ایران وکمیته آگری حزب دمکرات کوردستان ایران است.انتشار صدمین شماره نشریه آگری علاوه بر قدر دانی از تمامی فعالین و روزنامه نگاران ومبارزین راه آزادی ،تاج حرمتی است به بارگاه پرشکوه روزنامه نگاری کوردی وبخصوص مقداد محدت بدرخان که اولین روزنامه کوردی کوردستان را در قاهره وبه زبان کرمانجی پایین وبه الفبای لاتین منتشر کرد ودر عین حال یاد ودفاع از روزنامه نگاران وفعالین کوردی است که به جرم روزنامه نگاری در زندانهای جمهوری اسلامی ایران به شدت مورد آزار واذیت قرار میگیرند و از وجود اهریمنی این رژیم توتالیتر ایران به بزرگترین زندان روزنامه نگاران در سراسر جهان تبدیل شده است.بدون شک با وجود این شرایط بحرانی حاکم بر سرزمینمان کوردستان،روزنامه آگری با اهدف وسیاستی روشن وتنها به هدف خدمت به ادبیات وزبان کوردی ومسله ملی کورد،تبدیل به تریبونی ملی گرایانه برای تمامی بخشهای کوردستان شده است وکورد هیچ یک از بخشهای جدا شده کوردستان در آگری خود را بیگانه نمی بیند واز چهار بخش کوردستان ادیبان ونویسندگان کورد برای آگری مینویسند و آن را میخوانند.      

   

آگری گام را از این نیز فراتر نهاده  ودر میان کوردهای سایر مناطق جهان وایران یعنی کوردهای خراسان ،اتحاد جماهیر شوروی سابق،لبنان و…نیز خوانده می شود.با اینکه نشریه آگری اولین روزنامه کوردی کرمانجی با الفبای لاتین در کردستان ایران است وتجربه چنین کار بزرگی  در گذشته نبوده ویا اگر بوده متوقف شده است(روزنامه روژا کورد ،شه وا عه جه م)انتشار صدمین شماره روزنامه آگری در شش سال قبل،بزرگترین شورش روزنامه نگاری در دفاع و حفظ ادبیات کوردی وتاریخ روزنامه نگاری به لهجه کرمانجی پایین در کوردستان ایران بوده است که با آنکه این نشریه با حمایت مادی ومعنوی یک حزب کوردی منتشر میشود،اما به دور از مسائل حزب گرایی به وظیفه ورسالت خود یعنی روزنامه نگاری پرداخته است وهرگز روزنامه ای صرفاً حزبی نبوده است .کارکنان آگری با احساس مسولیت سنگین روزنامه نگاری ودر شرایط حساس جامعه کوردستان ،با رساندن اخبار واطلاعات دقیق به خوانندگان خود،بزرگترین خدمت روزنامه نگاری را در شرایطی حساس وبا امکاناتی ناچیز به بهترین شیوه این مسولیت را انجام میدهند .چیزی که بیش از همه آگری را در بین کوردها محبوب کرده است ونظر آنها را به سوی خود جلب نموده است استفاده از کلمات و جملاتی است که هر کوردی به راحتی می تواند آگری را بخواند واز مطالب آن استفاده کند ادبیات زیبا وغلیظ  کرمانجی پایین است که در آگری به کار گرفته میشود.واقیت آن است که اگر چه کوردها ملتی40میلیونی هستند وکوردستان سرزمین کوردها بر خلاف میلشان بین چهار کشور تقسیم شده است متاسفانه این مرزهای ناخواسته وتحمیلی وشرایط زندگی وسرکوب وخفقان حاکم برکردستان در طول تاریخ ومجاورت با ملل بیگانه مانند اعراب،فارسها و ترکها ،زبان کوردی دچار انعطاف وآسمیلاسیون شده است وخواه ناخواه کلمات بیگانه زیادی وارد ادبیات کوردی شده اند وکورد هر کدام از پارچه ها بخشی از فرهنگ وزبان ملل اطراف خود را گرفته اند ودر نتیجه کوردها در هر بخش از کوردستان دچار دگرگونی شده اندو تفاوتهای میان کوردها ایجاد شده است.روزنامه آگری با در نظر گرفتن واقعیات شرایط کنونی ونیاز حدود چهار میلیون کرمانج زبان ایران(2میلیون کورد خراسان،کوردهای خلخال،کوردهای قزوین،کوردهای گیلان ومازندران،تالش وکوردهای ساکن کوردستان یعنی اورمیه،سلماس،خوی وماکو)به روزنامه ای کوردی کرمنجی ودر عین حال انعکاس اخبار ومبارزات ملت کورد در کوردستان ایران که اکثراً به لهجه کرمانجی بالا ولری تکلم میکنندبه سایر بخشهای کوردستان وکوردهای کرمانج زبان مناطق دیگر دنیا بزرگترین خدمت اطلاع رسانی را کرده است و ملت کورد در سایر نقاط کوردستان وجهان را از اخبار وحوادث کوردستان ایران آگاه نموده است زیرا اکثریت کوردها به لهجه کرمانجی پایین تکلم میکنند واز الفبای لاتین استفاده میکنند وعاجز به تکلم وخواندن ونوشتن به لهجه کرمانجی بالا(سورانی)ولری هستند.بنابراین آگری با منعکس کردن اخبار وحوادث کوردستان ایران وشناساندن شخصیتها ونامداران کورد ،کوردستان ایران خدمت بزرگی را انجام میدهد که در سایه تکنولوژی مدرن امروز کوردها از هر نقط جهان قادر به اطلاع از حوادث کوردستان وایرن هستند که بی گمان در نبود آگری این اطلاع برای سایرکوردها سخت ودشوارخواهدبود.آگری خواهان حذف هیچ لهجه کوردی نیست بلکه میزگردی گفتمان وروشنفکری برای ادیبان ونویسندگان کورد با تمام لهجه هایش بوده واست وبرخلاف بسیاری از روزنامه ها اهمیت فراوانی به سایر لهجه های کوردی میدهد وهمه لهجه ها را پاس میدارد.پس آگری یک مکتب است ونسلی را برای فراداهای روشن پرورش میدهدهمان مکتب وآرمانهایی که رهبران مؤسس حزب دمکرات برای آن خون دادندوآگری حاصل این خونهاست.آری آگری همان بلندترین کوه چهار بخش کوردستان ،همان صدای تفنگ احسان نوری پاشا وجمهوری سه ساله آگریست،همان فریاد امیرخانبرادوستی (خان له پ زیَرين)وفرياد پانصد ساله تبعید کوردها به خراسان که هنوز هم کرمانجی را پاس نگه داشته اند ،اشعه سوزان آمال وآرزوهای سمکوشکاک وروزنامه روَژا کورد است.آری آگری فریاد آزادیخواهی وزبان شیرین قاسملویه رهبر است،آگری حاصل فداکاری وجان باختگی پیشمرگان وشهیدان حزب دمکرات کوردستان ایران وکمیته آگری حزب دمکرات وفریاد مظلومیت چهل میلیون کورداست که توسط جمعی پیشمرگ فرومایه این حزب ودلسوزان ملت کورد که از همه چیز خود گذشته اند تا رسالت راستین آگری را به جا بیاورند آری آگری قبلاً کوه بود،دیروز صدای گلوله وامروزقلم،قلم به دستان کورد از ماکو تا ایلام واز دیاربکر تاکرکوک واز قامیشلو تا...

 

فرخنده باد انتشار صدمین شماره روزنامه آگری

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه دوازدهم آذر 1387  |
 كرمانجهاي گرمسار و ورامين

 

منطقه گرمسار در يكصد كيلومتري جنوب شرقي تهران و برسر راه اصلي تهران مشهد قرار دارد از ديرباز اين دشت حاصلخيز و مستعد،مامن گروههاي مختلف كشور بوده است كه به علل مختلف به اين منطقه كوچانده شده و يا اينكه اختياري اسكان يافته اند تنوع قومي در اين منطقه به قدري است كه لقب جزيره اقوام به آن نهاده شده است .
برنارد هوركاد عضو انجمن ايران شناسي فرانسه در تهران در اين باره مينويسد در دامنه هاي جنوبي البرز در شرق تهران بيست گروه عشايري از همه استانهاي ايران گرد آمده اند و از اين لحاظ در كنار دروازه پايتخت چكيده مردم شناسي تمامي كشور وجود دارد .
مهمترين گروههاي ايلي اين شهرستان عبارتند از اصانلو ،اليكايي يا علي كايي، پازوكي ،عرب عامري ،لر ،كرد ،نفر، بختياري ،باصري ،كتي ،گيلك ،عرب معصومي ،عرب سرهنگي ،عرب درازي وهداوند .

كردهاي گرمسار شامل دو طايفه كرمانج زبان شادلو و قراچورلو مي باشند. تاريخ استقرار آنها به سال ۱۰۰۶ هـ.ق كه حركت تاريخي كرد از جنوب قفقاز به آذربايجان و از آنجا به خوار و ورامين و از آنجا به خراسان انتقال يافته اند، مي رسد. برخي از قراچورلوها و شادلوها درخوار و ورامين اسكان يافته اند. كردها در روستاهاي حسين آباد كردها، علي آباد، قلعه خرابه و جليل آباد ساكنند. مسعود كيهان در سال ۱۳۱۱ هـ .ش تعداد آنها را ۱۲۰خانوار نوشته است. ورود کردها به ورامین نیز به دوران صفویه و اوایل دهم هجری می رسد . اولین و مهمترین شاخه از کردهای ورامین نیز به دوران صفویه و اوایل دهم هجری می رسد . اولین و مهمترین شاخه از کردهای ورامین پازوکی ها هستند . مطابق نوشته های موجود این ایل در قرن دهم هجری صاحب قدرت بود و یکی از سران آن به نام خالد بن شاهسوار در شمار مردان جنگی شاه اسماعیل اول محسوب می شد .شاهسوار در جنگ رشادتهای فراوانی به خرج داد و یک  دست خود را از دست داد . شاه اسماعیل به رسم پاداش حکومت ملازگرد «نخجوا» را به وی سپرد . شاهسوار بعدها دم از استقلال زد و با سلیم اول - سلطان عثمانی -متحد شد و سرانجام به حبس افتاد و کشته شد  . مهاجرت گروهی از پازوکی ها به ورامین احتمالا در زمان پسر اهسوار ، خلج بیگ اتفاق افتاده است .برخی هم پازوکی های ورامین را از طوایف فارس دانسته اند . علت این اختلاف نظرها می بایست گستردگی این قوم و جا بجایهای مکرر آنها بوده باشد . آنچه مسلم است پازو کی ها  در زمان صفوی از ایلات بزرگ و برابر شاهسونها بوده اند و بسیاری از زمینهای اطراف دریاچه ارومیه و دریاچه وان و ارض روم در اختیار آنان بوده و نفراتشان بین دو کشور ایران و عثمانی زندگی می کرده ان www.kormanj.wordpress.com
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

کردان چگني که امروز بيشترشان در خراسان سکونت دارند و همچون کردان شادلو به زبان ترکي سخن مي گويند داراي سابقه درخشاني در تاريخ افتخار آفرين ايران هستند و از سلحشورترين طوايف کرد و بهترين سربازان ميهن بشمار ميروند.مولف شرفنامه آورده است: «اين طايفه در شجاعت و شهامت و دلاوري از ساير اکراد ايران ممتاز است و چون کسي که متکفل مهام امارت اين طايفه بوده باشد از امراء و اميرزادگان ايشان نماند، در ولايت عراق و آذربايجان متفرق گشته، دست تطاول به مال مردم دراز کرده قطع طرق و شوارع کرده، تجار و سوداگران از افعال و عداوت ايشان بجان آمده از اطراف و جوانب ممالک محروسه به رسم دادخواهي به درگاه شاه تهماسب آمدند و تظلم کردند.»شاه تهماسب چندين بار بعضي از سران اين طايفه را احضار نموده با تهديد و تطميع آنان را از ادامه شرارت منع نمود، لکن چون به محال خويش باز مي گشتند باز کار خود از سر مي گرفتند.شکايات مردم روز به روز از دست چگني ها به دربار بيشتر ميشد، سرانجام شاه تهماسب حکم نمود که چگني ها از ايران خارج شوند. اما چون آنها اطاعت ننمودند، فرمان داد:«هرکجا از اين طايفه چگني[1] ببينند قتل و غارت کرده جبراً و قهراً ايشان را از ممالک محروسه شاهي اخراج نمايند [تا] بهر کجا که خواهند بروند و اگر توقف نمايند در هر محل که ايشان را ببينند به قتل آورند و اموال و اسباب ايشان را نهب و غارت نمايند.»بدنبال صدور اين فرمان از سوي شاه تهماسب اول، کار بر ايل چگني سخت شد و آنها به دردسر افتادند، از اين رو پانصد نفر از بزرگان ايل متحد شده تمام طوايف متفرق چگني را سرجمع نموده از آذربايجان و عراق از طريق خراسان عازم خوزستان شدند و هنگامي که به خراسان رسيدند اوضاع اين سرزمين را آشفته و نابسامان يافته و ملاحظه نمودند که اين قسمت مهم از ايران زير تاخت و تاز سم ستوران ازبک و مغول رو به ويراني است.کردان چگني که نميتوانستند گوشه اي از سرزمين ايران را زير تاخت و تاز و غارت بيگانگان ببينند، دست رشادت از آستين جلادت بيرون آورده بر مغولان تاخته و شکست فاحشي بر آنها وارد ساخته آنها را از خراسان بيرون راندند و سپس نامه اي به شاه تهماسب نوشته وسيله پيکي سريع السير گسيل داشتند که: مملکت تورا از زير سم ستوران دشمن بيرون آورديم اکنون کسي را به حکومت و نگهداري اين ديار فرست که ما خود عازم هندوستانيم.کردان چگني  پس از اين ماجراها به سوي هرات پيشروي کردند. در اين هنگام قزاق خان[2] تکلو حاکم هرات بود و چون بعللي از شاه تهماسب بيمناک بود درصدد دلجوئي و پذيرايي گرم از چگني ها برآمد و آنها را بسوي خويش جلب نمود که در صورت لزوم با چنين نيروئي در مقابل شاه تهماسب ايستادگي نمايد. چندي بعد که قوزاق خان بدست معصوم بيگ صفوي به اشاره شاه تهماسب کشته شد، جماعت چگني بسوي غرجشتان رفتند، در اين زمان بود که نامه ارسالي آنان به شاه تهماسب، رسيد و چون حقيقت احوال ايشان در بيرون راندن ازبکان از خراسان به «مسامع عليه شاهي رسيد و آثار شجاعت و شهامت ايشان زبان زده مردم شد، بداغ [بوداغ = بوداق] بيگ نام شخصي که از اميرزادگان آن طايفه بود و در سلک قورچيان عظام انتظام داشت، او را به بلند پايه امارت سرافراز گردانيده به ميانه ي آن قوم فرستاد و يکي از محال خراسان [بين قوچان و مشهد] را بديشان ارزاني داشته ترقيات کلي به احوال ايشان راه يافت و در شهور سنه احدي و الف [1001 قمري] که عبدالمومن خان ولد عبدالله خان ازبک به عزم تسخير قلعه قوچان [قوچان قديم] با موازي سي هزار لشکر جرار بر سر بوداغ خان آمده او را محاصره کرد، شاه عباس به معونت او رفته عبدالمومن خان را از سر قلعه (خبوشان) برخاست و شاه مزبور بوداغ خان را به نوازشات خسروانه مفتخر و سرافراز گردانيده پنج پسر او را به منصب امارت رسانيد و حکومت و دارائي آنجا [خراسان] بطريق امير الامرائي بدو تفويض کرد و عراق عودت نمود. و بالفعل در سلک (در رديف) امراء عظام عباسي منخرطست.

امين زکي آورده است که: چگني ها در بين سليمانيه در کردستان عراق و مراغه قشلاق و ييلاق ميکردند و 300 خانوار آنها زندگي کوچي و چارواداري داشتند.

مخالفت بوداق خان چگني اميرالامراي خراسان با شاه عباس و ديگر حوادث

اوغلان بوداغ خان چگني از مهمترين امراي ايران در دوره صفوي است که سالها از زمان شاه تهماسب حفظ و حراست سرزمين بلارده خراسان را عهده دار بود و به خوبي از عهده تاخت و تاز ازبکان به اين خطه  ي پهناور در مي آمد و آنان را گوشمالي ميداد. پس از فوت شاه تهماسب و فوت پسرش شاه اسماعيل که نوبت سلطنت سلطان محمد خدابنده پدر شاه عباس رسيد وي در اولين سال سلطنت خود در عزل و نصب جکام و امراء اقداماتي بعمل آورد و به فرمان او: «خبوشان و بعضي محال خراسان به بوداق خان چگني تفويض يافت ...» يعني در واقع بوداغ خان در منصب سابق خويش ابقاء گرديد.

در اواخر حکومت سلطان محمد که فتوري در همه امور روي داده و هرج و مرج پيش آمده بود، امراء خراسان از جمله  بوداغ خان چگني و اسماعيل قليخان چگني و گنجعلي خان زيک کوشيدند تا شاه عباس را که اين زمان بعنوان وليعهد در هرات استقرار داشت به جاي پدر به سلطنت برنشانند، و آنها در هدف خويش موفق شده در سال 989 فمري رسماً در خراسان سلطنت شاه عباس را اعلام داشته و سلطان محمد را از سلطنت ايران عزل کردند.

اين زمان عليقلي خان شاملو لَله شاه عباس و بيگلربيگي خراسان بود که در دارالسلطنه هرات اقامت داشت و تربيت شاه عباس بر عهده وي بود و مرشد قلي خان استاجلو حاکم مشهد بود.

مرشد قلي خان براي اينکه موقعيت خويش را در خراسان تقويت نمايد دختر بوداف خان چگني را که از امراي مهم خراسان بود به همسري خويش درآورد. و سپس يا عليقلي خان به مخالفت برخاست و در جنگي که بين طرفين روي داد علي قلي خان شکست خورد و شاه عباس به زير سلطه مرشد قلي خان در آمده به مشهد منتقل گرديد.

چندي بعد که مرشد قلي خان شاه عباس را برداشته از طريق يزد و کرمان متوجه نواحي مرکزي ايران گرديد که سلطنت شاه عباس را رسميت بخشد، برادرش ابراهيم خان سمت به معاونت وي برگماشت.

در سال 997 که شاه عباس دومين سال سالطنت خويش را آغاز کرد و از طريق فيروزکوه و دامغان عازم خراسان بود، چون از مرشد قلي خان استاجلو که اين زمان وزير اعظم و همه کاره او بود، بيمناک مي بود، در محل بسطام شبانه او را در رختخواب به قتل رسانيد و ستاره اقبال طايفه استاجلو رو به افول نهاد و امراي اين طايفه از جمله ابراهيم خان برادر مرشد قلي خان که حاکم مشهد بود از مناسب خويش معزول گشتند.

شاه عباس از طريق اسفراين راه مشهد را در پيش گرفت و در بيرون دروازه مشهد با استقبال بوداق خان چگني روبرو شد.

مولف عالم آراي عباسي مي گويد: شاه « بوداق خان چگني را منظور نظر شفقت گردانيده به منصب والالي لَله گي و اتابيگي [پسر خود] شاهزاده سلطان حسن ميرزا معزز و سربلند گردانيد و حکومت مشهد مقدس معلي نامزد او شد و الکاء خبوشان و محالي که سابقاً به او متعلق بود، به اولاد او حسنعلي سلطان و حسينعلي سلطان [چگني] و ساير برادران تقسيم يافت.»

شاه عباس در مشهد بسياري از امراي قزلباش از جمله شاملو و استاجلو را که با مرشد قلي خان رابطه نزديکي داشتند يا معزول کرد و يا مقتول نمود. اوغلان بوداق چگني هم که با مرشد قلي خان قرابت سببي و خويشاوندي داشت از اين عمل شاه عباس به وحشت افتاد و انديشيد که مبادا روزي اين شتر دم خانه او نيز زانو بر زمين نهد، از اين رو علاج واقعه را پيش از وقوع نموده با صوابديد پسرانش، سلطان حسن ميرزا پسر شاه عباس را برداشته از نشهد به خبوشان (قوچان) رفتند.

شاه عباس بعلل و مشکلاتي که با آن مواجه بود نتوانست به تعقيب بوداق خان بسوي قوچان لشکرکشي نمايد، لذا حکومت مشهد را به امت خان استاجلو [يکي از قاتلان مرشدقلي خان] تفويض نمود و خود با سپاه عازم هرات گرديد.

شاه عباس در هرات بود که خبر دست اندازي نيروهاي عثماني به نواحي نيروهاي عثماني به نواحي غربي کشور را استماع نمود، ناچار عازم آن ديار گرديده بوداق خان با استفاده از اين پيش آمد، رسماً سلطنت سلطان حسن ميرزا پسر شاه عباس را در قوچان اعلام داشت و روز بروز بر قدرت و نفوذ وي افزوده گشت و از اطراف و اکناف خراسان و ايران ناراضيان شاه عباس روي به قوچان آورده، آمادگي خويش از هدف بوداق خان را اعلام ميداشتند. بوداق خان قصد تسخير مشهد داشت که در اين هنگام واقعه ديگري روي داد و آن حمله عبدالمومن خان ازبک به خراسان بود که به محاصره چهار ماه مشهد و سرانجام قتل عام مردم مشهد گرديد که جانداري در آن شهر زنده نماند. بقول شاعر:

هوز اگر بفشارند خاک مشهد             سفينه از شط خون تا به کربلا بدود

زنان و کودکان که به اسارت ازبکان درآمده بودند بين سپاهيان مغول تقسيم گشته به ماوراءالنهر فرستاده شدند. شاه عباس از ترس عبدالمومن خان در نزديکي تهران خود را به مريضي زد و به ياري مردم خراسان نيامد، فجايع و جناياتي که اين بار مغولان بر خراسان وارد ساختند، دست کمي از جنايات سپاهيان مغول عهد چنگيز نداشت. همگامي که ازبکان شهر مشهد را به مخاصره گرفتند، امت خان استاجلو حاکم مشهد پيکي به خبوشان فرستاد و از بوداق خان کمک خواست که از پشت سر از طريق رادکان سپاهيان ازبک را مورد حمله قرار دهد تا فشار اين قوم خونخوار بر شهر مشهد کاهش يابد و او بتواند از اين شهر مقدس دفاع کند. بوداق خان با ابومسلم چاوشلو و امامقلي خان قاجار و محمودخان صوفي اوغلي استاجلو و ديگر امراي حاضر در قوچان به خواسته امت خان پاسخ مثبت داده لشکر به خارج شهر فرستادند که حبر ناگوار ديگري دريافت داشتند و آن حمله نور محمد خان ازبک از اولاد و اعقاب جوجي پسر چنگيزخان بود که از مرو به سوي شهر نسا و ابيورد و باغباد در شمال شرقي قوچان تاخته و اين نواحي را بتصرف درآورده بسوي خبوشان پيشروي مي کرد.

بوداق خان چگني تصور کرد که او قصد تسخير خبوشان و پيوستن به سپاه عبدالمومن خان ازبک را دارد، از اين رو به مقابله شتافت تا او را از نيل به مقصود بازداشته با شکست دادن وي عبدالمومن خان را از محاصره مشهد باز دارد.

سپاهيان خبوشان در جنگ با نور محمد خان مغول ابتدا پيروزي چشمگيري بدست آوردند و بسياري از مغولان را به ديار نيستي فرستاده، آنها را وادار به فرار ساختند، اما بر اثر بي انظباتي نظامي پيش از پايان کار به جمع آوري آذوقه و اغنام و احشام و غارت چادرهاي مغولان پرداخته بدان سرگرم شدند و علت اين بي انظباطي وجود جنگجويان خبوشان از ايلات و طوايف متعدد بود.

نور محمدخان که در حال فرار به اين امر واقف شد سپاهيان خود را وادار به بازگشت و حمله به خبوشان نمود. اين حمله مغولان چنان غافلگيرانه و غير منتظره بود که ايرانيان را سخت به محاصره افکند و آنها تا خواستند در مقام دفاع برآيند اکثراً کشته و اسير شده و چنان شکست سختي متحمل شدند که نظيرش را بياد نداشتند.

بوداق بسوي قوچان متواري شد و شرح واقعه را نوشته بوسيله پسرش حسينعلي سلطان براي شاه عباس فرستاد[3] و از گذشته هاي خود اظهار پشيماني کرده وي را به حرکت بسوي خراسان و رسيدن به ياري امت خان و مردم مشهد دعوت نمود، اما همچنانکه مذکور شد شاه چنان از عبدالمومن خان ترسيده بود که جرات آمدن به خراسان را نداشت.

مدت شش سال نه تنها خراسان بلکه تمام سرزمينهاي شرقي ايران در آتش بيداد و ويراني مفول ها مي سوخت و اين قوم غارتگر وحشي بارديگر تا حدود دامغان و سمنان و نزديکي خوار و ورامين پيشروي و غارتگري کردند و برخي از سپاهيان آنها تا اران از توابع کاشان نيز پيش رفتند. در اين موقع وخيم و خطرناک بود که همچنانکه خواهد آمد شاه علي خان مير ايل جليل کرد چمشگزک که در خوار و ورامين سکنا داشت کمر همت به دفع و سرکوبي مغولان بست و در چند جنگ نيروي آنها را درهم شکست و متواري ساخت و به ياري فرهادخان قرامانلو راه حرکت شاه عباس بسوي خراسان را در سال 1004 قمري فراهم نمود، که شاه عباس پس از رسيدن به اسفراين بوداق خان چگني را به حکومت و تجديد بناي آن شهر که در حمله مغول بکلي ويران شده بود مامور ساخت.

سال 1007 که دوازدهمين سال سلطنت شاه عباس و شکست سپاهيان ازبک در خراسان است، شاه عباس پس از وارد شدن به مشهد، بوداق خان چگني را بار ديگر به حکومت مشهد منصوب نمود تا نسبت به تعمير اين شهر و رفع خساراتي که در طول چندين سال ويرانگري مغول ديده بود، اقدام نمايد.

همچنين بوداق خان ماموريت يافت نورمحمد خان ازبک را (که چندي پس از پيروزي بر بوداق خان چگني و سپاهيان خبوشان، خودش نيز از عبدالمومن خان ازبک شکست خورده و به شاه عباس پناهنده شده بود) بع حکومت موروثي و از دست رفته اش برساند.

بوداق خان در ذي حجه 1007 قمري بسوي ابيورد و نسا و مرو تاخت و با شجاعت و کفايتي که از خود نشان داد آن نواحي را از دست گماشتگان عبدالمومن خان خارج ساخته به نورمحمد خان ازبک تحويل داد. بوداق خان در ماوراءالنهر به فتوحات چشمگيري نايل آمده  حاکم مرو که خالوزاده  عبدالمومن خان بود وسيله «قورچيان عظام و غازيان چگني که کالبرق الخاطف به طلب او شتافتند و کالهاله بالبدر او را در ميان گرفتند» دستگير شد و نيروي ازبک درهم شکست و نورمحمد خان بوسيله بوداق خان چگني به تخت سلطنتي موروثي نشانده شد و خطبه و سکه بنام شاه عباس خوانده شد و ضرب گرديد. بوداق خان سپس به اردوي شاه عباس بازگشت و ماموريتهاي مهم ديگري را که از سوي شاه به او تفويض شده بود به بهترين وجه انجام داد.

بوداق خان تا سال 1012 قمري به تصريح عالم آراي عباسي حاکم قدرتمند مشهد و در نتيجه خراسان بوده است و پسرانش همگي مناصب و مشاغل مهمي داشتند.

در همين سال که شاه عباس از خراسان باز ميگشت چون ملاحظه نمود که نظرعلي سلطان شاملو شايستگي نگهداري سرحدات مرو و ماروچاق را ندارد، او را از حکومت آن ناحيه معزول نموده، يوسفعلي خان پسر بوداق خان چگني حاکم مشهد را به حکومت و سرحد داري آن خطه مهم منصوب نمود و برادش بيرامعلي سلطان چگني[4] را که سال 1006 قمري حاکم بسطام بود به معاونت وي در آن حدود الکاء داد و مايحتاج لشکر او از زر و اسلحه و يراق و ضروريات قلعه و آذوقه بر وجه لايق سرانجام يافت و حکومت مشهد مقدس به محراب خان شفقت شد.

بوداق خان چگني از اين پس مامور همراهي در کنار شاه عباس ميشود، چون شاه از وجود وي در خراسان بيمناک بود، زيرا پسرامش همگي در سراسر نواحي شرقي ايران حکومت و امارت داشتند و ايل چگني از نفوذ و قدرت زيادي برخوردار بود، که اگر بوداق خان مي خواست ادعاي استقلال کند يا براي شاه عباس بار ديگر دردسر فراهم نمايد، قادر بوده است. از اين رو شاه مصلخت نديده است او در خراسان باشد، اما هنگامي که به اسفراين رسيد دريافت که بدون وجود بوداق خان در خراسان، استقلال و امنيت اين خطه وسيله ازبکان از ميان ميرود، لذا او را مامور توقف در خراسان نمود و حکومت بلخ و هرات را نيز بر متصرفات او بيفزود.

مشاهير و بزرگان کرد چگني

کردان چگني جاي ويژه اي را در تاريخ ايران به خود اختصاص داده و در امور نظامي و سياسي و فرهنگي نقش والايي داشته اند. کردهاي چگنه در آذربايجان و قزوين و فارس و تهران و خراسان پراکنده شده اند و گمان دارم بزرگترين مرکزيت آنها استان خراسان باشد. کردهاي چگنه و احتمالاً کردهاي شادي لو جزو بزرگ ايل چشمگزک نيستند. زيرا چگني ها پيش از چشمگزک به خراسان آمدند. نامداراني از اين ايل که مولف عالم آراي عباسي از آنها نام برده به گونه زير اند:
احمد سلطان چگني ولد جاکي سلطان ص 1086.
اسماعيل قليخان چگني ص277.
اغورلو سلطان چگني 514.
بيرامعلي سلطان چگني 533، 630، 1806.
ذونمر سلطان چگني 141.
شاه علي سلطان چگني 72.
شاه ويردي سلطان جلال اوغلي چگني 267.
صفر قلي بيگ چگني 656، 797-798، 808 که در جنگ با اميرخان برادوست و تسخير قلعه دمدم نقشي اساسي داشت.عليخان چگني [ميرزا] 59، 141.
قطب الدين آقاي چگني 508 که سفر شاه عباس به نزد عبدالمومن خان ازبک بود با پيامي مبني بر تخليه سرزمين خراسان..
محمود خليفه چگني 141، از امراي عهد شاه تهماسب در قراباغ آذربايجان.
مرادخان سلطان چيني (چگني) 797.
از دريگر امراي چگني عهد سلطان محمد صفوي و پسرش شاه عباس بايد از صفي قلي خان چگني کوتوال و نگهبان قلعه الموت نام برد که مهمترين بازداشتگاه سياسي ايران و در حکم زندان اوين امروز بود. تمام متمردان و گردنکشان و شاهزادگان و سياستمداران داخلي و خارجي در اين زندان نگهداري ميشدند و کسي که به مقام کوتوالي آن ميرسيد، بايد از هر نظر شايستگي خويش را به ثبوت رسانده بوده باشد. استاد مسرور در اين مورد آورده است: صفي قلي خان چگني که به امر سلطان محمد صفوي کوتوال و نگهبان قلعه الموت و بسيار مقتدر و نفوذ ناپذير بود و غير از شخص شاه از هيچکس فرمان نمي برد.در زماني که عباس ميرزا وليعهد در خراسان بعنوان «شاه عباس» سلطنت خود را اعلام نمود، براي پيشرفت کار خويش لازم بود چند تن از زندانياني که بفرمان پدرش در آن قلعه محبوس بودند، آزاد سازد، لذا شخصاً از خراسان به الموت رفت و بسيار کوشيد که صفي قلي خان را به اين امر راضي کند، ممکن نشد، و چون کار به تهديد کشيد، صفي قلي خان خنجر از کمر خويش گشود و تقديم شاه جديد ايران کرد و گفت: من در انجام ماموريتم خيانت نمي کنم. اگر بيشتر اصرار نمائي بايد ابتدا با اين خنجر سرم زا از تنم جدا نمايي و آنگاه منظور خويش را برآورده سازي.شاه عباس که با وزرا و اطرافيانش رنج رفتن به قلعه الموت را برخود هموار کرده بود و گمان نميبرد که در انجام مقصود با مخالفتي روبرو شود، ناچار مجبور به بازگشت شد.هرچند شاه عباس ظاهراً از کوتوال کرد رنجيده خاطر گشته بود، اما در ته قلب مي گفت، اگر من صد نفر از اين مردان فداکار و درستکار داشتم ميتوانستم بزودي سراسر ايران را تسخير کنم.کردهاي چگني که امروز در بخش چگنه قوچان اسکان دارند[5]، سهم ارزنده اي در تمام زمينه هاي نظامي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، بهداشتي داشته و دارند، که ما براي نمونه و الگو از سه شخصيت مشهورتر ايل يعني ارس محمد سردار و آقاي پرفسور صادقي پزشک عاليقدر و مشهور بين المللي و ميز از آقاي جهان پهلوان احمد وفادار نام مي بريم.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 کوردان چگینی در کتابهای مختلف

روزی که شاه عباس به امیر خان برادوست- از امرا کرد-  که دست خود را در جنگ با رومیان از دست داده بود تقدیر نمود و برای وی دستی از طلا ساخته بود  و به  وی اهدا کرد  در آن مجلس تعدادی از  سرداران کرد حضور داشتند که یکی از آنها عاشورخان چگنی  بوده است...که هریک فیروزه ای گرانبها بر آن دست زرین افزوده ،امیر خان را غرقه دریای نعمت و افتخارساختند...
(حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه 39)
در ابتدا  شاه عباس از امیر خان برادوست  به خاطر جانبازی  در راه وطن  دلجویی می کند اما با  ترقی و رشد روز افزون قدرت امیر خان  و با توجه به حسادت و کینه توزی حکام آذر بایجان به ویژه پیر دوداق خان ترکمان پرناک –حاکم تبریز- شاه را علیه امیر خان تحریک می کنند که در نهایت به در گیری شاه و امیر خان در دژ دمدم در سه فرسخی ارومیه  منجر شده در این چنگ ...علاوه   بر کردهای جلالی   در این جنگ بر ضد امیر خان ،کردهای چگنی و کردهای پازوکی و کردهای سیل  سپورانلو نیز شرکت داشتند....
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه43)
کلیم اله توحدی  درهمین کتاب در جاییکه از افسران کرد دوره ناصری نام می برد   می نویسد ...فوج چگنی قزوین در عهد ناصری  تحت فرمان نصرت الملک و سرهنگ صادق چگنی بوده است...
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه 62)
کردان قزوین:
در مورد کردهای  ساکن  سرزمسن قزوین ،آقای ورجاوندآورده است که الوار و اکراد به احتمال "در عهد شاه عباس بزرگ به این حدود کوچ داده  شده اند  زیرا که در عهد این  شهریار صفوی ، بجهات مختلف  امر تغییر مکان دادن ایلات رواج داشته است.درباره زمان کوچ این گروه برخی دوران آغا محمد خان  قاجار را  ذکر میکنند."....
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه70تا62)

در خراسات نیز در بخش چگنه روستایی بنام زیک وجود دارد لکن مردم آن نیز مانند دیگر کردهای چگنه به ترکی سخن می گویند...ص81
عمده اکراد ایران سه طبقه اند : سیاه منصور ،چگنی ،زنگنه،پازوکی که گویا در اصل سه برادر بوده اند که از ولایت لرستان  و به روایتی  از کوران  و اردلان به عزم ملازمت سلاطین از وطن بیرون آمده اند و ایشان را ترقیات کلی روی داده  و هرسه برادر به  مرتبه امارات رسیده اند ...ص100

در سال 960 قمری شاه طهماسب حکومت تمام کردهای ایران را به خلیل بیگ سیاه منصوری واگذار نمود  و نواحی سالطانیه و زنجان و ابهر و زرین رود  و نواحی  بین آذربایجان و فارس را بدو  ارزانی داشت  و بفرمود که موازی سه هزار کرد تهیه دیده  بین طرق و شوارع بین قزوین و تبریز اسکان داده (بعنوان پلیس راه ) محافظ آن منا طق باشند..ص 102

تشکیل دولت شیعه مذهب ایران{ در دوران صفویه} که چهار طرف آن را حکومتهای سنی مذهب تشکیل می داد ند کاری سهل و آسان نبود . بنابراین ایران از هر سو ،بویژه از شمال شرقی و غرب کشور مورد تجاوز امپراتوری عغثمانی  و ازبکان متحدش قرار می گرفت . امپراتوری عثمانی هر وقت می خواست از غرب به سرزمین ما حمله کند ، جبهه های نیز توسط متحدان سنی خود در شرق می گشود  و ازبکان را به حمله ی خراسان  و قتل و غارت و تخریب وا می داشت. شاه اسماعیل اول کسی بود که کردهای قرامانلو تحت فرماندهی بیرام بیگ قرامانلو جبهه ی خراسان را برقرار ساخت و بدنبال وی فرزندش شاه طهماسب با انتقال کردهای زنگنه  و چگنی و زیک و کلهر به تقویت نیروهای خراسان پرداخت ص137

در سال 1001 گیلان و مازندران توسط سردارن شاه عباس تصرف می شود .در سال هفتم حکومت شاه عباس فرهادخان کرد قرامانلو و برادرش ذوالفقار خان به تمام شورشهای گیلان پایان دادند در سال هشتم جلوس  شاه{  1003قمری} خوزستان سر به شورش برداشت فرهاد خان عازم سرکوبی شورش آن منطقه شد.شاه عباس در سال 1004 هجری قمری
به جمع نیروی پرداخت تا به خراسان حرکت کند ذوالفقار خان به چهار هزار کس از لشگر آذربایجان از قزوین مامور حرکت به خراسان شد . و شاه نیز بدنبال وی براه افتاد . در ییلاق فیروزکوه فرهاد خان نیز با سپاه تحت فرماندهی خویش به اردوی شاه پیوست .شاه عباس پس از دیدن سان از سپاه بیست هزار نفری خویش در چمن بسطام نامه ای به عبدالمومن خان ازبک {که به خراسان تجاوز کرده بود}نوشت  و {به}وسیله قطب الدین آقای کرد چگنی ارسال داشت  اما عبدالمومن خان نه تنها بیمی به خود راه نداد بلکه قطب الدین چگنی را نیز به قتل رسانید...
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص 139)
ازبکان در اولین برخورد  دچار شکست شده بودند عبدالمومن خان  را بر آن داشت از منطقه اسفراین عقب نشینی کند. شاه عباس وارد شهر ویران  شده ی اسفراین  گشت و حکومت آنجا را به بوداق خان چگنی  تفویض  داشت که در آبادانی و بازسازی آن شهر اهتمام ورزد  و برج و باروی آنرا بنا نماید
....در اوایل سال 1006 هجر ی ازبها به تاخت و تاز خود ادامه دادند  و تا دامغان و بسطام  پیشرفت می نمایند ...حسنعلی خان چگنی  که بعد از معزولی از ایالت همدان  حاکم بسطام شده بود ... بامعدودی {سپاه} به قصد مدافعه ی آن گروه سوار شده اسب جلادت پیش راندند ...در این هنگام  جنود ازبکیه  جمعی از کمینگاه بیرون آمده جلوریز بر سر ایشان  تاختند  که حسنعلی  خان چگنی و میرزا علی عرب بعد از محاربه بسیار شربت ناگوار ممات چشیدند.. (ص140)
آقای توحدی معتقد برخلاف نظر مورخان کردها با زور از آذر بایجان مهاباد به خراسان یامده اند بلکه می گوید : کردها به میل  و رغبت خود  از منطقه آذر بایجان  به نزدیکی تهران کنونی که آن موقع ملک ری می گفتند  و بهترین سر زمینهای  حاصلخیز  ایران رادر برداشت کوچ کردند .زیرا منطقه آذربایجان  و کردستان نمی توانست این همه نیرو را در جذب کند  چونکه سالها بود ترکها نیز  در این مناطق اسکان یافته بودند ، بر اثر بی کفایتی  سلطان محمد خدابنده  سرزمینهای  قفقاز جنوبی  یعنی قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان و سواحل ارس که اسکان   وییلاق کردهای چموشگزک و شاد لو بود ، پس از جنگهای متعدد  از تصرف  ایرانیان خارج  و به اشغال نیروهای عثمانی  در آمده بود  و کردها و قاجار و و استاجلو و افشارها  از آن مناطق  به داخل آذربایجان کنونی کوچیده بودند، علاوه براینها کردهای لبنان و سوریه و عراق و ترکیه هم بسیارشان  بخاطر داشتن علاقه شدید نسبت به ایران  آن سرزمینها را که زیر سلطه عثمانی بود رها کرده و به مهاباد  و سرزمین  مکری کوچیده بودند ، جمع شدن تمام  نیروهای کرد در آن منطقه باعث شده بود  که گله ها و احشامشان از بابت تعلیف دچار مضیقه شوند. و همواره بر سر این مراتع و آبگاه  و علفگاه میان  ایلات اختلاف  و نزاع روی  می داد.
شاه عباس که شخص زرنگ و سیاستمدار بود ، از اجتماع این نیروی عظیم  کرد  در آن منطقه به وحشت افتاده  و چاره ای اندیشید  و سران چموشگزک  را به عنوان که نواحی خوارو ورامین برای دامداری و کشاورزی منطقه ای کافی و مناسب می باشد  آنان را برای چنین کوچ و حرکت بزرگی تشویق و آماده ساخت  . ...کردها دوسه سالی در خوار ماندند ... به شاه عباس اعلام  آمادگی کردند  که حاضرند خراسان را از  وجود منحوس ازبک پاکسازی کنند و بدین قصد ..عازم خراسان شدند. همچنان که این ایل عظیم  کرد بسوی خراسان پیش می آمد ، شهرهای مسیر راه را یکی  بعد از دیگری  پاکسازی  و در اختیارشان  قرار می گرفت. اولین شهر، بسطام بود که حکومت آنجا به بیرامعلی سلطان چگنی  برادر حسنعلی خان چگنی حاکم سابق  که بدست ازبکان کشته شد تعلق گرفت (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص 142و143)
در سال 1006هجری قمری شاه عباس وارد خراسان می شود  و این در حالیست که عبدالمومن خانن  بدست یاران خود ترور شده بوده و خراسان از لوث وجود ازبکها پاک شده بود . فرهاد خان قرامانلو  و برادرش  ذوالفقارخان و بوداق خان چگنی  و دیگر بزرگان خراسان از مشهد به استقبال آمدند  و روز بعد شاه به عزم  زیارت امام رضا علیه السلام وارد شهر مشهد شد  .روز 25ذیحجه سال1006 پس از مراسم زیارت،شاه حکومت مشهد را به بوداق خان چگنی  تفویض نمود  و فرهاد خان  و ذوالفقار خان را مامور حرکت بسوی هرات  وقتح آن خطه  نمود(حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص 144تا145)

پسران بوداف خان چگنی در ارتش  شاه عباس نیز  دارای مرتبه بوده اند :....سلطانعلی  سلطان چگنی ولد بوداق خان  با بعضی از دلاوران پیشرو موکب همایون بودند حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص147)


نویسنده  کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان جناب آقای کلیم اله توحدی  از ایل ئوغور لو مییتخانیان است...( ئوغور لو مییتخانیان (طایفه ای که نگارنده از آنست و اصلا چگنی اند) حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص155)  روز 3شنبه9 1/6/ 1387 تلفنی جناب آقای کلیم اله توحدی  صحبت کردم و از ایشان در خصوص کار این کتاب مشاوره  کردم ایشان ضمن ابراز خرسندی از این موضوع گفت: من خودم از طایفه چگنی  هستم   و این موضوع را در کتاب مربوط به نادر شاه آورده ام

نخبه سیفیه-تالیف محمدعلی قورخانیچی به انضمام ترانه های عامیانه ترکن 1249 قمری  گرد آوری الکساندر شودزکو(کنسول روسیه در رشت) به کوشش منصوره اتحادیه( نظام مافی)

دستخطی ناصر الدین شاه خطاب به امین  السلطان  صدر اعظم  در مورد خراسان که در سال 1305 ق صادر شده است:
"جناب امین السلطان
عرایض شما و تلگرافها ملاحظه شد به نظام السلطنه{نظام السلطنه مافی حسینقلی خان  والی خوزستان) و آقاجان خان  خیلی خیلی اظهار مرحمت مارا برسانید هزار آفرین .حقیقت رشادت خوبی کرده استو..."
                                                                                                                                                                        

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

ما از تبار کوهیم ما از نژاد عصیان
یاغی هر چه دستور عاصی هر چه فرمان

سیلی و تازیانه تبعید و کوچ و تبعیض
از تیغ شاه عباس تا چکمه رضاخان

فرزند قرنها کوچ از ذهن خرم آباد
تا سرزمین قزوین تا شاهرود و لوشان


جامانده یادگاریم در دوره چگینیبر طاق پل شکسته در ذهن رود کشکان

جد بزرگم آنجا پای بلوط پیری
باصد کمانچه اندوه تنهاست زیر باران

وقتی چهارصد سال از خانه دور باشی
دیگر نمی شناسد حتی ترا بیابان

آری چهار قرن است بر لب رسیده جانم
در غربت و غریبی از دوری عزیزان

عابد بیار باخود یک مشت خاک دوره
تاکه نماز خوانم بر تربت لرستان

 شعر از احد چگنی

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

ئه ز مامه  د حکمه تا  خودیدا
کورمانج  د ده وله تا  دنی  دا

ئه و  روم و  عه جه م ب وان حصارن

کورمانج  تنی د چار که نارن

گویا کو ل سه رحه دان حه دیدن

هه ر تایفه سه ده کی  سه دیدن

هه ر یه ک ته ره فان قه بیلی کورمانج

بو تیری قه  زایی کرنه ئامانج

خانی ژکه مالی بی که مالی

مه یدانی که مال دیت خالی

یه عنی نه ب قابلی و فه قیری

به لکو ب ته عه سوبا عه شیری

دا خه لق نه بیژیتن کو ئه کراد

بی مه عریفه تن بی ئه سل و بونیاد

کورمانج نه پر دبی  که مالن

به لکو  د سفیل و بی مه جالن

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه چهارم آذر 1387  |
 یورش به هنرمند کرمانج ترکیه(ماحسون قیرمیزگل)
Peyamner PNA- رسانه های وابسته به محافل ملی گرای ترکیه و ناسیونالیستهای افراطی ماحصون قرمزی گل، خواننده کردتبار این کشور را آماج حملات تلبیغاتی قرار داده و او را به حمایت از پ کا کا متهم کرده اند.


به گزارش خبرگزاریهای ترکیه، رسانه های وابسته به جناحهای ملی گرای افراطی ترکیه اخیراًَ عکسی از "ماحصون قرمزی گل" منتشر کرده اند که در کنار پرچم کردستان دیده می شود.


این عکس چند سال پیش و هنگام سفر ماحصون به اقلیم کردستان گرفته شده است. اما رسانه های وابسته به ناسیونالیستهای افراط گرا اخیراً آن را به طور گسترده ای منتشر کرده اند.


گفته می شود حملات اخیر ملی گراهای افراطی به این خواننده کرد تبار، در پی  پخش آخرین فیلم او که در آن ملی گرایی افراطی ترک را به شدت مورد انتقاد قرار داده، صورت گرفته است.


ماحصون قرمزی گول در این رابطه گفت: عکسی که اخیراً منتشر شده مربوط به چند سال پیش و در سالن استقبال اداره گمرک مرزی ابراهیم خلیل گرفته شده است.


ماحسون با بیان این که  وی فردی صلح طلب و معتقد به برادری و دوستی بین ملتهاست، گفت که مخالفان او از سر استیصال دست به چنین اقداماتی زده اند

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 خواننده پاپ سوئدی در یک برنامه تلویزیونی: "بژی کورد

لارس دیمیایین خواننده پاپ سوئدی در یک برنامه شبکه تلویزیونی STV ضمن معرفی آخرین آلبوم خود که عکس روی جلد آن وی را در لباس فضانوردان و با نقش پرچم کردستان بر بازویش نشان می دهد، گفت: زنده باد کرد...

به گزارش سایت خبری "کردستان وب" آلبوم لارس دیمایین که یکی از خواننده های مشهور سوئد است "Valkommen hit 2007" نام دارد.

وی در برنامه تلویزیونی شبکه STV سوئد که برای معرفی آخرین آلبومش ترتیب داده شده بود، در پاسخ به سوال مجری برنامه در خصوص علت بستن پرچم کردستان بر بازوی خود گفت: این پرچم ملت کردستان و من از آنها حمایت می کنم.

دیمایین گفت : پس آنکه برای اولین بار با کردها در کوههای آگرین آشنا شدم، با مساله ملی آنها آشنایی کامل پیدا کردم.

وی درباره روابط خود با کردها اظهار داشت که در نظر دارد در مراسم نوروز سال 2008 با همراه با کردهای مقیم سوئد شرکت نماید.

وی در برنامه گفت "بژی کرد" (زنده باد کردستان).

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 چگونه من به فکر تبعید افتادم؟؟کوه آگری

هرگاه که نام آگری به میان می آید،انسان کورد خود به خود به فکر آتش می افتد اما سوال اینجاست که کوه آگری کجاست وچرا کوردها این کوه را به عنوان کوهی مقدس میدانند وحتی این اسم را به روی فرزندان خود نامگذاری میکنند ودر آوازهای کوردها از خراسان وقزوین گرفته تا دیاربکرو قامیشلو واربیل نام این کوه مقدس عیان است ومادران کورد در لایی لایی های شبانه خود آن رامانند نصیحتی برای فرزندان خود میخوانند؟آگری کجاست؟این کوه بلند که به چهار زبان کوردی (آگری)فارسی وارمنی(آرارت)وترکی (آغری) نام گذاری شده است.بله آگری کوه بلندی است که در مرزهای ایران وترکیه وارمنستان واقع شده است وگویی ومنتظر خبری خوش از دلیران وفرزندان خود است؟آگری کوه بلند ومرتفعی که در مرز ایران وترکیه واقع شده ومرز تحمیلی مابین کوردستان ایران وترکیه است وشهر ماکو وبایزید دو شهر هستند که ماکو از طرف ایران و بایزید از طرف ترکیه میزبان دامنه های این کوه مفتخر هستند که کشتی نوح بر فراز این قله قرار دارد کوهی که زمانی پرستشگاه  گوتیان بود امروزه شهر نواده های آنان یعنی کوردهای امروزی است.بلندی کوه آگری 5551متر است که بلند ترین کوه چهار پارچه کوردستان است ساکنین آگری هنوز هم خواص نژادی خود را از دست نداده اند ومانند صخرهایی عظیم در دره ها باقی مانده اند که هیچ سیلی قادر به حرکت دادن آنها نیست و در مقابل اشغالگران سرزمینشان مقاومت کرده اند.طایف آگری ویا جلالیان امروزی از شاخه های گوتی های زمان ماد بوده اند ونام شهر ماکو ،مادکوه است که به مرور زمان به ماکو تبدیل شده است.زمانی که من بچه بودم وبخصوص در فصل زمستان ودر زیز کرسی های گرم ،پدر ومادرم در مورد قیام آگری وشرح تبعید کوردها در مرحله ای دیگر به قزوین را می گفتند واز قول پدر ومادر خود برای ما شرح قهرمانیهای فرزنده جلالی وبراهیم جلالی را تعریف میکردند وحتی گاهی مادر یا پدرم با گفتن آوازی که گویا مال آن زمان بود به شرح واقعه برای ما میپرداختند واز تبعید ایل جلالی از ماکو به قزوین صحبت میکردند این گفته های پدر ومادر وفامیلهایم تا زمانی که بزرگ شدم در فکر وذهن واندیشه من بودند وهر روز با این سوالها که چرا ایل ما که از قزوین گرفته تامکو وخراسان وخلخال وترکیه پراکنده هستند روبرو می شدم وهمه اینها به خاطر این بود که پدربزرگم در ماکو ویکی از عموهایم در اورمیه وبقیه ایل ما در قزوین بودیم که این خودش بزرگترین سوال بود که وقتی به اورمیه میرفتیم یا به ماکو احساس خیلی خوبی به ما دست میداد که با آنکه هرگز آنجا را نبودیم اما احساس غریبی نمیکردیم  اما در عین حال در تعجب بودم که چرا باید ما در قزوین باشیم ؟؟تا اینکه پس از آنکه سالها گذشتن ومن بزرگ شدم ویکی از ریش سفیدان عشیره جلالی برای من به شرح واقعه وقیام آگری وتبعید کوردها از نواحی ماکو به قزوین پرداخت ومن که سرنخی به نام قیام آرارات پیدا کرده بودم به دنبال بقیه ماجرا می گشتم ومیخواستم که اگر هیچ هم نشده لاقل بدانم چرا باید ما را تبعید کنند؟زمانی که من به تحقیقاتم ادامه دادم دیدم که  یکی از شورشهای خونین کورد یعنی شورش آگری بوده است

كلیك بكه‌ بۆ گه‌وره‌كردنی وێنه‌كه‌

چیزی که اکنون برای شما حاضر کردم خلاصه ای از این شورش وچگونگی شورش است. همزمان با جنگ جهانی اول وپایان این جنگ خونین،موجی از افکار ناسیونالیستی سراسر جهان وبخصوص خاورمیانه را در برگرفتند که کوردستان نیز از این قاعده دور نماند وملت کورد که سالیان سال بود از ظلم وستم امپراطوریها رنج میبرد  به قیام برخواست ودر چهار پارچه کوردستان شورش بر پا کردند که در کوردستان عراق قیام شیخ  محمود برزنجی ،در کوردستان ترکیه قیام شیخ سعید پیران ودر کوردستان ایران قیام سمکوی شکاک بر پا بودند که شورش آگری نیز همزمان با این شورشها بوده است وفاصله چندانی با هم نداشتند..مصطفی کمال معروف به کمال آتا تورک(پدر تورک) با نزدیکی به کوردها وبا کمک  کوردها توانست بر تخت قدرت بنشیند وپس از مدتی کوردها را سرکوب کرد. که این رفتار تورکها باعث شکل گیری قیام شیخ سعید پیران در سال 1927میلادی شدکه با حمایت دسته ای از افسران نظامی وکار آمد ووطن پرست کورد به رهبری احسان نوری پاشا بود که متاسفانه به دلیل نبود هماهنگی بلافاصله شورش شیخ سرکوب وشیخ به همراه دسته ای از یاران اش به دار آویخته شدند وافسران کورد به ایران وعراق وسوریه پناهنده شدند.در سال 1927 چهار حزب  ناسیونالیست کورد طی جلسه ای در پای بحمدون لبنان ویا بنا به گفته ای در پایه های کوه آگری احزاب خود را منحل ویک حزب مشترک بنام خویبون را بنیاد نهادند این چهار حزب عبارت بودند از:1-حزب ملت کورد2-سازمان تعالی کوردستان3-تشکیلات کوردستان4-کومیته استقلال کوردستان.

خویبون توانست در مدت کوتاهی  توانست با همکاری وکار تشکیلاتی وبخصوص جلب نظر عشایر کورد را  به سوی خود جلب کند وزمینه شورشی سرتاسری را فراهم کنند ودر شهرهای بتلیس ،ملازگرد،وان،آگری،ارزروم و دیاربکر کومیته هایی را تشکیل دادند.همچنین رهبران خویبون طی پیمان سمبلیک در مرز کوردستان ایران وعراق وترکیه ،در کوه کاملا سمبلیک دالامپرمنطقه مرگوراورمیه طی پیمانی قسم خوردند که هیچ وقت بر ضد هیچ شورش کورد خیانت نکنند بلکه همواره یار ویاور شورشیان کورد باشند وتا آخرین لحظه زندگی وآخرین قطره خون خود از از کرامت وخاک وملت کورد دفاع کنند وتحت هیچ شرایطی به دشمن تسلیم نشوند. وتصمیم گرفتند که برای اولین بار در تاریخ کوردستان ارتشی منظم را آماده کنند که آکادمیک فنون جنگ را یادبگیرند وبرای این منظور ژنرال احسان نوری پاشا را به عنوان فرمانده کل نیروهای کوردستان ومسول آموزش انتخاب کردند وکوه آگری را به عنوان مقر تعلیمات وستاد فرماندهی جنگ انتخاب کردند.زمانی که ژنرال احسان نوری پاشا به آگری رفت بیشتر از 2سال بود که براهیم  معروف به برو حسکی بر علیه کمالیستهای فاشیست اسلحه به دست گرفته بود وبر ضد آنها جنگ میکرد وی که از بازماندگان شورش  شیخ سعید پیران بود با پیوستن احسان نوری وحمایت خویبون وافرادی دیگر مانند فرزنده جلالی  شورش وارد مرحله نوینی شد وجلالیهای ساکن کوردستان ایران یعنی شهر ماکو ومناطق اطاف آرارات یعنی کوهستانهای آیی بگ به قیام پیوستند که در مدت کوتاهی شمار ارتش کوردستان به بیش ازبیست هزار نفر رسید وعشایر کورد وجوانان کورد با شروع یکم روز درگیری در آگری دسته به دسته به قیام ملحق می شدند که اکثریت قریب به اتفاق از جلالیها بودند  پس از اعلان استقلال کوردستان وبرافراشته شدن پرچم کوردستان جلالیها دیگر با تمام وجود به جنگ با کمالیستها آمدند آما متاسفانه سرانجام با حمایت 3دولت ایران وترکیه وروسیه شورش شکست خورد ورهبران آن یا به ایران پناهنده شدند ویا کشته شدند ودولت آگری پس از سه سال استقلال سرنگون شد.پس از پایان جنگ رضا خان پهلوی با تبعید 250 خانوار کورد ویا به عبارتی با تبعید 480 خانوار کورد این منطقه که همگی جلالی بودند ودر شورش شرکت کرده بودند به قزوین اوج ظلم خود را به کوردها نشان دادکه متاسفانه با این کار خواست کوردها را از بین ببرد غافل از اینکه کورد از بین نرفتنی است این واقعه یعنی تبعید کوردها به قزوین در سال 1309 هجری شمسی برابر با شهادت سمکوی شکاک وتولدعبدالرحمن قاسملوبود ..... . 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 
با کدامین کلام از تو گویم کوردستان...

از کدامین نقطه شروع کنم ای خاک مقدسان

چه گویم از دوری سالیان تو واز غربت بی تو بودن

که گویی فکر میکنی من تورا فراموش کرده ام؟؟؟

آخ کوردستان ای خاک مقدسان ای که نام تو در دلم غوغا میکند

چگونه تورا فرامش کنم؟؟در حالی که من توام وتو منی

چگونه تورا از یاد برم در حالی که من بی تو هیچم

به کدامین قانون نوشته میتوانم تورا از یادبرم

در حالی که من وتو هر دو از یک تباریم

آخ،آخ کوردستان ای خاک زرین

همین دیروز بود که خن لب زرین برای تو مرد

همین دیروز بود که من برای تو زاده شدم

ودر پای قلعه دم دم سوگند با تو بودن سر دادم

و گفتم زردی تو از من سرخی من از تو...

آخ کوردستان خاک دلیران

فکر نکن من از تو دورم...هر وجب خاک غربت(قزوین ،خراسان،خلخال،گیلان و...)ما بیاد توایم

چگون توان کرد تورا از یاد برد،در حالی که ما قربانی توایم

از تبعید نا خواسته مان به قزوین وخراسان گلایه نکن...

این حکم نوشته جباران زمانه بود که مارا از تو دورکنند...

اما مگر یوسف گمگشته کنعان برای همیشه از کنعان دور شد...

نه کوردستان ،ما فرزندان به حق تو ایم وبرای تو خواهیم مرد

مگر کردستان ما در قزوین  و خراسان بیاد تو نیستیم؟؟

مگر جز این است که شب وروز میگویم (ای حریف ،تنها مانده است ملت کورد زبان     نمی شکند وخم نمیشود پرچم مان)

پس چه کسی است میگوید ما غیر توایم؟؟

خانه اش ویران بادآنکه مرا از تو نداند

اما بدان کوردستان ما باز خواهیم گشت،نمیدانم کی وچه طور...

اما میدانم که ما خواهیم مرد برای تو ودر خاک مقدس تو

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی ام آبان 1387  |
 چه کسی مقصر است؟؟
شنبه 1383/7/17 خورشیدی، شهر « بایزید » ترکیه

اسماعیل حسین پور -رئیس شورای شهر شیروان


شهر بایزید با چهرۀ قدیمی اش نفس می کشد، مردم در رفت و آمد، منتظریم تا راهی شهر «وان» شویم. تا زمان حرکت مان چند دقیقه ای باقی نمانده است. زیر سایه یک مغازه ایستاده ایم، دو پسر بچه از راه می رسند. یکی هارون 11 ساله و عبدالرضا 10 ساله با اصرار می خواهند کفش هایمان را واکس بزنند، ترکی صحبت می کنند وقتی می بینند ترک نیستیم و کردیم، به زیبایی و روانی کردی صحبت می کنند. می گویم چرا از اول کردی صحبت نکردید، هارون می گوید : اگر کردی حرف بزنیم بعضی ها به ما می خندند، در مدرسه ما را مسخره می کنند، ولی ما در خانه همه با هم کردی صحبت می کنیم.
5شنبه1384/6/9خورشیدی روستای«رزمغان» شیروان شمال خراسان

(عبدالرضا) ، (هارون) و (پ) هر سه فرزند کردهایند ، با این تفاوت که عبدالرضا و هارون در خانه کردی صحبت می کنند و (پ) هم در خانه و هم در مدرسه فارسی صحبت می کند. اینجا چه کسی مقصر است، (پ) یا والدینش ؟ یا همه ما!
راستی چه عاملی کردهای ترکیه را پس از 70 سال از زمان آتاترک تا کنون کرد نگه داشته است؟ جز آگاهی!
ترکیه ای که دانش آموزان دبستانی تحت تعالیم دست پروردگان آتاترک تحقیر و تمسخر می شوند و اجدادشان با سرخی خونشان تاوان کردی صحبت کردن را در درسیم، آرارات، دیار بکرو ... پرداخته اند.
تعالم ترکیه بر پایه برتری ملت نجیب ترک است، در ترکیه کسی رستگار است که بگوید : (من ترکم) و در این شرایط یک دانش آموز کرد در شهر و حتی در دورافتاده ترین روستاها مجبور است در صبحگاه این دروغ بزرگ را هر روز تکرار کند :
آتام ترک، آنام ترک : پدرم ترک است، مادرم ترک است

باشقانومیز، آتا ترک : پیشوایمان آتا ترک است

در کتابهای درسی ترکیه نامی از کردها نیست و کودکان کرد ناخواسته آتا ترک را یک منجی متحد اندیش می دانند، از پیشینه بلند تاریخ کردها و رشادت هایشان حتی در استقرار جمهوریت در ترکیه سخنی به میان نیامده است.
بذر نفاقی که آتاترک بیش از 70 سال افشانده است به میوه های زهرآگینی رسیده و کردهای به کوهستانها پناه برده امروز، فواره فریاد در گلو مانده بیش از 20 میلیون کرد ترکیه هستند که برای دفاع از هویت خود هزاران شهید داده اند و گروهی هنوز نمناکی زندان را بر بردگی برای فرزندان آتاترک ترجیح داده اند.
آنجا کردها در سخت ترین شرایط، در حالی که حق ندارند نام فرزندانشان را کردی بگذارند، نوروز را جشن بگیرند، به کردی بخوانند و بنویسند، حتی به کردی حق ترانه خواندن و شادمانی در عروسی هایشان را ندارند، کرد مانده اند، به صورت غیر رسمی کردی در خانه ها تدریس می شود، اگر تمام رسانه های ترکیه هویت کردها را انکار کنند هارون و عبدالرضا آموخته اند با 20 میلیون کرد دیگر ترکیه هم آوا شوند و بگویند ما کردیم.
مظلومیت کردها به حدی است که آزاداندیش از حبس ناهراسیده ی بیدار و جدانی چون دکتر اسماعیل بشیکچی جامعه شناس ترک زبان که بیش از 20 کتاب در مورد کردها نوشته است.
امروز به جرم اذعان به وجود قومیت کرد در ترکیه دوران محکومیت دویست ساله اش را در زندان سپری می کند تا کردهای ترکیه پیشینه شان را از یاد نبرند.
در شمال خراسان متاسفانه به برخی دلایل از جمله عدم اطلاح از پیشینه ملت کرد و گویش کرمانجی، کردها در حال استحاله شدن هستند، از خود می گریزند، از گذشته شان، از هویت شان، (پ) کودک 10 ساله رزمغان گناهی ندارد، وقتی پدر و مادرش نیاموخته اند و یا نخواسته اند بدانند که کیستند.
باید پ ها در شمال خراسان فراوان شوند. چرا نباید یک کرد کردی را به فرزندانش بیاموزد؟ این چه استدلالی است که ما با وجود انبوه رسانه ها مدعی شویم برای به مدرسه رفتن با فرزندانمان فارسی صحبت می کنیم تا دچار مشکل نشوند و حال آنکه فارسی ما نیز غیر علمی و پر از غلط های رایج است.
آیا به راستی با وجود رسانه های فراگیری مانند رادیو، تلویزیون، ماهواره و ... یک کودک کرد در آموختن فارسی دچار مشکل می شود که اولیای حساس به سرنوشت فرزندانشان با شوق فارسی غیر علمی را در روستای رزمغان، لوجلی و ... در گوش کودکشان زمزمه می کنند و احساس می کنند چه فداکاری بزرگی می کنند که فرزندانشان را « تک زبان » بار آورده اند.

دوستان :

چرا در ترکیه با آن همه اختناق و دادن آن همه شهیدی که در توفان قد کشیده اند کردها هنوز کرد مانده اند و زبان کردی را حفظ کرده اند ولی ما در شمال خراسان، با سرعتی فزاینده از هم پیشی می گیریم تا بگویم : « ما کرد نیستیم در تاریخ کرد نداریم » دیگر اینجا خودمان مقصریم، دیگر اینجا کار، کار حکومت نیست، حکومت وارد خانه هایمان نشده است تا ما را وادار کند کردی صحبت نکنیم،
بی اطلاعی، ضعف، احساس بی هویتی، نادانستگی مان را این بار به حساب حکومت نگذاریم، باور کنیم خودمان خود باخته شده ایم، به تقلید از هم لالایی شیرین مادران کرد را به فراموشی سپرده ایم، از خود می گریزیم، می گریزیم، چون نمی دانیم کیستیم!
ما مطالبات زیادی داریم که در این روند بی اطلاعی بی اثر نیست، عدم اجرای اصل 15 قانون اساسی، نداشتن سیمای کردی در شمال خراسان و کاهش زمان برنامه کردی صدای کردی از یک ساعت به نیم ساعت، نداشتن نشریه مستقل کردی برخی از این مواردند اما اینها دلیل نمی شوند ما کردی صحبت نکنیم.
علاوه بر توده ها، فرهیختگان کرد نیز مقصرند، وقتی خودمان، فرزندانمان را از بدیهی ترین حق، که تکلم به زبان مادری است محروم می کنیم نباید خود را کرد بدانیم، چون تنها پرچمی که امروز کردهای خراسان در دست دارند زبان شان است و ما هیچ مشخصه دیگری جز زبان برای اثبات کرد بودن مان نداریم، چون پوشش مان به فراموشی سپرده شده است و فردا رقص کردی مان را دیگران به نام خودشان معرفی می کنند، بلایی که امروز به سر کهن سروده های کردی آمده است و آهنگ های کردی با زبانی دیگر توسط برخی افراد به جامعه معرفی می شود.
دوستان :

یک راه بیشتر نداریم، باید همه بکوشیم بذر بیداری را بیفشانیم، گل بیداری، بیداری، باید در شهر و روستا، در کلاس و مدرسه بر شاخه ی خشک زمانه به شکوفه بنشیند، باید به فرزندانمان بیاموزیم کرد بودن مایه شرمندگی نیست، همان طور که ترکی، عربی، تاتی، ترکمنی، بلوچی و گیلکی مایه شرمندگی نیست.
وقتی در ترکیه کردها پس از 70 سال کرد مانده اند آیا ما در 50 سال دیگر در شمال خراسان صدای لالایی مادری کرد را خواهیم شنید؟
کرد ماندن ما در شمال خراسان بستگی به آگاهی ما و درک شرایط توسط نخبگان، تحصیل کردگان، خصوصاً همراهی روشنفکران، خصوصاً بیداری فرزندان ملت کرد در دانشگاه ها دارد که زبان مادری را حرمت نهند و چون جان عزیزش دارند

 

 

http://kurmanj.ir/news.php?readmore=39


|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی ام آبان 1387  |
 چرا تبعید کوردها به خراسان وقزوین؟؟
 بی گمان تبعید کوردهای از سرزمین مادریشان کوردستان به مناطق دیگر ایران یکی از جنایتها و جینوسایدهایی است که در طول تاریخ بر ضد ملت قهرمان کورد  به عمل آمده است وتاریخ صفویان و افشاریان وقاجاریان و...تا ابد باید شرمگین باشند که این جنایت وحشیانه ،که در حقبقت به منظور سرکوبی وآسیمیله کردن کوردهای کوردستان به این مناطق انجام شد صورت گرفت؟؟اما حال پس از گذشت حدود 500سال از این تبعید سوالی که همیشه ذهن هر جوان کورد متولی این مناطق تبعیدی را به خود جلب میکند وشاید ذهن پدران ما را هم به سوی خود جلب کرده  این است که چرا وبه چه هدف کوردها را به این مناطق تبعید کردند؟؟آیا تنها به دلیل محافظت از مرزها و مناطق مرکزی ایران این تبعیدها صورت گرفت؟؟آیا هدفی سیاسی پشت این تبعیدها بوده است؟؟ویا آیا کوردها هیچ در برابر این کار سردمداران ظالم مقاومت کردند ؟؟بی گمان همه این سوالها در ذهن هر جوان کورد تبعیدی  هر روز تکرار میشوند که من با استناد به منابع تاریخی و چندین سفر به کوردستان (مناطق ماکو،خوی،سلماس و اورمیه) و گفتگو با روسا وافراد مسن ایلهای تبعیدی به نتایج جالبی رسیدم که در حد توانم در اختیار شما عزیزان میگذارم. بی گمان تبعید کوردهای کورمانج ساکن مناطق اورمیه و سلماس و خوی به شهرهای مناطق دیگر ایران یک برنامه سیاسی دراز مدت بوده است که به شیوه های مختلف و در طول تاریخ بر ضد مردم کوردستان صورت گرفته است که به هدف دادن خاک اجدایشان به اقوام و ملل بیگانه تازه وارد به ایران صورت گرفت که ایل افشار یکی از این ایلهاست که پس از تبعید کوردها به خراسان ومناطق مرکزی ایرن  به این شهرها وارد شدند ودر آنجا ساکن شدند که در آن زمان با مخالفت شدید یک امیر کورد به نام امیرخان برادوستی  معروف به خان دست طلا  روبرو شدند امیر خان برادوست حاکم وقت شهرهای اورمیه وسلماس بود و مرکز حکومت وی قلعه دم دم در 15 کیلومتری شهر کنونی اورمیه بود وی که پس از مدتی دید شاه صفوی دست به قتل عام وتاراج سرزمین کوردها کرده است واکثر ایلات کورد را به خراسان تبعید میکند فورا به طرح شاه صفوی مبنب بر تغیر دمگرافی  کوردستان پی برد ودر مدت اندکی قلعه دم دم را پر از سلاح کرد وبر علیه شاه عباس بع پا خواست اما پس از 3سال مبارزه ومحاصره دم دم  که سرگذشت مفصل آن به زبان کوردی کرمانجی توسط نویسنده توانای ملت کورد عرب شه مو نوشته شده است و به زبان سورانی نیز توسط نوشیروان مصطفی نوشته شده است با خیانت همان ترکهای افشاری و مصموم کردن آب قلعه ،شورش دم دم شکست خورد و امیر خان به همراه یارانش کشته شدند که بیت دم دم یکی از معروفترین بیتهای مناطق کورد نشین چهار بخش کوردستان است که به شرح مقاومت خان در برابر ترکها اشاره میکند که انسان با گوش دادن به این بیت به شرح مظلومیت ملت کورد در طول تاریخ پی میبرد که در کتاب کورد و عجم نیز به زبان فارسی شرح این واقعه تاریخی به شیوه ای فجیع آمده است.چیزی که بیش از همه در مورد واقعه دم دم انسان را به عمق افتخار به کورد بودن خود فرو میبرد این است که پس از سرکوب دم دم وکشته شدن تمام مردان قلعه،دختران وشیرزنان ساکن قلعه دم دم از ترس اینکه مبادا ناموس آنها توسط ترها لکه دار شود خود را از برج دم دم به دره ای عمیق پرت میکنند که همگی کشته میشوند و وفاداری خود به مردان خود را با خود میبرند وتا پای مرگ نیز با آنها میروند در مورد واقعه دم دم تنها علل این قیام اعتراض خان دم دم به سرکوب کوردها توسط ایلهای یاغی ترک بود که از مناطق دیگر به کوردستان آمده بودند وخاک کورد را اشغال میکردند وکوردها را به تبعید می فرستادند..که بی گمان به جز مسله تغیر دموگرافی کوردستان مسله حمایت کوردها از عثمانیها نیز مطرح بوده است که به خاطر ظلم صفویان به کوردها ،کورها به ناچار وبرای باقی ماندن خود به ترکهای عثمانی کمک میکردند..پیرمردی 98 ساله از اهالی قزوین که کورد است واین مطلب را از زبان پدر بزرگ خود شنیده است در این باره به من گفت:پدر بزرگم به نقل از پدرش میگفت که در زمان تبعید ما به این مناطق ابتدا همه ما را از مناطق ماکو واز نواحی یولا گلدی کنونی به اورمیه وسپس به قزوین واز آنجا یک صد خانوار ما را به خراسان فرستادند که یکی از آنها برادر پدر بزرگم بوده است .وی همچنین میگفت:صد در صد تبعید به زور بود وتنها هدف آنها سرکوبی کوردها وگذاشتن یک دیوار مذهبی شیعه در بین عثمانی وایران بودند که ترکها ی ایران همگی شیعه بودند وکوردها همگی تا آن زمان سنی بودند این پیرمرد در ادامه صحبتهایش در حالی که اشک از چشمان اش جاری شد گفت:کوردها ملتی بی کس هستند هر کس هر چه بخواهد بر سر ما می آورد کسی هم با او کاری ندارد ما را از سرزمین ما دور کردند مذهب ما را عوض کردند ،وحالا کاری کرده اند که جوانان ما که اینجا هستند عیب میکنند بگویند کوردیم؟؟آخر مگر کسی از کوردها بهتر است؟؟اگر کسی دیگر جای کوردها بودند تا ابد به خود افتخار میکردند اما بعضی از جوانهای ما گم کردن ویا مخفی کردن هویت خود را افتخار میدانند؟؟مگر چه کسی اندازه ما افتخار دارد؟تمام تاریخ ایران اگر چه به خون ما وبر علیه ما نوشته شده است اما افتخار ما کوردها است..ایشان همچنین فرمودند:ما (منطورشان خودشان وهم سن وسلهای اش بود)بارها به ملت مان در مواقع حساس کمک کردیم  هرگز وهیچ گاه اجازه ندادیم ونمیدهیم کسی از فرزندانمان به غیر از کوردی به زبان دیگری در خانه حرف بزنند کورد بودن وبرای کورد مردن افتخار است..بله این پیرمردپس از چند لحضه گفت:مهم نیست که چه کسی چه میگوید مهم دل ودیده انسان است انسان بی هویت وبی تعصب ،انسان نیست..این پیر دانا همچنین گفت:ما کوردهای تبعیدی وبخصوص جوانان ما باید پشت به پشت هم نژادان خود سعی در آبادانی کوردستان کنند چون شایدوانشاالله روزی ما هم به کوردستان برگردیم واین خاک مقدس کفن ما شود در این نباید شک کنیم من وصیت کرده ام که اگر مرگ آمد ومن مردم مرا در کوردستا ودر شهر نیاکانم ماکو به خاک بسپارند این برای من هم چیز است..بله دوستان این است وفاداری به خاک ،این است فداکاری به خاک،این است مهین دوستی و افتخار به گذشته..ما جوانان کورد باید سرزمین خود را آباد کنیم  وبه خاک وگذشتگان وفادار باشیم وبه قول یک دوست کورد:برای کورد بمیریم وبرای کورد زنده باشیم تا فرزندان ما هم قدر ما و زحمات ما را بدانند وبه ما افتخار کنند  .
|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387  |
 آیا کردهای تبعیدی قزوین ،خراسان،تالش ،خلخال وگیلان سرزمین مادری خود را فرامش کرده اند ؟؟
بی گمان سرزمین مادری انسان جای بسی مقدس وشیرین است حال فرقی نمی کند که انسان خود آنجا را دیده باشد یا نه،بله مهم دید و اندیشه انسان واینکه زمانی آنجا زندگی کرده است ویا اجداد وی آنجا زندگی کرده اند ویا هم نژادان او در آنجا هستند وزندگی میکنند انسانها بنا به روحیاتی که دارند که موجوداتی اجتماعی و عاطفی هستند همیشه نسبت به گذشته و حال خود غمخوار بوده اند واین چیزی است که علم و شواهد موجود به تمام معنا ثابت کرده اند.به عنان نمونه تبعید 500ساله کوردها به خراسان و قزوین و مناطق دیگر ایران هنوز هم در بین مردمان این دیارها  به تبعیدی نا خواسته دانسته میشود وهنوز هم با وجود گذشت چندین قرن هنوز هم کردهای این مناطق به یاد سرزمین مادری خود هستند وشاید اگر زمینه برگشت آنان فراهم شود همگی آنان مایل به بازگشت به سرزمین خود باشند اگر چه این واقعیت در آوازها ونام گذاری کوهها ودشتها و سرزمینهای که اکنون در آن زندگی میکنند دیده میشود بعنان نمونه نامگذاری کوههای (آلاداغ)که همان کوه آگری در منطقه ماکو است و یا رودخانه (اراکس)که همان رود ارس در مرز ماکو با جمهوری آذربایجان است وهزاران نام دیگر این چنین همگی بیانگر این ادعا هستند کردهای خراسان با نام گذاری نام سرزمین مادری خود به روی سرزمین خود و ایلات خود رسالت تاریخی خود یعنی یاد آوری و قدر دانی از سرزمین خود را به انجام رسانده اند به عنوان نمونه نام پنجرلو در منطقه ماکو نام روستایی است که اهالی آن کورد کورمانج زبان هستند وهمین نام در منطقه خراسان به روی یک طایفه کورد کورمانج است که نشان دهنده گرفتن نام این طایفه از سرزمین مادریشان کوردستان است.این امر برای کوردهای قزوین نیز صادق است که آنان نیز مانند کوردهای خراسان نامهای مناطق سرزمین مادری خود را به روی سرزمینهای کنونی خود گذاشته اندودر اشعار وابیات کوردی به چگونگی درد آور تبعید کردها از این مناطق اشاره کرده اند وبا سوزی بی همتا که انسان کورد را به گریه می اندازد شر ح واقعه رابیان میکنند بعنوان مثال(سیبيَ  زويه اونيَ جوابةكيَ ب دن شرفخانه بتليسي ب لا جاره ك دنيَ رابه بنويسه ديرَوكا گه ليَ مه ب لا بنويسه سه رهاتا  تالانا مه كوردا ،ب لا بنویسه حوکمه شاهیَ عه باس ئه و زالميَ خاين ل مه كوردان،ئه م كيرين سيَوي شاندن بو قه زوين و خوراسان)كه معناي فارسی آن این است:صبح زود است یکی بلند شود وجوابی بفرستد برای امیرخان بتلیسی(نوینده تاریخ کوردستان در 500سال قبل)که بلند شود از قبر وبنویسد یک بار دیگر بنویسد تاریخ ملت کورد را،بنویسد حکم تبعید شاه عباس این خائن ظالم کوردها،ما را یتیم کرد  و فرستاد به قزوین وخراسان) كلیك بكه‌ بۆ گه‌وره‌كردنی وێنه‌كه‌

این آوازها وهزاران آواز فلکلور دیگر که همگی بیانگر تبعید کوردها به قزوین و خراسان ومناطق دیگر هستند وبه آنها ستران گفته میشود که موقع خواندن بارها انسان را به گریه وا میدارد که بیانگر دور شدن از سرزمین مادری این کوردها است ویا ابیات کوردی دیگری مانند(چیاییً سه رمه ئه رزرومه،ته ودا جه نگه لو گولو تومه،حه فت سالین ئه ز پیً چوومه)  اینه و صدها ابیات کوردی دیگر همه نشانه از حسرت و وفاداری کوردهای تبعیدی به سرزمین مادریشان است .حفظ زبان مقدس کوردی و لباسهای کوردی تاکنون ونامگذاری فرزندانشان با نامهای کوردی از بارز ترین نمونه های وفاداری به ملت وخاک کوردستان توسط این کوردها است.کوردهای قزوین وخراسان و تالشت و گیلان با حساسیت و احساس مسولیت خبرهای مربوط به کوردستان را پی گیری میکنند ودل و دیده آنان همیشه در پیش هم نژادنشان در کوردستان است واگر مشکلی برای کوردهای ساکن کوردستان باشد آن را مشکل خود میدانند وسعی در حل ویا کمک به حل آن میکنند اراده وپیشروی مردم کردستان همان اراده وپیشروی کوردهای ساکن خراسان است و شعار مردم کوردستان همان شعار سایر کوردهای تبعیدی است اراده ای که با وجود چندین قرن هنوز هم به قدرت خود باقی مانده است  پس  بنا براین کوردهای قزوین وخراسان  هیچ وقت سرزمین وهم نژادان خود را فراموش نکرده اند ونمیکنند وبا تمام معنا و با روح وجان در پیش آنان و در کنار آنان هستند و به امید روزی هستند که به کوردستان این خاک مقدس و پیروز برگردند و سرزمینهای جد و آبادی خود را به بهشت  تبدیل کنند بی گمان کورهای ساکن کوردستان نیز سوز و عاطفه زیادی به این بخش از کوردها دارند  و نتیجتأ کوردها همگی یک روح هستند در یک بدن وبرای یک هدف ،آن هم آزادی وسعادت ملت خودتلاش میکنند وایرانیان اصیل هستند.

هرکس که باز ماند از اصل خویش                        دگر باره روزگار باز جوید وصل خویش
|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387  |
 تبعید کوردهای جلالی به قزوین و تراژیدیای تاریخی کردستان

اگر نگاهی به تاریخ چند صد ساله اخیر ملت کورد بی افکنیم چیزی جز درد و آزار و اذیت کوردها به دست حاکمان ظالم ایران و کوردستان نمی بینیم .کوردها ملتی 40 میلیونی هستند که در جنوب غربی قاره آسیا ساکن هستند  و در سرزمینهای ایران ،ترکیه و عراق وسوریه و اتحاد جماهیر شوروی سابق ساکن هستند به غیر از این مناطق که غالبا خاک کوردستان هستند کوردها در کشورهای لبنان،اسرایل، سودان ،مراکش،پاکستان ،افغانستان،هند،اوکراین ومناطق کمی از چین ساکن هستند که در طول تاریخ بنا به خواست حاکمان ظالم و جنگ ولشکر کشیهای تاریخی در این مناطق ساکن شده اند اصطلاح کوردستان تنها یک نام جغرافیایی است زیرا نه در گذشته ونه تاکنون کوردها نتوانسته اند کشوری ملی ومستقل تشکیل بدهند خاک کوردستان در طول تاریخ همیشه از جانب حکومتهای اشغالگر مورد هجوم بوده است و بزرگترین جنگهای تاریخ به روی خاک مقدس کوردستان بوده اند.کوردها از چندین هزار سال پیش ساکن ایران بوده اند وطبق مدارک تاریخی کوردها از بازماندگان امپراتوری قدرتمند ماد هستند که اولین حکومت مدرن وقت را در ایران پایه گذاری کرده اند و مملکت ایران را از هجوم وتجاوز دشمنان خارجی محفوظ نگه داشته اند اما متا سفانه در بیش از چند صد سال قبل مورد ظلم و زور خود ایرانیان هم نژاد خود قرار گرفته است ودر این راه فرسهای هم نژاد کوردها که باید همیشه در کنار کوردها می بودند بنا به دلایل مذهبی از کوردها فاصله گرفته اند و حتی دست سرکوب آنها بر کوردها بیشتر بوده است. با بنیان گذاری امپراتوری صفوی ترک نژاد در ایران و مخالفت شدید کوردها با نژاد کاملابیگانه ترک در خاک ایران و بخصوص مناطق زندگی کوردها یعنی کوردستان،ترکها وبخصوص سران صفوی به هر شیوه ممکن سعی در سرکوب کوردها داشتن ودر این راه شاهان صفوی از هیچ جنایتی بر ضد کوردها خوداری نکردند با تشکیل امپراطوری عثمانی و ظلم وستم بیش از حد شاهان صفوی بر کوردها ،کوردها کم کم به دلیل ظلم شاهان صقوی از حکومت ایران فاصله گرفتن و بنا به هم مذهبی بخش عظیمی از کوردها با ترکهای عثمانی بزگان کورد خود را به علت ظلم شاهان صفوی به ترکهای عثمانی نزدیک میدانستند و در بسیاری از درگیریهای بین دو امپراطوری عثمانی وصفوی  به عثمانیها کمک میکردند به این شرط که عثمانیها نیز به کوردها اختیارات امیرنشینی و سنجاق نشینی بدهند واز مالیاتهای دولتی معاف باشند ظلم وستم شاهان صفوی بر کوردها و بخصوص کوردهای مناطق اورمیه ،سلماس،خوی و ماکو و اختلافات مذهبی  و قدرتی بین دو امپراتوری کم کم زمینه جنگ بزرگی را بین دو امپراتوری فراه ساخت و سرانجام این جنگ در سال 1514 میلادی در دشت چالدران شهر ماکو به وقوع پیوست که در جریان این جنگ صفویها به شدت شکست خوردند و خاک کوردستان برای اولین بار بین دو امپراتوری  تقسیم شد وبخش عظیمی از خاک کوردستان  به تصرف عثمانیها در آمد ..در جریان این شکست و کمک کوردها به عثمانیها در مقابل صفویها ،شاه عباس صفوی با شدت بیشتر به سرکوب کوردها روی آورد و کم کم امیرنشینهای    کوردی را که تا آن زمان بر خاک کوردستان به شیوه خودمختار بودن سرکوب کرد که اولین آنها سرکوب امیرنشین کورد محمودی در منطقه خوی بود که پس از سرکوب این امیرنشین کورد باقیمانده آنان را به مناطق مرکزی ایران کوچاند.پس از آن شاه عباس با گرفتن سیاست خصمانه شروع به  تغیر دموگرافی مناطق کوردنشین کوردستان ایران کرد و به جای ایلات کورد ایلات یاغی ترک را به جای ایلات کورد در این مناطق اسکان میداد و شاه     عباس کار را ازین نیز بدتر کرد و با فرستادن کوردها بخصوص ایلات جنگاور شکاک و جلالی از مناطق ماکو و سلماس و اورمیه به خراسان یا به بهانه محافظت از پایتخت صفویان که مدتی شهر قزوین بود کوردها را از این مناطق می کوچاند و هر فریادی را با شمشیر سرکوب میکرد.شاه عباس سرانجام با سرکوب میرنشین برادوست وکشتار قلعه دمدم دیگر بر کوردها عیان کرد که مورد غضب وی هستند شاه پس از از سرنگونی میرنشین برادوست 12 تیره ترک افشار را از خراسان و عراق عجم ومناطق ترکستان به ایران آورد ودر مناطق سلماس وخوی و ماکو وتقریبا نواری مرزی بین کورد وهم  نژاداش فارسها بوجود آورد و به این ترتیب برای همیشه خود را از شر این دو ملت که همیشه متحد بودن راحت کرد با قرار گرفتن ترکه در بین کوردها و فارسها علاوه بر اینکه تغیرات فرهنگی زیادی در بین این دو برادر تاریخی بوجود آمداین دو ملت باری همیشه از همدیگر دور شدند و به مرور زمان دیگر از هم بیگانه شدند. شاهان صفوی پس از شاه عباس نیز به سیاست تبعید کوردها ادامه دادند بطوری که بیش از 500هزار خانوار کورد تنها در زمان شاه عباس از این مناطق تبعید و به قزوین و خراسان کوچانده شدند .پس از شاه عباس نیز سلسله های دیگر حاکم بر ایران به این سیاست ادامه دادند و متاسفانه فارسها نیز در این جینوساید تاریخی بر ضد برادران خود به علت تعصبات مذهبی  بسیج شدند. تبعید کوردها به این مناطق  کم کم زمینه سرکوب را برای ایلهای بیگانه بر ضد کوردهای باقی مانده هموار کرد و کوردها را به افکاری واداشت که بر خلاف میل آنها و تنها به خاطر دفاع بود کوردها با گذشت زمان و فاصله گیری برادران فارسشان از آنها  و تحولات دنیا وسرکوب مداوم چاره ای جز مقاومت نداشتن که با جنگ جهانی اول و سپس دوم بنیان سیاسی کوردستان بطور کلی دگرگون شد و خاک کوردستان بین چند کشور تازه تاسیس تقسیم و سپس  سرکوب بیشتر شد.مصطفی کمال آتاتورک که توانست به یاری کوردها ترکیه نوین را پایه گذاری کند وبه کورد قول مشارکت در قدرت مرکزی را داده بود پس از به قدرت رسیدن به شیوه ای بی رحمانه به سرکوب کوردها روی آورد و در حقیقت دودمان کوردها را به باد داد  در مقابل کوردها نیز مجبور به قیام شدند و قیامهای شیخ عبیدالله شمزینی،شیخ سعید پیران،سید رضا درسیم،روی داد که همگی به شدت سرکوب و رهبران آنان اعدام شدند لذا کوردها با مشورت افراد نظامی و تحصیل کرده کورد سرانجام در پایه های کوه آرارات(آگری) و یا به روایتی در شهر بحمدون لبنان پایه های حزب خویبون را بنیان نهادند و ضمینه قیامی سرتاسری ر فراهم کردند و به این منظور ژنرال کورد احسان نوری پاشا را به ریاست ارتش ملی کوردستان نهادند کوردها پس از مدتی به یاری افراد دیری از ایلات کورد جلالی  ساکن ایران وترکیه بر ضد کمالیستها که کوردها را ترکان کوهی و غیره میخواندند وزبان کوردی قدغه بود دست به قیام کردند و فرزنده و براهیم آقای جلالی و برو جلالی و شیخ عبدالقادر جلالی و... به صفوف مبارزین پیوستند..خویبونیها در برنامه خود که اکنون هم باقی است ایران را کشور خود و برادران خونی خوانده اند وهرگونه تجاوز به ایران را رد ومحکوم کرده اند ودر عین حال به پیوستگی تاریخی خود با فارسهای ایران اشاره کرده اند و آنان را پشتیبان خود دانسته اند..اما متاسفانه پس از مدتی و اعلان حکومت مستقل کوردستان در آرارات و بر افراشته شدن پرچم کوردستان ویورش ترکها به آرارات ،شاه ایران نیز همگام با رژیم ترکیه به هم نژادان خود حمله کرد و سرانجام در سال 1930 با گذشتن احسان نوری پاشا از رهبران کوردها به خاک ایران و تبعید وی به تهرانشورش آرارا تشکست خورد که در جریان آن رضا شاه با تبعید بیش از 250 خانوارکورد جلالی از نواحی ماکو به قزوین که اکثرا از طوایف:جکانلو،حه سه سوری،قزلباشهای کورد،بلخکانلو و ساکان به شیوه ای دیکتاتورانه به سرکوب کوردها پرداخت واین کوردها را برای همیشه از سرزمینشان کوردستان تبعید و در قزوین اسکان داد. بله  کوردهای جلالی قربانیان بزرگ ظالمان ایران بوده اند و در طول تاریخ اکثرا آنها به مورد تبعیدقرار گرفته اند اما هرگز دست از روحیه آزادی خواهی خود بر نداشته اند وهمواره در مقابل ظالمان جنگیده اند بیش از 70%ایلهای تبعیدی به خراسان وقزوین کوردهای جلالی هستند که تنها به علت مخالفت با ظالمان این بلاها بر سرشان آمده اند و با وجود این باز هم هویت کوردی خود را حفظ کرده اند. آدمی با وجود یک چنین ملتی قهرمان تنه چیزی که میتواند ذهن اش را جلب کند  این سخن زیبای یکی از رهبران کورد است که میگوید ملتی که خواهان آزادی است باید بهای آن را نیز بپردازد.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و چهارم آبان 1387  |
 کردهای قزوین و خراسان
در آغاز قرن شانزدهم(16م) میلادی امپراطوری شیعه مذهب صفویان بعنوان رقیبی در مقابل امپراطوری سنی مذهب عثمانی ظاهر گشت و جهت صدور ایدئولوژی و مذهب شیعه وعواملی دیگر با آن به تقابل برخواست. سرزمین و قلمرو ملت کرد در این گیر و دار مورد ادعا و خواسته هر دو امپراتوری فوق الذکر گردید.
در سال 1514 میلادی، در منطقه" چالدران" برخوردی شدیدبین دو امپراطوری در گرفت که به جنگ چالدران معروف است، که در آن امپراطوری عثمانی بر امپراطوری ایران فایق آمد و ایران را مغلوب خویش نمود، که درنهایت ملت و سرزمین کرد مورد انشعاب و تقسیم قرار گرفت که قسمتی به امپراطوری ایران و قسمتی دیگر به امپراطوری عثمانی ضمیمه گشت.
طوایف و ایلات کرد در زمان شاه عباس صفوی در حدود سال1598میلادی و یا به روایتی در سال 1602 میلادی (از مناطق حدودأ
مابین غرب دریاچه ارومیه، و اطراف دریاچه وان، و جنوب رودخانه ارس یعنی مناطق خوی و ماکو وسلماس و اورمیه)به منطقه   قزوین در مرکز ایران وخراسان در شمال شرقی ایران کوچانده شدند.دلیل این تغییر مکان هم کاملأ سیاسی بود. آنها به خراسان فرستاده شدند تا در مقابل حملات بی امان جنگجویان ازبک ایستاده و از استان خراسان دفاع کنند، و همچنین از طرف دیگر جدایی، انشقاق و تقسیم نمودن کردها سبب تضعیف نیروهای آنان در منطقه کردستان می شد که گویا مطالبات آنها مورد پسندشاه و آرامش خاطر حکومت وی نبوده است.

کردها که بطور طبیعی انسانهای قدرتمند و سلحشوری
هستند، جنگجویان ازبکی را به عقب نشینی مجبور کرده، و منطقه اشغالیو تصرف شده شمال خراسان را از دست ازبکان مهاجم بازپس گرفتند، و درآنجابعنوان ملک وسرزمین حقیقی و حقوقی خود و با تنفیذ و تشویق شاه عباس صفوی(معاف شدن از پرداخت مالیات, داشتن حالتی مثل حاکمیت و خود گردانی در منطقه) مسکون شدند، و بعنوان خط دفاعی مرزی و حافظان ایران، که هم اینک نیز درآنجا زندگی میکنند.بهرحال سیاست شاه عباس کارآمد واقع گشت و تمامیت ارزی و همچنین حاکمیت خود را تداوم داد. اما کردهای ساکن قزوین به دلایلی کاملا سیاسی با سرکوب و آسیمیلاسیون فرهنگی و نژادی روبرو شده اند کردها در شهر قزوین و حومه آن در مناطق قاقزمان،الموت و ... ساکن هستند که اکثرا از ایل بزرگ کرد جلالی  و ایلهای چگنی و غیاثوند ومافی هستند کردهای ساکن قزوین در داخل شهر در منطقه ای بنام و معروف به محله عمریها ساکن هستند و دارای احساسات کوردی یعنی احساسات شدید ملی هستند کردهای قزوین به زبان شیرین کرمانجی و گورانی صحبت میکنند و از بزرگان آنان حاجی سلیمان جکانلو و فیزالله جکانلو هستند که البته بزرگان دیگری نیز دارند. از لحاظ فرهنگی به هیچ شیوه به کردها اجازه تاسیس موسسات کردی داده نمیشود وخواندن ونوشتن به زبان کردی ممنوع است اما کردها با وجود این در خانه وشهر  و در محل کار با زبان شیرین کردی صحبت میکنند و هنرمندان کرد را برای مراسمهای  ویژه خود نظیر عروسی و جشنهای دیگر دعوت میکنند و هر ساله به کردستان رفت و آمد دارند.در مورد تعداد کردهای ساکن قزوین میشود گفت که بالغ بر چهل هزار کرد ساکن این شهر هستند که همانطور که اشاره کردیم اکثرا تبعیدی هستند که از کردستان یعنی از مناطق خوی ،ماکو ،سلماس و کرمانشاهان ولرستان به این شهر در دوره های مختلف تاریخ تبعید شده اند
 اما در مورد کردهای خراسان در حال حاضر در حدود1.7 تا 2 میلیون کرد در خراسان زندگی میکنند ( که حدودأ 60% آنها در روستاها، 35% در شهرها و 5% دیگر نیز بصورت عشایر کوچرو ییلاق و قشلاق میکنند)، تقریبأ تمام آنها به لهجه کرمانجی زبان کردی تکلم می نمایند. بواسطه اینکه آنها در حدود
بیش از 400 سال از سرزمین مادری خود کردستان بزرگ جدا گشته اند و همچنین دیگر عوامل، لذا میتوان گفت که عامدأ مورد توجه حاکمین نیستند. بهر حال فقدان سرمایه گذاری دولتی در منطقه و عدم توجه مسئولین امر سبب شده است که توسعه، شکوفایی و تولید در منطقهکاهش و در عوض غبار فقر، اعتیاد، فساد، مستمندی، بیکاری و جرایم اجتماعی رو به ازدیادو گسترش باشند، اگر چه این یک مشکل عمومی درکشور است، اما بعضی مناطق بیشتر و یاعمدأ فراموش میشوند. مثلأ اتصال راه آهن مـشهد از طریق قوچان و بجنورد به گرگان و متعاقب آن( ازطریق خط آهن موجودی گرگان) به تهران را به بهانه های مختلف به تعویق می اندازند که می تواند تاحدی موجب رونق منطقه گردد.

مراکز آموزشی کردی و نهادهای سیاسی و مدنی سازمان یافته کردی و حتی غیر کردی در منطقه کاملأ ممنوع هستند و با متخلفین برخورد جزایی میشود، چرا که تا بواسطه آن کردها نتوانند فرهنگ، زبان، خواندن و نوشتن به زبان مادری و دیگر امور اجتماعی خود را توسعه، مدرن و پربار نمایند، که البته داشتن موارد یادشده فوق
مطابق با منشور حقوق بشر سازمان ملل،جزء حقوق اولیه مدنیو اصول پایه ای و اساسی حقوق بشر است. رهبران، نخبگان، نویسندگان، دانشجویان فعال و دیگر اکراد مشهور و فعالین فرهنگی و مدنی در منطقه تحت پیگرد و تعقیب، اهانت، تعدی و آزار، و نهایتأبه بهانه های واهی محبوس و دربند زندانها میشوند.

مختصات و یا طول و عرض
جغرافیایی مناطق کردنشین درخراسان بین (38.5 - 36.5)N و (60 - 56)E درجه می باشد. مساحت سرزمین و مناطق کردنشین در خراسان حدودأ 64144 کیلومتر مربع می باشد. مهمترین رودخانه در مناطق کردنشین خراسان رودخانه اترک است که از کوههای هزارمسجد سرچشمه گرفته و به دریای خزر می ریزد. مهمترین کوههای مناطق کردنشین خراسانشامل: هزارمسجد در شرق، بینالود در جنوب شرقی، شاه جهان در جنوب، آلاداغ درغرب، و بالاخره کوه گولیل در شمال (هم مرز با ترکمنستان) می باشند.

مهمترین شهرهای مناطق کردنشین در خراسان شامل: قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین، چناران، فاروج، باجگیران، آشخانه، درگز، کلات، لایین، جوین، مانه و سملقان، راز، و رادکان می باشند، بیشتر و یا تقریبأ قریب به اتفاق روستاهای توابع این شهرستانها نیز کردنشین هستند که معمولأدر آن به کشاورزی و دامپروری مشغولند.

در خصوص حفظ میراث فرهنگی به نظر می رسد که درست کردن آرامگاهی مناسب در سر
مزار ومقبره شاعر والامقام، شهیر،عرفانیو چیره دست کرد خراسان که در شأن مقام و منزلت ایشان باشد، مطلوبیت خاص خود و مورد پسند عموم اکراد آن دیار است. جعفرقلی زنگلی در سال 1855 میلادی در روستای گوگلین از توابع شهرستان قوچان دیده به جهان گشود. جعفر قلی بیشتر عمر خود را صرف شعر و شاعری به زبان کردینمود، امروزه دیوان اشعار جعفرقلی روی اکراد خراسان اثر مطلوب خود را داشته که موجب آرامش روحی، تسکین خاطر وآسایشفکری هزاران کرد آن دیار است. مراسم سالگرد وفات ایشان هر ساله در روزجمعه هفته آخراردیبهشت ماه در کنار مرقد ایشان با تجمع تعداد زیادی از کردها،فرهنگی و دانشجو، زن و مرد، پیر و جوان ودر واقع از همه قشرهابرگزار میشود کهبا خواندن اشعار بسیار زیبا دیوان ایشان، با شادی کردن، رقص وپایکوبی، و اجرای موسیقی کردی ادای احترام خویش را ابراز می دارند.
         رقص کرمانجی
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387  |
 آداب ورسوم در بین کوردهای قزوین
در سحر گاهي سرد و دل انگيز از ميان راه‌هاي كوهستاني به سوي الموت پيش مي‌رويم. درياچه اي از مه روستاهاي پراكنده در دره زير پايمان را در خود فرو برده است. چشم اندازي كه در مقابل ما گسترده شده، چنان بديع مي نمايد كه بيشتربه رويايي شبيه است. جاده خلوت و پيچاپيچ هراسي مبهم از گم شدگي را در دل بيدار مي كند . چشم در چشم كوهستان دوخته ايم ؛ بي صدا، گويي هر يك از ما با خود تنهاست ، به سكوت اعجاب آور راه گوش مي دهيم، گويي براي نخستين بار است كه در مي يابيم سكوت هم شنيدنيست و زمانی اجداد کرد من اینجا بوده اند...
قطعا نامي از الموت و حسن صباح شنيده ايد ؛ در سحر گاهي سرد ، در خنكاي نسيم بهار شما هم با ما راه به سرزميني بگشاييد كه حتي اگر هيچ جادويي در آن نهفته نباشد ، سرشار از رازهاي ناگشوده اي است كه طبيعت مملو از زيباييش براي شما بازگو مي كند
سرزميني كه قرار است در اين نوشتار بخش كوچكي از دريچه فرهنگ عامه آن را به روي شما بگشاييم ؛ سرزمين زيباي الموت است كه بر گستره اي از تاريخ تجربه هاي اجتماعي متنوع استوار شده است
مردماني كه طي اقامت خود درمنطقه الموت با آنان ملاقات كردم؛ روستايياني خوش برخورد و مهمان نوازند كه عمدتا  از نژاد اصیل کردوبه دامداري، كشاورزي و پرورش زنبور عسل اشتغال دارند. روستاهايي كه در اين نوشته كوتاه قرار است مهمان خوان نوروزي آنان باشيم عبارتند از: روستاهاي زرآباد، همان كه از اقصي نقاط ايران مردم راصبح روز عاشورا در صحن امامزاده علي اصغر به گرد چنار خونبار دور هم جمع مي كند، كوشك، اوان با درياچه بي نظيرش ، توان و گازرخان طليعه دار قلعه الموت
به پيشواز نوروز مي رويم با مراسم آييني جشن نوروز در الموت جشنی که ژس از قرنه هنوزم کردها با جان ودل ژاس اش میدارند
چهار شنبه سوري : چهار شنبه سوري در آخرين سه شنبه و چهار شنبه سال انجام مي شود و به زبان اصیل کردی به كوله چهارشنبهkulacarsanb معروف است. مراسم چهارشنبه سوري يا كوله چهارشنبه معمولا از عصر روز سه شنبه تا شب چهارشنبه ادامه مي يابد. در عصر روز سه شنبه جوانان و بچه ها، زن و مرد به دشت و كوه هاي اطراف مي روند و مقداري بوته و هيزم گرد مي آورند و با غروب آفتاب در مسير كوچه ها ، درون حياط ، روي پشت بام و جاهاي ديگر هيزم را در چند نقطه در يك رديف آتش مي زنند و زن و مرد از روي آتش مي پرند و همزمان با آن اين شعر را مي خوانند
سرخي تو از من
زردي من از تو
در روستاي« توان » در روز چهارشنبه تكه پارچه اي را به سر چوب مي بندند و به جهات مختلف پرتاب مي كنند. همچنين در روز چهارشنبه سوري دامداران دام هاي خود را علامت گذاري مي كنند. به اين صورت كه گوش گوسفندان را از وسط چاك داده و به اشكال مختلف در مي آورند يا اينكه يال قاطر و اسب و الاغ را قيچي مي كنند
در روستاي « اوان » شب چهار شنبه سوري بوته اي بزرگ روي بام منازل درست مي كنند كه به گون كون gavankuh معروف است و آن را آتش مي زنند و از روي آن مي پرند. در اين روستا مرسوم است كه شب چهار شنبه سوري به يك جوراب پشمي، نخي مي بندند و از راه هواكش تهويه منازل از خانه اي آن را به خانه ديگر مي فرستند ، صاحب خانه بايد داخل جوراب شكلات و شيريني يا مقداري پول بگذارد
روز چهار شنبه سوري در روستاي « اوان» دو نفر تبر زن با تبر هايشان به سراغ درخت هايي مي روند كه در طول سال بار نداده اند و درخت را تهديد مي كنند كه اگر سال آينده بار ندهد آن را قطع خواهند كرد، دو نفر نيز ضامن درخت مي شوند كه سال آينده اگر شرايط جوي مساعد باشد و باران به ميزان كافي ببارد درخت به اندازه كافي بار خواهد داد و از تبر زن ها مي خواهند كه به قطع درختان نپردازند
آخرين جمعه سال: در اين روز مردم به مزار رفتگان خود مي روند و به قرايت قرآن و فاتحه خواني و تقسيم خيرات مي پردازند. خيرات در اين روزها معمولا شامل حلوا ، خرما ، ميوه، همراه با نوعي نان محلي به نام ادوك advak و كوكه kuka است.
شب سال نو: شب دوم عيد نوروز است. چون امكان دارد تحويل سال در نيمه شب روي دهد و آمادگي دور هم نشيني وجود نداشته باشد به همين علت در برخي نقاط شب دوم عيد را به دور هم نشيني اختصاص مي دهند و به آن« شب سال نو» مي گويند. رسم بر اين است كه در اين شب پلو بپزند
عيد نوروز و تحويل سال نو: در روستاي زر آباد چند روز مانده به آغاز سال نو سبزه سبز مي كنند و به خانه تكاني مي پردازند ، سمنو مي پزند و تخمه بو ميدهند. شب سال نو معمولا كوكو، خورش فسنجان ، سبزي پلو ماهي ، قيمه يا پلو به همراه كشمش و خرما درست مي كنند . قبل از تحويل سال معمولا به صحن امامزاده علي اصغر مي روند و بعد از تحويل سال نو با آيينه و آب و قرآن به خانه هايشان باز مي گردند
در روستاي « اوان» هنگام تحويل سال يك« بره » داخل منزل مي آورند و پس از تحويل سال تا بره از منزل خارج نشود كسي نبايد از خانه بيرون برود. اين كار را به نيت اينكه سالي با روزي و بركت فراوان داشته باشند انجام ميدهند
نوروز خواني( نوروز نامه): در برخي روستاها چهار نفر از پانزدهم اسفند ماه به طور گروهي در كوچه ها و محله ها به راه مي افتند ، و با خواندن اشعار به در خانه هاي اهالي رفته ، و صاحب خانه نيز نان و تنقلات محلي و شيريني به آنهامي دهد . نمونه اشعاري كه در نوروز خواني در روستاي توان خوانده مي شود، يك نفر به عنوان بار كش و دو نفر نيز به عنوان جواب دهنده
نوروز سلطان
اسم بنده علي شيرخوان
سالي يك بار زنم دوران
يكسال رشت يك سال لاهيجان
لنگان لنگان آمدم امسال
شمي سلام
سي سلام سي عليك
جان داداش سلام عليك
اول بگويم من سلام
دوم بگويم من كلام
با اهل خانه وتمام
نوروز سلطان آمده، باد بهاران آمده



سفره نوروزي
قبل از تحويل سال سفره اي مي گسترانند و اين مواد را بر روي آن قرار مي دهند
هفت سين و آب ،آئينه ، قرآن ، شمع ،نان ،ميوه ،تخم مرغ ،حلوا،خرما ،نخودچي و كشمش
افراد خانواده قبل از تحويل سال در كنار سفره مي نشينند و تا زمان سال تحويل به سفره دست نميزنند
سفره نوروزي در روستاي« زرآباد » متشكل از نان، آب ، قرآن ، سمنو، سنجد، سبزه، سيب، پرتقال و شيريني است
سفره نوروزي در روستاي« اوان» عبارت از قرآن، سبزه ،آب -كه حتماً از چشمه ميآورند- و خرما و سنجد است
ديد و بازديد
ديد و بازديد از روز اول عيد تا روز سيزده بدر به طول مي انجامد. رسم بر اين است كه بزرگتر ها در خانه مي مانند و ابتدا كوچكترها عرض ادب مي كنند .در ديدها و بازديدها معمولاً هر چند نفر كه به هم نزديك هستند با هم همراه مي شوند وبه ديدار بزرگترها مي روند
در روستاي« توان» و در صبح اول روز اول عيد پسر بچه اي را از بيرون به منزل خود مي آوردند تا وارد اطاق شود وبه خوش يمني قدم او سالي پر بار وخوب داشته باشند. بچه نيز مقداري آب براي روشني درا تاق مي پاشد و در نهايت مبلغي به عنوان عيدي به او مي دهند
مراسم سيزدهم نوروز(سيزده بدر): در روستاي« زر آباد» صبح روز سيزده بدر خانواده ها به دور هم جمع مي شوند و غروب به خانه هاي خود بر مي گردند
در روستاي « اوان»از روز اول عيد تا روز سيزدهم زنان و دختران روي بام ها شعر مي خواندند – ترانه گل گندم همه اش سرخ و سفيد مال مردم يكي از اين ترانه ها است
در روستاي « اوان» روز سيزده بدر تمام مردم به صحرا و باغ مي روند و تفريح مي كنند و سبزي پلو و كوكو و ماهي مي پزند با دیدن این همه انرژی و فدار کاری از سوی کردها با زنده نگه داشتن فرهنگ کردی انسان به یاد این می افتد که  چرا باید ملتی با این فرهنگ زیبا مورد غضب سردمداران ظالم حاکم قرار بگیرد و به خاطر کرد بودن به این سو وآن سو تبعید شود به راستی چرا؟؟ چرا باید   کردها این ملت با تمدن کهن که تنها ایران با نام آنها معنا دارد این چنین آزرده شوند
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ